دونالد ترامپ طی دو هفته گذشته با مخاطب قرار دادن معترض در داخل پیامهایی به این گروه میفرستاد یا حاکمیت را به تغییر سیاسی تهدید میکرد، رفتارهای رئیسجمهور آمریکا چگونه تحلیل میشود؟ آیا ترامپ در حال بازی با ایران یا مردم ایران است؟ آمریکا برای کدام گروه سیگنال میفرستد؟
متأسفانه جامعه سیاسی ما نگاهی شخصیت شناسانه به ترامپ ندارند و از این رو تحلیلهای موجود درباره این فرد درست نیست. به عقیده من نه آمریکا و نه انگلیس به دنبال تغییر نظام سیاسی در ایران نیستند.
نوع رفتاری سینوسی ترامپ در پرونده ایران را نباید به شکل اختصاصی نگاه کرد، بلکه باید آن را به شکلی اختصاصی دید! معنی این گزاره متناقض این است که ترامپ در معادلات کلان روابط بینالملل چه در ماجرای گرینلند، چه در ماجرای تایوان و چین و چه در مورد جنگ اوکراین و حتی در مورد ربایش نیکولاس مادورو از یک الگوریتم مشخص و واحد تبعیت میکند.
اگر چه متغیرها درباره پروندهها مختلف است و در ظاهر مدل و فرم رفتاری رئیسجمهور آمریکا متفاوت است، اما در بن مایه از یک الگوریتم مشخص و واحد تبعیت میشود. ترامپ در راه رسیدن به منافع خود به نتانیاهو هم رحم نمیکند. ماجرای شورای صلح غزه نشانهای بارز از خود رأی بودن و خود محور بودن دونالد ترامپ در تصمیم گیری است.
بین ناآرامیهای ایران و تحرکات آمریکا، به ویژه موضع گیری کاخ سفید چه نسبتی وجود دارد؟
ترامپ از ناآرامیها در ایران به عنوان عامل فشار داخلی استفاده کرد تا به نقطه مطلوب خود دسترسی پیدا کند. ترامپ دور اول با ریچارد نیکسون شباهت رفتاری دارد و ترامپ دور دوم با ریگان شباهت رفتاری دارد. مدل رفتاری ترامپ و ایالات متحده را باید مبتنی بر سند جدید امنیت ملی این کشور بحث و بررسی کرد. ما با آمریکایی کاملاً متفاوت از گذشته روبهرو هستیم. آمریکایی که دکترین مونرو موتور محرکهاش است، اگر چه ترامپ این دکترین را دستکاری کرده است.
در مورد ایران از ابتدا دیدهایم که ترامپ تلاش میکند در ساختار رفتاری مرد دیوانه عمل کند و در بازههای زمانی مشخص به نقطه هدف خاص خود برسد. وقتی به خواسته خود نمیرسد، مدلی از فشار سخت را علیه ایران اعمال میکند. به طور مثال برای مذاکره بازه زمانی ۶۰ روزه تعیین میکند و زمانی که به خواستهاش نمیرسد، خواستهای فراتر از خواسته قبلی خود را مطرح میکند و در عین حال فشار سخت یا همان جنگ ۱۲ روزه را اجرایی میکند.
در فرایند پساجنگ اتفاق ویژهای رخ داد که از آن به عنوان بازگشت ناسیونالیست ایرانی یاد میشود. متأسفانه تهران آن طور که باید از این فرصت بهره برداری نکرد. حاکمیت بعد از جنگ ۱۲ روزه فرصتی طلایی داشت که به سمت بازسازی رابطه دولت ملت برود، چون مردم در کنار حاکمیت مقابل اسرائیل سینه سپر کردند.
اعتراضات صنفی قابل پیش بینی بود و باز در اینجا هم جای خالی مدیریت افکار عمومی احساس میشود. ولی در این خصوص یک تجربه جهانی وجود دارد. تجربه انقلابهای مخملی به ما نشان میدهد که در چنین شرایطی اتاق فکر طرف مقابل از خلاء مدیریت به نفع خود استفاده میکنند که ما شکلی متفاوت از این موضوع را شاهد بودیم که به خشم منجر شد. ما مدیریت نداشتیم و طرف مقابل به سمت توسعه توده خشم در میان افکار عمومی حرکت کرد.
آیا میتوان پیش بینی کرد که تهدیدات ترامپ علیه ایران به جنگ ختم میشود؟ صحبت از حمله نظامی و نظامی گیری در سخنان ترامپ چه وجهی دارد؟
مسئله اولیه برای آمریکا تمرکز بر نیمکره غربی است و میخواهد در حوزه پیرامونی آمریکا حاشیه امنی ایجاد کند. کاری که آمریکا با ونزوئلا، کوبا، کلمبیا و... انجام میدهد در این راستا است حتی شاهد گسترده شدن نیمکره غربی به گرینلند نیز هستیم. در این فرایند خاورمیانه برای آمریکا اهمیت گذشته را نخواهد داشت.
در سند امنیت ملی آمریکا، ایران از بازیگری موازنه گر در قلب خاورمیانه به بازیگری مؤلفه ساز تبدیل شده است. بنابراین مدل رفتاری آمریکا بر کنترل و مهار ایران متمرکز است. اما در گام دوم ترامپ در تلاش است با حفظ سایه جنگ بر فراز ایران و با اعمال فشار روانی به خواستههای خود برسد.