نکته اینجاست که صلحطلبی الزاماً به معنای عقبنشینی نیست و مخالفت با جنگ نیز لزوماً به معنای موافقت با سیاستهای آمریکا نیست. امروز مسئله سیاست خارجی جمهوری ایران در مجامع بینالمللی فقط تقابل نظامی با آمریکا نیست؛ بلکه مجموعهای از بحرانهای سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک و اجتماعی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. در چنین شرایطی، انتخاب میان جنگ و مذاکره میتواند سرنوشت اقتصادی و سیاسی کشور را در آینده تحت تأثیر قرار دهد.
جریان اصلاحطلب بر این باور است که منافع ملی باید بر تقابل دائمی و اختلافات ایدئولوژیک اولویت داشته باشد.
محور ایدئولوژیک، جلوگیری از جنگی است که میتواند به زیرساختهای اقتصادی، صنعتی و نظامی کشور آسیب جدی برساند. حال میتوان مذاکره انجام داد، بهطوریکه ایران تسلیم نشود و منافع ملی در خطر نیفتد، بلکه به کاهش تحریمها، تنشزدایی منطقهای که درگیری نظامی را در منطقه کاهش دهد و از همه مهمتر، اولویت دادن به زندگی و معیشت مردم باشد.
سناریوهایی پیش رو، توافق و صلح و پایدار بودن امنیت، کمک به کاهش تنش، توافق مرحلهای، تضمینهای متقابل و کاهش تحریمها است. این سناریو از نظر اقتصادی و اجتماعی مطلوبتر است، اما تحقق آن به اراده سیاسی و اعتمادسازی دو طرف نیاز دارد.
ادامه مذاکرات بدون توافق نهایی، به بیشتر شدن تحریمها، فشار اقتصادی و تهدیدهای نظامی منجر میشود. این وضعیت میتواند فرسایشیترین حالت برای جامعه و اقتصاد ایران باشد.
بازگشت به جنگ بهخصوص با توجه به پیام اخیر رهبری که فرمودند «بازدارندگی حداکثری» و مقرر کردند هر سطح و نوعی از تهدید باید با پاسخ فوری و اثربخش و بدون محدودیت جغرافیایی روبهرو باشد، نشان از یک جنگ تمامعیار میدهد. این سناریو میتواند خسارتهای سنگینی به زیرساختها، اقتصاد و امنیت منطقه وارد کند.
در آخر میتوان گفت قدرت واقعی یک کشور فقط به توانایی جنگیدن نیست؛ به توانایی جلوگیری از جنگ، حفظ امنیت، اقتصاد قدرتمند و تأمین رفاه مردم است.
پیروزی واقعی ایران آن نیست که صرفاً آمریکا را شکستخورده اعلام کند؛ بلکه آن است که بتواند بدون واگذاری استقلال و منافع ملی، از چرخه جنگ و تحریم خارج شود و آینده باثبات بسازد.