بر همین اساس است که شاخص درآمد به ازای هر کارمند (Revenue per Employee) اهمیت پیدا کرده است. البته این شاخص بهتنهایی معیار کامل بهرهوری نیست، اما میتواند تصویری از رابطه میان اندازه نیروی انسانی و خروجی اقتصادی بنگاه ارائه دهد. بهعنوان مثال، هوش مصنوعی، بهویژه در کسبوکارهای دیجیتال و دادهمحور، این امکان را فراهم میکند که بخشی از رشد عملیات بدون افزایش متناسب تعداد کارکنان اتفاق بیفتد.
* یکی از نمونههای شناختهشده این تحول، شرکت فینتک سوئدی «کلارنا» (Klarna) است. این شرکت در فوریه ۲۰۲۴ اعلام کرد که دستیار هوش مصنوعی آن در نخستین ماه فعالیت خود بیش از ۲.۳ میلیون مکالمه را مدیریت کرده که این رقم حدوداً معادل دو سوم تعاملات خدمات مشتریان بوده است.
* کلارنا همچنین اعلام کرد که این دستیار از نظر حجم کار، معادل ۷۰۰ نیروی تماموقت عمل کرده و میانگین زمان حل مسئله را از ۱۱ دقیقه به کمتر از ۲ دقیقه رسانده است. این جهش عملکرد در صورتهای مالی شرکت نیز بازتاب یافته، بهطوریکه درآمد سرانه هر کارمند از حدود ۳۴۴ هزار دلار در سال ۲۰۲۲، به ۱.۲۴ میلیون دلار در سال ۲۰۲۵ رسیده است.
* کلارنا در همان زمان برآورد کرد که این پروژه میتواند در سال ۲۰۲۴ حدود ۴۰ میلیون دلار بهبود سود ایجاد کند. این رقم، برآورد شرکت بود و نمیتواند با سود قطعی و حسابرسیشده یکسان تلقی شود. این افزایش را نمیتوان صرفاً به دستیار هوش مصنوعی نسبت داد؛ رشد کسبوکار، کاهش نیروی انسانی، تغییر ساختار هزینهها و سایر برنامههای بهرهوری نیز میتوانند در آن نقش داشته باشند.
* استفاده ابزاری از هوش مصنوعی برای کاهش تعداد کارکنان، تصویری ناقص از آثار اقتصادی آن ارائه میدهد. ارزش واقعی فناوری زمانی آشکار میشود که نیروی انسانی بتواند با کمک ابزارهای هوشمند، خروجی بیشتری با کیفیت بالاتر و زمان کمتر ایجاد کند.
* هنگامی که فعالیتها و فرایندهای تکرارشونده، پردازش دادههای پایه، مکاتبات روزمره و پاسخگویی به پرسشهای روتین به الگوریتمها سپرده میشود، کارکنان فرصت بیشتری برای تمرکز بر فعالیتهای باارزش بالا پیدا میکنند؛ از توسعه محصول و مذاکرات استراتژیک گرفته تا تحلیلهای پیچیده مالی و حل خلاقانه مسائل.
* افزایش درآمد به ازای هر کارمند لزوماً به معنای افزایش بهرهوری واقعی نیست. کاهش نیروی انسانی، برونسپاری یا تغییر ترکیب کارکنان نیز میتواند این شاخص را بالا ببرد. بنابراین، مدیران باید آن را در کنار دیگر معیارها، همچون سود عملیاتی به ازای هر کارمند، درآمد به ازای هر ساعت کار، هزینه ارائه خدمت، کیفیت خروجی و رضایت مشتری بررسی کنند.
* توسعه نگاهها در عصر هوش مصنوعی بهتدریج از رشد مبتنی بر نفرات به سمت رشد مبتنی بر اهرم فناورانه حرکت میکند. از دیگر مزیتهای رقابتی، فارغ از اندازه سازمان یا تعداد کارکنان، میتوان به توانایی آن در ترکیب سرمایه انسانی، داده، فناوری و فرایندهای کارآمد اشاره کرد.
* پس در دوران هوش مصنوعی، دغدغه مدیران دیگر صرفاً تمرکز بر افزایش نیرو در جهت رشد نباید باشد؛ بلکه کشف چگونگی بهرهمندی از فناوری، بهمنظور افزایش ظرفیت و ارزشآفرینی هر نیروی انسانی باید باشد.