گروه بین الملل: تحلیلهای اِما اَشفورد در فارین افرز و نهال طوسی در پولیتیکو، جنگ آمریکا با ایران را نشانه تکرار الگویی میدانند که پیشتر در عراق تجربه شد؛ الگویی که در آن اهداف اولیه جنگ بهتدریج گسترش مییابد، خروج دشوار میشود و پیروزی نظامی به یک بنبست استراتژیک تبدیل میشود. از نگاه این دو تحلیل، خطر اصلی تنها پیامدهای جنگ برای ایران و خاورمیانه نیست، بلکه تأثیری است که تداوم مداخله نظامی بر سیاست و قدرت تصمیمگیری در واشنگتن خواهد گذاشت.
بازگشت به همان چرخه قدیمی
اَشفورد معتقد است دونالد ترامپ با وعده پایان دادن به «جنگهای بیپایان» به کاخ سفید بازگشت و در نخستین ماههای دوره دوم ریاستجمهوری خود نیز نشانههایی از تغییر در سیاست خارجی آمریکا دیده شد. فشار بر متحدان اروپایی برای افزایش هزینههای دفاعی، تلاش برای مذاکره درباره جنگ اوکراین و کاهش تنش با چین، همگی با ایده کاهش مداخلات نظامی آمریکا سازگار بود.
با این حال، این رویکرد در ادامه جای خود را به افزایش حضور نظامی در خاورمیانه داد. از نگاه اَشفورد، موفقیتهای تاکتیکی لزوماً به دستاورد استراتژیک منجر نشدهاند و حتی میتوانند جایگاه جریانهای تندرو و مداخلهگرا را در سیاست آمریکا تقویت کنند.
مشکل فراتر از ترامپ است
در این تحلیل، مسئله اصلی شخص رئیسجمهور یا اختلاف میان جناحهای سیاسی نیست؛ بلکه ساختار سیاسی و نظام تصمیمگیری آمریکاست که استفاده از نیروی نظامی را برای رئیسجمهور آسان کرده است.
کنگره طبق قانون اساسی اختیار اعلام جنگ را دارد، اما در دهههای اخیر عملاً از بخش مهمی از این اختیار فاصله گرفته است. در مقابل، رئیسجمهور به دلیل برخورداری از ارتشی گسترده و شبکهای جهانی از پایگاههای نظامی، میتواند نیروها را با سرعت وارد درگیری کند.
نتیجه این وضعیت آن است که شروع جنگ آسانتر از پایان آن شده است. هزینههای اولیه نیز ممکن است برای بخش بزرگی از جامعه آمریکا محسوس نباشد؛ اما عقبنشینی از جنگ میتواند رئیسجمهور را با اتهام «ضعف» مواجه کند. به همین دلیل، دولتها گاهی اهداف حداکثری تعیین میکنند و بعد از آن، عقبنشینی از این اهداف دشوارتر میشود.
وقتی هدف جنگ تغییر میکند
نهال طوسی نیز در پولیتیکو وضعیت جنگ ایران را با روزهای دشوار جنگ عراق مقایسه میکند. به نوشته او، یکی از مشکلات اصلی واشنگتن این است که حتی تعریف روشنی از «پیروزی» ندارد.
جنگ با ایران ابتدا با اهدافی مانند ضربه زدن به برنامه هستهای و توان نظامی ایران آغاز شد، اما در ادامه موضوعاتی مانند تغییر نظام و کنترل تنگه هرمز نیز وارد محاسبات شد. این تغییر تدریجی مأموریت، یکی از مهمترین شباهتهای جنگ ایران با تجربه عراق است؛ جایی که اهداف اولیه به مجموعهای پیچیده از مأموریتهای سیاسی، امنیتی و نظامی تبدیل شد.
ایران، عراق نیست
با وجود شباهتها، ایران از نظر اندازه، ساختار سیاسی و ظرفیت منطقهای چالشی بسیار پیچیدهتر از عراق است. ایران کشوری بزرگتر است، ساختار حکومتی آن در نهادهای دولتی و جامعه ریشه دارد و آمریکا نیز مانند عراق پس از اشغال، نیروی زمینی گستردهای در ایران ندارد.
از سوی دیگر، واکنش تهران میتواند فراتر از مرزهای ایران و متوجه پایگاهها، متحدان و منافع آمریکا در منطقه باشد. بنابراین افزایش فشار نظامی لزوماً تضمینی برای فروپاشی سیاسی ایران ایجاد نمیکند و حتی میتواند هزینههای بیشتری برای واشنگتن به همراه داشته باشد.
سه راه دشوار پیش روی واشنگتن
در تحلیل طوسی، در واشنگتن دستکم سه رویکرد درباره ادامه جنگ وجود دارد: جنگطلبانی که خواهان افزایش فشار نظامی هستند، طرفداران خویشتنداری که پایان تشدید تنش را دنبال میکنند و جریان میانهای که بر ادامه فشار اقتصادی و دریایی برای تضعیف ایران تأکید دارد. هیچیک از این گزینهها راهحلی آسان ارائه نمیکنند. ادامه جنگ میتواند هزینههای نظامی و منطقهای را افزایش دهد و عقبنشینی نیز ممکن است از نظر سیاسی بهعنوان شکست تعبیر شود.
در نهایت، هر دو تحلیل یک هشدار مشترک دارند: مسئله فقط این نیست که آمریکا قدرت استفاده از نیروی نظامی را دارد؛ مسئله این است که آیا ساختار سیاسی این کشور میتواند تشخیص دهد کجا و چه زمانی استفاده از این قدرت واقعاً به نفع منافع آمریکا است. تکرار جنگهای طولانی ممکن است نهتنها گزینههای واشنگتن در خاورمیانه، بلکه توانایی آن برای انتخاب عقلانی در سیاست خارجی را نیز محدود کند.
برگرفته از: جماران