پری ثابت: جنگ که شروع میشود، خیلی چیزها در زندگی آدمها ناگهان تغییر میکند. صدای انفجار، خبرهای تلخ، نگرانی برای خانواده و آینده و اضطراب ناشی از فردایی که کسی نمیداند چگونه خواهد بود، آرامآرام وارد زندگی روزمره میشود. اما درست در همین روزهاست که یک سؤال مهم مطرح میشود: مردم چگونه باید زندگی را ادامه دهند؟
تابآوری فقط این نیست که در برابر حمله مقاومت کنیم یا چند روز و چند هفته سخت را پشت سر بگذاریم. بخشی از تابآوری به این برمیگردد که اجازه ندهیم جنگ همه چیز را از ما بگیرد؛ حتی چیزهایی را که شاید در نگاه اول چندان مهم به نظر نرسند.
کتاب خواندن، دیدن یک فیلم، گوش دادن به موسیقی، رفتن به یک نمایشگاه یا حتی نشستن دور یک سفره و حرف زدن با خانواده، در روزهای عادی شاید اتفاقهای سادهای باشند. اما در روزهای جنگ همین اتفاقهای ساده میتوانند معنای دیگری پیدا کنند. به انسان یادآوری میکنند که زندگی هنوز ادامه دارد و قرار نیست همه چیز در صدای آژیر و اخبار خلاصه شود.
فرهنگ دقیقاً از همینجا اهمیت پیدا میکند. فرهنگ قرار نیست جای پناهگاه یا امکانات نظامی را بگیرد. قرار نیست درد مردم را پنهان کند یا از آنها بخواهد نترسند. فرهنگ کار دیگری میکند؛ کمک میکند انسان در میان ترس و ناامنی، خودش را گم نکند.
جامعهای که بتواند درباره ترسهایش حرف بزند، خاطراتش را ثبت کند و برای رنجهایش روایت داشته باشد، بهتر میتواند از بحران عبور کند. شاید به همین دلیل است که در بسیاری از جنگها، در کنار تصاویر ویرانی، شعر، موسیقی، عکس و داستان نیز باقی میماند. آدمها در سختترین شرایط هم نیاز دارند چیزی را حفظ کنند که به آنها بگوید چه کسانی بودهاند و برای چه چیزی زندگی میکنند.
در ایران نیز سرمایه فرهنگی کم نداریم. از ادبیات و موسیقی گرفته تا سینما، تئاتر، آیینها و میراث تاریخی، همه بخشی از حافظه مشترک ما هستند. در شرایط بحرانی، این سرمایه میتواند به مردم نزدیکتر شود؛ نه با شعار، بلکه با روایت زندگی واقعی آنها.
اینجا نقش رسانه هم بسیار مهم است. مردم حق دارند خبر جنگ را بدانند، اما قرار نیست رسانه هر روز اضطراب بیشتری به جامعه تزریق کند. روزنامهنگاری در چنین شرایطی فقط شمردن انفجارها و تلفات نیست. باید از آدمهایی هم گفت که در دل بحران به هم کمک میکنند، از پرستاری که شیفتش را ادامه میدهد، از نانوایی که مغازهاش را باز نگه داشته، از خانوادهای که به همسایه سالمندش سر میزند و از کودکی که با وجود همه نگرانیها هنوز برای فردایش نقاشی میکشد.
این روایتها سادهاند، اما بیاهمیت نیستند. آنها به جامعه میگویند هنوز چیزی به نام زندگی وجود دارد.
البته نمیتوان از مردم انتظار تابآوری داشت، اما نگرانیهایشان را نشنید. جامعه برای مقاوم ماندن، بیش از هر چیز به اعتماد نیاز دارد. اگر مردم احساس کنند حرفشان شنیده میشود و رنجشان دیده میشود، تحمل بحران آسانتر خواهد شد. پنهان کردن واقعیت یا نادیده گرفتن ترسهای عمومی، تابآوری ایجاد نمیکند؛ فقط فاصله میان جامعه و مسئولان را بیشتر میکند.
جنگ بالاخره تمام میشود، اما آنچه بعد از جنگ باقی میماند فقط ساختمانهای آسیبدیده نیست. خاطره آدمها، زخمهای روحی، کودکان ترسیده، خانوادههای داغدار و اعتمادهای از دسترفته نیز بخشی از میراث جنگاند. برای همین از همین امروز باید به فکر فردای بعد از جنگ بود.
برای دفاع از یک کشور فقط مرزها مهم نیستند؛ حافظه، فرهنگ، امید و رابطه میان آدمها هم باید حفظ شوند.