افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، اعزام ناوهای بیشتر، تشدید تحریمها، بنبست مذاکرات، بحران هرمز و تنش در جبهه یمن، همگی هشدارهای جدی هستند؛ گزارشها از افزایش توان نظامی آمریکا در منطقه حکایت دارند، در حالی که همزمان تلاش میانجیها نیز ادامه دارد.
هشدار بزرگ
جنگها غالباً زمانی آغاز میشوند که دیپلماسی شکست خورده و سوءمحاسبه جای عقلانیت را بگیرد. امروز خطر، تصمیم آگاهانه یک طرف برای جنگ نیست؛ خطر، زنجیرهای از واکنشها، برداشتهای غلط، حوادث کنترلنشده و محاسبات اشتباه است. هر طرف تصور میکند دیگری در نهایت عقب خواهد نشست؛ هر طرف قدرت خود را بیشتر و هزینه طرف مقابل را کمتر برآورد میکند؛ همینجاست که فاجعه ایجاد میشود. امکان جنگ جدی است، اما قطعی نیست. حتی در شرایطی که واشنگتن در حال افزایش گزینههای نظامی است، هنوز مذاکره و میانجیگری، هرچند شاید نمایشی، ادامه دارد. پیشنهادهایی درباره هرمز، تحریمها و موضوع هستهای در حال بررسی است.
پس هنوز پنجره نیمهباز کوچکی وجود دارد.
راهکار چیست؟
راه جلوگیری از جنگ، شعار «جنگ نمیخواهیم» نیست. صلح با آرزو ساخته نمیشود؛ با تصمیم سخت، مذاکره و کاهش سوءمحاسبه ساخته میشود.
اول؛ کانال مستقیم و دائمی ارتباط ایران و آمریکا باید حفظ شود. حتی در اوج اختلاف، تلفن و میز مذاکره باید باز بماند. دشمنی نباید به قطع ارتباط تبدیل شود.
دوم؛ هرمز نباید فقط کارت فشار باشد؛ باید به کارت مذاکره و معامله تبدیل شود. هرمز برای ایران اهرم مهمی است، اما امنیت آن فقط مسئله ایران نیست؛ مسئله اقتصاد جهان است. تبدیل این اهرم به یک توافق مرحلهای میتواند از جنگ جلوگیری کند.
گزارشها نیز نشان میدهد که یکی از محورهای اصلی مذاکرات، بازگشایی هرمز در برابر کاهش فشارهای آمریکا است.
سوم؛ پرونده هستهای باید از منطق «همه یا هیچ» خارج شود. نه میتوان امنیت ملی ایران را نادیده گرفت و نه میتوان نگرانیهای بینالمللی را انکار کرد.
راه، توافق مرحلهای، راستیآزمایی متقابل، محدودیتهای قابل مذاکره و رفع تدریجی تحریمهاست؛ نه تحمیل یکجانبه و نه امتیازدهی بیحساب.
چهارم؛ کشورهای منطقه باید از میدان جنگ نیابتی به میز امنیت منطقهای منتقل شوند. عربستان، امارات، قطر، عمان، عراق و دیگر کشورهای منطقه نمیتوانند صرفاً تماشاگر بحران باشند. امنیت خلیج فارس باید به یک مسئله منطقهای تبدیل شود، نه عرصه رقابت دائمی آمریکا، ایران و اسرائیل باشد. پنجم؛ ایران باید بداند که تابآوری اقتصادی، بخش جدی و اساسی از امنیت ملی است. تحریم فقط عددهای اقتصادی نیست؛ وقتی فشار اقتصادی به سفره مردم، دارو، اشتغال، سرمایهگذاری و امید اجتماعی برسد، امنیت ملی و در حقیقت، امنیت جامعه و مردممحور نیز آسیب جدی میبیند. بنابراین، در کنار بازدارندگی نظامی، باید بازدارندگی اقتصادی و اجتماعی به شکل بنیادین ساخته شود.
ششم؛ شاید مهمتر از همه: نباید اجازه داد تصمیم درباره جنگ، در فضای هیجان، انتقام و شعار گرفته شود.
قدرت واقعی فقط توانایی جنگیدن نیست؛ توانایی جلوگیری از جنگ در زمانی است که جنگ برای همه طرفها پرهزینه باشد.
امام علی(ع) فرمود:
«فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ، وَ رَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَ أَمْناً لِبِلَادِکَ»
در صلح، آرامش سپاهیان، آسودگی از نگرانیها و امنیت سرزمین است.
این سخن به معنای تسلیم نیست؛ به معنای عقلانیت در قدرت است. امروز ایران نه از جنگ باید بترسد و نه از مذاکره.
اما باید یک اصل را فراموش نکرد:
مذاکره برای تسلیم نیست؛ جنگ هم برای اثبات غیرت ملی نیست. هدف باید بالاتر باشد: «حفظ ایران، حفظ جان ایرانیان، حفظ تمامیت ارضی، حفظ استقلال و باز کردن راه توسعه.»
بستن پنجره دیپلماسی نیمهباز است؛ بستن آن با دست خودمان خطاست! پزشکیان گفته است امروز که در قدرت و عزت هستیم، جنگ را پایان دهیم. جنگ شاید بتواند بعضی مسائل را نابود کند، اما هیچ جنگی تضمین نمیکند که مسئلهای را حل کند. هنوز دیر نشده، اما باید هشدار داده شود که وقت زیادی باقی نمانده است. امروز باید برای صلح آماده شد، نه برای جنگ. زیرساخت بهترین بازدارندگی، ترکیب قدرت دفاعی با دیپلماسی فعال، اقتصاد تابآور و عقلانیت سیاسی است. جنگ را شاید یک طرف آغاز کند، اما جلوگیری از آن مسئولیت همه عقلای کشور، منطقه و جهان است.