مسئله اصلی، بقای ملی ـ تمدنی ایران است؛ حفظ تمامیت ارضی، استقلال تصمیمگیری، ظرفیت توسعه و امکان تداوم تاریخی ایران.
اگر چنین باشد، باید پرسید: آیا ادامه مجموعهای از اهداف و شعارهای خارجی که طی ۴۸ سال گذشته در جمهوری اسلامی شکل گرفته، هنوز با الزامات بقای ایران سازگار است؟ به گمان من، اگر پاسخ همچنان مثبت باشد، راه دشوار و شاید بنبستآفرین خواهد بود. راهی که ممکن است به جای حفظ جمهوری اسلامی، در نهایت به تضعیف دولت، فرسایش اقتصاد، انزوای بینالمللی و کاهش قدرت ملی بینجامد؛ و زمینهساز گسست تمدنی شود. این همان راهی است که در ادبیات میگویند: ناکجا آباد
پس باید سطح بحث را تغییر داد. هرمز، هستهای، تحریم، اسرائیل و آمریکا، همگی موضوع مذاکره و معاملهاند. هیچکدام نباید به «هدف » تبدیل شوند.
نخست؛ بقای ایران باید بر ایدئولوژیک مقدم باشد.
هر سیاستی که بقای ملی، تمامیت ارضی و توسعه ایران را تضعیف کند، نیازمند بازنگری است.
دوم؛ رابطه با آمریکا سریع باید از تابو خارج شود.
احیای مناسبات رسمی تهران ـ واشنگتن لزوماً به معنای تسلیم یا دوستی نیست؛ یعنی بازگرداندن یک گزینه مهم به جعبهابزار سیاست خارجی. برای کاهش فشار، رفع سوءتفاهم، حل تدریجی اختلافات و خروج از چرخه دشمنی دائمی، به رابطه مستقیم و رسمی نیاز دارد.
میتوان با سیاستهای اسرائیل مخالف بود، از حقوق فلسطینیان دفاع کرد و امنیت ایران را حفظ کرد، بیآنکه نابودی یک کشور را هدف رسمی خود قرار داد. تبدیل دشمنی با اسرائیل به هدف موجودیتی، هزینهای سنگین برای منافع ملی ایران ایجاد کرده است.
سوم؛ سیاست خارجی باید از «دشمنمحوری» به «منافعمحوری» تغییر کند.
روابط با آمریکا، اروپا، روسیه، چین، هند و کشورهای عربی نباید بر پایه دوستی و دشمنی ایدئولوژیک، بلکه بر اساس منافع مشخص ایران تنظیم شود.
چهارم؛ مذاکره باید از پروندهها فراتر رود.
مذاکره درباره هرمز، هستهای و تحریمها لازم است؛ ولی هدف نهایی باید رسیدن به یک ترتیبات پایدارتر برای روابط ایران با آمریکا و جهان باشد.
ایران برای ماندن، الزاما به پیروزی در همه پروندهها نیاز ندارد؛ به کاهش دشمنیها، افزایش گزینهها و بازسازی قدرت ملی نیاز دارد.
در نهایت، مسئله امروز این نیست که جمهوری اسلامی چگونه در همه میدانها پیروز شود؛ پرسش این است که چگونه ایران از این مرحله تاریخی سالم عبور کند و ایران بماند.
اگر قرار است چیزی در سیاست خارجی تغییر کند، بهتر است پیش از آنکه فشار واقعیت آن را تحمیل کند، خودِ تصمیمسازان این تغییر را آغاز کنند. تاریخ ملتها همیشه فرصت دومی برای اصلاح مسیر نمیدهد.