علی صالح آبادی
تغییر در شورای عالی امنیت ملی، در شرایطی رخ داده که مناقشه ایران و آمریکا بیش از هر زمان دیگری به نقطه حساس و حتی نقطه جوش رسیده است؛ نقطهای که تنگه هرمز، مذاکرات تهران و واشنگتن و نحوه پایان دادن به تنشهای نظامی، به یکدیگر گره خورده است. پرسش این است که حضور محسن رضایی در جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی، میتواند مسیر را به سمت توافق و کاهش تنش ببرد یا برعکس، نشانهای از آماده شدن کشور برای دور تازهای از تقابل است.
محمدباقر ذوالقدر در روز پایانی مسئولیت خود مواضعی سخت درباره تنگه هرمز داشت و برای بازگشایی تنگه هشت شرط گذاشت. مواضع رسمی ایران در ماه های اخیر نشان داده که بازگشایی هرمز دیگر قرار نیست صرفاً یک اقدام فنی یا دریایی باشد، بلکه به مجموعهای از تعهدات سیاسی و امنیتی طرف مقابل گره خورده است. مقامهای نظامی تأکید میکنند که بازگشایی تنگه هرمز تحت فشار نظامی انجام نخواهد شد و آمریکا باید تسلیم شود و شروط ایران را بپذیرد. این شدنی نیست و ممکن است به جنگ بینجامد.
البته آمدن محسن رضایی را نمیتوان صرفاً ادامه همان رویکرد با همان ادبیات قبل دانست. رضایی، برخلاف تصویری که از او بهعنوان یک چهره صرفاً نظامی وجود دارد، سالهاست که لباس نظامی را از تن بیرون آورده و در ساختار سیاسی و تصمیمگیری جمهوری اسلامی حضور داشته مثل حضور در مجمع تشخیص مصلحت نظام و رقابتهای انتخاباتی ریاستجمهوری. چنین شخصیتی نمیتواند صرفا درباره مسائل کلان کشور مثل نظامیها فکر کند. تجربههای فراوان جنگ و غیره به او امکان میدهد تا مسائل امنیتی را در کنار ملاحظات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ببیند.
البته نباید انتظار داشت چرخش ناگهانی در سیاستهای کلان کشور رخ دهد بلکه باید دید رضایی با مسئله تنگه هرمز، جنگ، تحریم، محاصره و اوضاع بد اقتصادی چه خواهد کرد. نکته قابل تامل این است که او پیشتر گفته بود تنگه هرمز برای تجارت میتواند باز باشد، اما در برابر «لشگرکشی و ناامنی» بسته خواهد ماند. وی همچنین بر مدیریت تنگه هرمز توسط کشورهای منطقه و جلوگیری از دخالت قدرتهای خارجی تأکید کرده است.
مهمترین تغییر این است که ممکن است نحوه مذاکره و تعامل تغییر کند. اگر رویکرد جدید بتواند میان «حفظ اهرم فشار» و «باز گذاشتن راه توافق» تعادل ایجاد کند، هرمز میتواند از یک نقطه خطرناک برای تشدید جنگ به یک اهرم چانهزنی برای پایان دادن به بحران جهانی و منطقه ای و مهمتر پایان دادن به جنگ تبدیل شود.
شواهد و قرائن نشان می دهد که موضوع هرمز از پرونده هستهای جدا نیست و با تحریمها، تضمینهای امنیتی، حضور نظامی آمریکا در منطقه و حتی مسائل اقتصادی پیوند خورده است. در چنین شرایطی، هیچکدام از دو گزینه «تسلیم کامل» یا «تقابل دائمی» برای ایران مطلوب و ممکن نیست. سیاست واقعگرایانه میتواند استفاده از موقعیت هرمز برای گرفتن امتیازات قابل سنجش و همزمان جلوگیری از بازگشت جنگ باشد.
از این منظر، محسن رضایی اگر بخواهد از تجربه سیاسی خود استفاده کند، میتواند نقشی متفاوت از یک چهره صرفاً نظامی ایفا کند و طرحی نو بیندازد و در این طرح با هماهنگی با رییس جمهور و رییس مجلس تحت تاثیر صدای بلند اقلیت قرار نگیرد و تلاش کند با امریکا به تفاهم و توافق برسد. در غیر این صورت او مثل اسلاف خود باید شاهد ادامه تحریم، جنگ و محاصره ویرانگر دریایی باشد. او نباید به دنبال تعیین شروط هشت گانه سخت مشابه آنچه ذوالقدر آن را تدوین کرده بود باشد. پرسش این است که آیا این شروط میتواند به توافقی منجر شود که هم امنیت هرمز و منافع ایران را حفظ کند و هم راه بازگشت به جنگ را ببندد. این همان نقطهای است که تفاوت میان «مقاومت برای مذاکره» و «مقاومت در برابر مذاکره» را نشان خواهد داد.
اکنون توپ بازگشت به تفاهمنامه 14 ماده ای، بازکردن تنگه هرمز یا برداشتن محاصره دریایی در دستان محسن رضایی است که سابقه در جنگ، حضور سیاسی و ریشه در انقلاب دارد.