اعتراضات اخیر در دانشگاههای کشور صرفاً واکنشی مقطعی به یک رخداد خاص نیست، بلکه برآیند انباشت مطالبات اقتصادی، سیاسی و هویتی نسلی است که شفافیت و پاسخگویی را مطالبه میکند. اکنون پرسش اصلی نه اصل اعتراض، بلکه نحوه مواجهه حاکمیت با آن است. این وضعیت تصمیمگیران را در برابر انتخابی تعیینکننده قرار میدهد: انتخابی میان رویکرد امنیتی کوتاهمدت یا مسیر دشوار اما پایدارِ گفتوگوی ساختارمند که آینده سرمایه اجتماعی را رقم میزند.
اعتراض در دانشگاه پدیدهای ناگهانی نیست؛ ریشه در تحولات عمیق اجتماعی دارد و از دل شکافهای انباشتهشده سر برمیآورد. دانشگاه بهعنوان نهادی تولیدکننده آگاهی، نخستین جایی است که تغییرات نگرشی نسل جوان را بازتاب میدهد و آن را علنی میکند. نسلی که امروز در دانشگاه تحصیل میکند، در بستر اقتصادی متلاطم، فضای رسانهای متکثر و تجربههای سیاسی پرتنش رشد کرده و این شرایط را با دقت تحلیل میکند.
در هفتههای اخیر، تجمعهای دانشجویی با محوریت مطالبات صنفی، اعتراض به محدودیتهای سیاسی و درخواست شفافسازی درباره رخدادهای ملی شکل گرفت. این تجمعها پیام مشخصی را منتقل کرد. دانشجویان در بیانیهها و شعارهای خود بر حق اعتراض قانونی تأکید کردند و خواستار پاسخگویی مسئولان شدند. این رفتار نشان میدهد که بدنه دانشگاه همچنان چارچوبهای رسمی را به رسمیت میشناسد، اما انتظار دارد ساختار سیاسی نیز به همان چارچوبها پایبند بماند و بر اساس آن عمل کند.
بررسی دادههای رسمی نشان میدهد ضریب دسترسی دانشجویان به اینترنت و شبکههای اجتماعی بسیار بالاست و این دسترسی، جریان اطلاعرسانی را متحول کرده است. روایت رسمی دیگر تنها روایت موجود نیست؛ دانشجویان اخبار را از منابع متنوع دریافت میکنند و روایتها را با یکدیگر مقایسه میکنند. در چنین فضایی، سکوت یا پاسخهای کلی نمیتواند اقناع ایجاد کند، بلکه پرسشهای تازهتری تولید میکند.
اعتراضات اخیر سه ویژگی برجسته دارد که باید مورد توجه قرار گیرد:
نخست آنکه تمرکز بر مطالبه شفافیت دارد و دانشجویان پرسشهای مشخصی مطرح میکنند و پاسخ دقیق میخواهند.
دوم آنکه این اعتراضات اغلب در چارچوب دانشگاه باقی میماند و تلاش میکند از خشونت فاصله بگیرد و مدنی عمل کند.
سوم آنکه هرگاه مداخله بیرونی صورت میگیرد، دامنه تنش افزایش مییابد و فضای دانشگاه رادیکالتر میشود.
تجربه سالهای گذشته نشان میدهد امنیتیسازی فضای دانشگاه در کوتاهمدت ممکن است تجمعها را متوقف کند، اما در بلندمدت بیاعتمادی را تعمیق میکند. وقتی دانشجو احساس کند صدایش شنیده نمیشود، مطالبه خود را به عرصههای دیگر منتقل میکند و شکاف را گستردهتر میسازد. این روند سرمایه اجتماعی را فرسوده میکند و امکان گفتوگوی ملی را کاهش میدهد.
در مقابل، رویکرد گفتوگوی ساختارمند میتواند مسیر متفاوتی ایجاد و تنش را مدیریت کند. اگر مدیریت دانشگاه و نمایندگان دانشجویان در قالب سازوکارهای رسمی و منظم با یکدیگر گفتوگو کنند، بسیاری از سوءتفاهمها کاهش مییابد. تشکیل کمیتههای مشترک برای ثبت و پیگیری مطالبات میتواند اعتراض را از وضعیت هیجانی خارج کند و آن را به مسیر نهادی منتقل سازد.
شفافیت ارتباطی نیز نقشی تعیینکننده ایفا میکند و فضای ابهام را کاهش میدهد. ارائه گزارشهای مستند و زمانبندیشده درباره رخدادها میتواند اعتماد ازدسترفته را بازسازی و روایتهای غیررسمی را تعدیل کند. پاسخگویی مستمر نشان میدهد که حاکمیت نقد را تهدید تلقی نمیکند، بلکه آن را بخشی از فرایند اصلاح میداند و مدیریت میکند.
همزمان باید میان اعتراض مدنی و رفتار خشونتآمیز تفکیک قائل شد و این تمایز را بهصورت شفاف اعلام کرد. دانشگاهی که امکان بیان انتقاد را داشته باشد، کمتر به سمت رفتارهای پرخطر حرکت میکند و مسئولانهتر عمل میکند. نادیده گرفتن این تفکیک، همه اشکال اعتراض را در یک سبد قرار میدهد و امکان مدیریت دقیق را از بین میبرد.
اعتراض دانشجویی شاخصی از وضعیت سرمایه اجتماعی است و کاهش مشارکت سیاسی در سالهای اخیر این شاخص را حساستر کرده است. هر سیاستی که بدون توجه به این متغیر طراحی شود، اثری کوتاهمدت خواهد داشت و بحران را به آینده منتقل میکند. بازسازی اعتماد نیازمند احترام به شعور جامعه، پذیرش حق نقد و اصلاح رویههای ناکارآمد است؛ مسیری که باید با اراده سیاسی طی شود.
دانشگاه میتواند میدان تقابل باقی بماند یا به میدان گفتوگو تبدیل شود و این انتخاب را ساختار تصمیمگیری انجام میدهد. اگر گفتوگو جایگزین تقابل شود، سرمایه اجتماعی ترمیم و ثبات پایدار شکل میگیرد. اگر رویکرد امنیتی تداوم یابد، شکاف عمیقتر میشود و اعتراضات در اشکال تازهای بازتولید خواهد شد.