بیثباتی اقتصادی تصمیمات ناگهانی، بخشنامههای متناقض و دخالت دولت در سازوکار بازار، فضای پیشبینیپذیری بورس را از بین برده است. قیمتگذاری دستوری در صنایع بزرگ مانند خودرو، فولاد، سیمان و انرژی باعث کاهش سودآوری شرکتها شده و جذابیت سهام را برای سرمایهگذاران کاهش داده است.
تورم و نوسانات دید نرخ ارز اگرچه در ظاهر انتظار میرود تورم به رشد بازار سهام کمک کند، اما در عمل، تورم هزینه تولید را افزایش داده و سود شرکتها را تحت فشار قرار داده است. از سوی دیگر، سیاست ارزی و فاصله میان نرخ ارز رسمی و آزاد، باعث سردرگمی فعالان اقتصادی و افزایش ریسک سرمایهگذاری در بورس شده است.
بیاعتمادی سهامداران، بهویژه سرمایهگذاران خرد، عامل مهم دیگری در تداوم ریزش شاخص است. تجربه سقوط بورس در سال ۱۳۹۹ و عدم حمایت مؤثر از سهامداران، خاطرهای منفی در ذهن مردم ایجاد کرده است. بسیاری از سرمایهگذاران ترجیح میدهند سرمایه خود را به بازارهای موازی مانند طلا، ارز، مسکن یا سپردههای بانکی منتقل کنند؛ بازاری که حداقل از دید آنها ریسک کمتری دارد.
شرایط سیاسی و بینالمللی تأثیر بر بورس دارد. تحریم، محدودیت نقلوانتقال مالی، چشمانداز سودآوری شرکتها را تیره کرده و سرمایهگذاران را محتاط تر کرده است. نبود سرمایهگذاری خارجی و کاهش صادرات نیز فشار بر شرکتهای بورسی وارد میکند.
در مجموع، ریزش پیدرپی شاخص بورس را باید نتیجه ضعف سیاستگذاری، بیثباتی اقتصادی، بحران اعتماد و سیاسی دانست. تا زمانی که اصلاحات ساختاری، شفافیت در تصمیمگیری و ثبات در سیاستها ایجاد نشود، نمیتوان انتظار بازگشت پایدار رونق به بازار سرمایه را داشت.