اما در لایهای عمیقتر مسئلهای کمتر دیدهشده اما بهشدت ملموس وجود داشت: «رنج ناشی از گسست عادتهای دیجیتال». مردم به شبکههای اجتماعی چون اینستاگرام، واتساپ و تلگرام خو گرفته بودند؛ ابزارهایی که برای ارتباط و معنا دادن به روزمرگی، خبر گرفتن، دیده شدن و حتی تخلیه روانی به کار میرفتند. قطع اینترنت ناگهان این جریان عادی زندگی را متوقف کرد و نوعی خلأ روانی و بیقراری جمعی بهوجود آورد.
این بار ماجرا تفاوت داشت. قطع اخیر اینترنت جامعه با سطحی تازه از وابستگی دیجیتال روبهرو شد؛ وابستگی به «هوش مصنوعی».
اگر در گذشته شبکههای اجتماعی پنجره ارتباط با جهان بودند، امروز ابزار هوش مصنوعی به بخشی از فرایند فکر کردن، تصمیمگیری، تولید محتوا، آموزش، کار و حتی حل مسائل روزمره تبدیل شدهاند.
برای بسیاری از کاربران، هوش مصنوعی صرفا ابزاری لوکس یا سرگرمکننده نیست، بلکه دستیاری دائمی و نامرئی است که در پسِ بسیاری از فعالیتهای فردی و حرفهای حضور دارد.
دانشجویی که برای فهم بهتر درسها به هوش مصنوعی تکیه دارد، روزنامهنگاری که برای تحلیل و ویرایش متن از آن کمک میگیرد، یا کسبوکاری که بخشی از پاسخگویی و برنامهریزی خود را بر پایه این ابزار بنا کرده، ناگهان با نوعی ناتوانی مضاعف روبهرو شد.
این نشان میدهد که هوش مصنوعی سریعتر از آنچه تصور میشد در تار و پود زندگی روزمره نفوذ کرده است. جامعه اکنون با وابستگی به فناوریهای پیشرفتهتری مواجه شده که نبودشان خلأی عمیقتر ایجاد میکند؛ شاید بشود گفت اینترنت از یک ابزار جانبی به زیست دیجیتال و ذهنی جامعه تبدیل شده است. امیدوارم نت بینالملل زودتر به جریان دانش و کسب و کار کشور بازگردد.