ترکیه در میان کشورهای منطقه تنها کشوری بود که قبل از کشورهای عربی اعلام کرد که خواهان حمله نظامی آمریکا به ایران نیست و با آرایش و تحرکات نظامی آمریکا مخالفت کرد. مقامات آنکارا و بیش از همه «هاکان فیدان» وزیر امور خارجه ترکیه و «ابراهیم کالین» وزیر امنیت و اطلاعات ترکیه «میت» در شرایطی مخالف حمله نظامی و تحرکات نظامی آمریکا در منطقه شده اند که قبل از این آنها با نقش و جایگاه یابی ایران مخالفت داشته و نگاه آنان همسو با مواضع کشور عربی منطقه بوده است.
به این معنی که ایران رفتاری ثبات زدا دارد و اختلال در نظم ژئوپلیتیک مولود و زاییده نفوذ بدخیم ایران است. اوج چنین نگاه و مواضع مقامات آنکارا در ماجرای سقوط بشار اسد نمایان شد. از فردای براندازی و سقوط بشار اسد، هاکان فیدان اعلام کرد که بهتر آن است که مقامات ایران از حادثه سقوط بشار اسد درس بگیرند و اگر درس نگیرند ممکن است موج و دومینوی چنین سقوطی به درون مرزهای ایران راه یابد. حالا و در شرایطی که وضعیت و شرایط اعتراضی بهانه و زمینه را برای یک جنگ محتمل از سوی آمریکا فراهم کرده است، مواضع و راهبرد، رتوریک و لحن مقامات آنکارا در چرخشی 180 درجه ای در قبال ایران تغییر یافته است و اعلام کرده اند که با حمله نظامی آمریکا به ایران موافقتی ندارند.
چنین اعلام مواضعی از سوی مقامات آنکارا سبب شد که عباس عراقچی وزیر امور خارجه به ترکیه سفر کند تا شاید بتواند از نقش میانجی گیری ترکیه در حمله آمریکا به ایران جلوگیری کند.
با توجه به عملکرد و سابقه تاریک ترکیه در معادلات غرب آسیا و شرق مدیترانه به نظر نمی رسد که اتکاء به نقش واسطه ای و میانجی مقامات آنکارا راه حل مسئله و به گونه ای باشد که بتواند از حمله آمریکا به ایران جلوگیری کند. با استناد به مجموعه ای از شواهد و قراین و به دلایلی روشن می توان گفت که مواضع کنونی مقامات آنکارا ابزارگرایانه و فرصت طلبانه است و اعتمادی به رفتارهای مقامات ترکیه در قبال ایران با توجه به آزمون های گذشته نیست.
دلیل چرخش آنکارا به سمت تهران ناشی از مشکلات جدی ترکیه و نیاز به تهران برای رفع آنهاست. واقعیت آن است که ترکیه به واسطه آنکه صحنه گردان و فعال مایشا تحولان سوریه پسا اسد بوده هم اینک با یک مشکل در سوریه مواجه شده است. مشکل اصلی ترکیه، توسعه طلبی اسرائیل از فردای سقوط اسد در ترکیه است.
واقعیت این است که سوریه تحت زعامت احمد الشرع به نوعی عمق راهبردی ترکیه محسوب می شود و در سوریه منافع دارد و به طریق اولی تلاش دارد که منافع و دستاوردهای خودش را در سوریه حفظ کند، لذا از سوی ترکیه احساس خطر و نگرانی وجود دارد و به مشکل بزرگی چون اسرائیل برخورده و همین مشکلات سبب شد که نتواند به نتیجه مورد انتظار و ایده آل و مطلوب خودش برسد. تحت این مشکلات به ضرس قاطع می توان گفت که از منظر «روانشناسی شناختی» طبق دیدگاه های «رابرت جرویس» در چارچوب و الگوواره امنیتی بر اساس مدل امنیتی «مکتب کپنهاگ»، با توجه با مشکلات چند گانه در سوریه دچار «درماندگی آموخته شده» گردیده، یعنی به این باور و نتیجه رسیده که به تنهایی نمی تواند خودش را از شر و مصائب این مشکلات نجات دهد و برهاند.
لذا رفع این مشکلات را نیازمند حمایت و یاری و حضوری میدانی و جدی ایران در سوریه می داند و از ایران می خواهد که برای منافع ترکیه به ویژه در قبال تجاوزات و توسعهطلبیها و فشار های اسرائیل در سوریه دفاع کند. همه این موارد عمق نیاز ترکیه به ایران در ترسیم معادلات منطقه را نشان می دهد. در واقع ایران در این حمایت قرار است کارت برنده ترکیه در سوریه باشد که بتواند موازنه را به نفع ترکیه در مقابل اسرائیل تغییر دهد. این تلاش و مسامحه به معنی امتیاز گرفتن ترکیه از اسرائیل و آمریکا به نفع و حفظ جایگاه خود در معادلات منطقه به ویژه سوریه است. تعقیب چنین هدفی از سوی مقامات آنکارا، محققا ستیز میان اسرائیل و ایران را افزایش می دهد و اینجاست که ترکیه قرار است بار دیگر ایران را فریب دهد و آن را به مسلخ و قربانگاه در جنگ مقابل اسرائیل ببرد.