بتول گرجی
روزنامه نگار
طب شمال در نگاه بسیاری از ما سرزمینی است خاموش، یخزده و غیرقابلسکونت؛ جایی که طبیعت با سرمای شدید، شبهای طولانی و منابع محدود، انسان را به چالش میکشد. با این حال، هزاران سال است که اقوام بومی مانند اینوئیتها، یوپیکها و ساکنان مناطق قطبی کانادا، گرینلند، آلاسکا و سیبری در این محیط سخت زندگی کردهاند. پرسش مهم این است: آنها چگونه با دشواریهای طبیعت کنار آمدهاند، چرا ماندهاند، چه میخورند، چگونه زندگی و هنر میآفرینند و آیا روانشناسیشان با ما متفاوت است؟
مواجهه با سختیهای طبیعت
ساکنان قطب شمال طبیعت را دشمن نمیبینند، بلکه آن را نیرویی قدرتمند میدانند که باید با آن هماهنگ شد. سرما، طوفان و یخبندان دائمی بخشی از زندگی روزمره است. خانههای سنتی مانند ایگلوها یا کلبههای نیمهزیرزمینی طوری طراحی شدهاند که گرما را حفظ کنند. لباسها از پوست حیوانات ساخته میشود؛ نه به دلیل عقبماندگی، بلکه به دلیل کارایی بالا. این مردم به جای تلاش برای تغییر طبیعت، خود را با آن تطبیق دادهاند.
انگیزه ماندن در قطب شمال
شاید از بیرون، ماندن در چنین شرایطی غیرمنطقی به نظر برسد، اما برای ساکنان بومی، قطب شمال «خانه» است. پیوند عمیق با سرزمین اجدادی، هویت فرهنگی و حس تعلق، انگیزهای قوی برای ماندن ایجاد میکند. آنها در این سرزمین متولد شدهاند، داستانها و افسانههایشان با یخ، دریا و حیوانات قطبی گره خورده و ترک این محیط به معنای از دست دادن بخشی از هویتشان است. علاوه بر این، زندگی در قطب شمال حس استقلال، خودکفایی و معنا به همراه دارد.
غذاها و شیوه تأمین خوراک
در قطب شمال کشاورزی تقریباً ممکن نیست، بنابراین رژیم غذایی بر پایه شکار و ماهیگیری شکل گرفته است. گوشت فوک، نهنگ، گوزن شمالی، ماهی و پرندگان دریایی بخش اصلی غذا را تشکیل میدهد. مصرف چربی حیوانی بالا نهتنها طبیعی بلکه ضروری است، زیرا انرژی و گرمای لازم برای بقا را فراهم میکند. بسیاری از غذاها بهصورت خام یا نیمپز مصرف میشوند تا ویتأمینها حفظ شود؛ دانشی که حاصل تجربه نسلهاست.
زندگی روزمره و ساختار اجتماعی
زندگی در قطب شمال بر همکاری و همبستگی استوار است. در شرایطی که بقا به کمک دیگران وابسته است، فردگرایی افراطی جایی ندارد. تقسیم غذا، مراقبت از کودکان بهصورت جمعی و احترام به سالمندان از اصول مهم اجتماعی است. سکوت، صبر و مشاهده دقیق طبیعت مهارتهایی حیاتی محسوب میشوند. زمان در این جوامع آرامتر میگذرد و شتاب زندگی شهری در آن دیده نمیشود.
هنر، ادبیات و فرهنگ
با وجود محیط خشن، فرهنگ قطبی سرشار از زیبایی است. هنرهای دستی مانند حکاکی روی استخوان، عاج و سنگ، دوخت لباسهای تزئینی و ساخت مجسمههای کوچک رواج دارد. ادبیات شفاهی نقش مهمی دارد؛ داستانها، افسانهها و اسطورهها از طریق روایت منتقل میشوند. این داستانها اغلب درباره حیوانات، ارواح طبیعت و رابطه انسان با جهان پیرامون است. موسیقی سنتی و آوازهای گلوئی نیز بیانگر احساسات و ارتباط عمیق با طبیعتاند.
غلبه بر طبیعت یخبندان
ساکنان قطب شمال بهجای «غلبه» بر طبیعت، با آن همزیستی کردهاند. دانش بومی درباره جهت بادها، یخهای خطرناک، رفتار حیوانات و تغییرات فصلی، ابزاری برای بقاست. آنها یاد گرفتهاند چه زمانی حرکت کنند، چه زمانی بمانند و چه زمانی عقبنشینی کنند. این انعطافپذیری رمز اصلی دوام آنهاست.
تفاوتهای روانشناختی با ما
روانشناسی ساکنان قطب شمال در برخی جنبهها با جوامع مدرن متفاوت است. تحمل بالا در برابر تنهایی، سکوت و شرایط سخت، صبر زیاد و وابستگی کمتر به محرکهای بیرونی از ویژگیهای بارز آنهاست. شادی لزوماً در مصرف و تنوع زیاد تعریف نمیشود، بلکه در تعادل، معنا و ارتباط عمیق با طبیعت و جامعه شکل میگیرد. البته احساسات انسانی مشترکاند، اما شیوه تجربه و بیان آنها متفاوت است.
جمعبندی
زندگی در قطب شمال نشان میدهد که انسان توانایی شگفتانگیزی برای سازگاری دارد. ساکنان این مناطق نه قربانیان طبیعت، بلکه شریکان آن هستند. فرهنگ، هنر، غذا و روانشناسی آنها نتیجه قرنها همزیستی با یخ و سرماست؛ درسی مهم برای جهانی که بیش از هر زمان دیگر به یادگیری سازگاری نیاز دارد.