خواستههای اسرائیل بهعنوان مهمترین شریک استراتژیک سنتی آمریکا بارها اعلام شده و ترامپ بهخوبی از آنها آگاه بوده است. پس چه مسئلهای نتانیاهو را یک هفته زودتر از دیدار برنامهریزیشده با ترامپ به کاخ سفید کشانده است؟ قدر مسلم موضوع فراتر از مذاکرات بوده؛ زیرا هر دو آگاهند که با توجه به پیشینه دیپلماسی گفتوگوی جمهوری اسلامی، این مذاکرات به سرانجام نخواهد رسید. لذا احتمالاً موضوع دیدار مرتبط با اقدامات پس از مذاکره و نقش ویژه اسرائیل بوده است.
گرچه سخنان و اظهارات ضد و نقیض ترامپ در مورد مذاکره و حمله نظامی نوعی استراتژی ابهام است که در ذات پیشبینیناپذیری وی نهفته است، اما استقرار گروه ناو هواپیمابر پرقدرت یواساس آبراهام لینکلن با ظرفیت ۱۲۰ سورتی پرواز در شبانهروز که توسط یک گروه ضربت متشکل از چندین ناو جنگی مجهز به موشکهای هدایتشونده، رزمناوها و احتمالاً زیردریایی همراهی میشود، و اعزام ناو هواپیمابر جرالد فورد که یکی از مجهزترین و پیشرفتهترین ناوهای جهان است با قابلیت ۲۷۰ سورتی پرواز در شبانهروز و ناوگروههای پشتیبانی که کمتر از سه هفته به منطقه خواهند رسید، و اعزام احتمالی ناو جورج دبلیو بوش که به روایتی بزرگترین و مجهزترین ناو ساخت بشر است به دریای مدیترانه و سپس در صورت لزوم عبور از کانال سوئز به مقصد اقیانوس هند، نشان میدهد که حجم این آرایش که دهها میلیارد دلار هزینه در بر داشته، نمیتواند صرفاً بهعنوان ابزار تهدید برای وادار کردن جمهوری اسلامی به میز مذاکره برای امتیازگیری معمول و نه برای «حمله محدود» باشد. زیرا اگر چنین بود، تنها استقرار ناو آبراهام لینکلن برای تهدید و احتمالاً اقدامات نظامی محدود کارساز بود و نیازی به حضور ناوگان دیگر نبود؛ بهویژه آنکه اکنون از پشتیبانی سیاسی اروپا و موافقت غیرآشکار کشورهای عربی نیز برخوردار است.
فشار دیپلماتیک
تغییر استراتژی اتحادیه اروپا، منعکس در سخنرانیهای رهبران اروپایی، قرار دادن سپاه در لیست سیاه، پس گرفتن دعوت وزیر امور خارجه از اجلاس داووس و کنفرانس امنیتی مونیخ و دعوت از مخالفین، بهنوعی در راستای حمایت از سیاستهای استراتژیک ترامپ در مورد ایران ارزیابی میشود. مضاف آنکه حمایت سیاسی اتحادیه اروپا و انگلیس و جمهوریخواهان و بخشی از دموکراتها و عبارت «مسئولیت حمایت» (R2P) در منشور سازمان ملل، اقدام ترامپ علیه ایران را ظاهراً مشروعیت میبخشد.
*ترامپ بهخوبی واقف است گفتوگو با جمهوری اسلامی مذاکره برای مذاکره نیست، بلکه از منظر جمهوری اسلامی خرید زمان و از دیدگاه ترامپ تأمین زمان لازم برای اقدامات است که بهزعم وی شاید هنوز شرایط سیاسی و نظامی لازم برای انجام آن مهیا نشده است. برخورد با ایران بخشی از پروژه است که سالها در اتاقهای فکر نهادهای پرقدرت و ثروتمندی چون غولهای عظیم هایتک و فناوریهای سایبری و دیجیتالی، مجتمعهای بزرگ نظامیـصنعتی که علاوه بر آمریکا بخش بزرگی از اقتصاد جهان را زیر نگین خود دارند، طراحی و با استفاده از ابزارهای پیشرفته مورد تحلیل قرار گرفته است. برخورد با جمهوری اسلامی احتمالاً سرآغازی است که قرار است جغرافیای سیاسی خاورمیانه را تغییر دهد؛ که به اعتقاد برخی از تحلیلگران در حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، کلید این تحولات زده شده است.
*اولین عامل مهم در شکلدهی سیاسی خاورمیانه جدید، وجود ایرانی پرقدرت که با اسرائیل رابطه داشته باشد است که با یک اشتباه محاسباتی تاکتیکی در شیوه حمله به ایران ممکن است منطقه دستخوش ناآرامیهای غیرقابلکنترل شود و این رؤیا را به چالش کشد. این دقیقاً همان نقطه ضعف ترامپ است که در حمله به ایران محتاطانه عمل میکند و ایران نیز به آن واقف است و در کشدادن مذاکرات متبحر. اما این بار به نظر میرسد شرایط با اولتیماتوم یکماهه ترامپ، مذاکرات را به بنبست رسانده و ماجرای جنگ ۱۲ روزه ممکن است تکرار شود که پایان آن تراژدی است.