انباشت بحرانها در سیاست داخلی، سیاست خارجی، اقتصاد، جامعه و فرهنگ، کشور را به وضعیتی رسانده که تعلل در اصلاح، هزینهای چند برابر در آینده تولید میکند. نشانههای یک سال گذشته آشکارا میگویند که جامعه و حاکمیت، هر دو، در برابر سه مسیر محتمل قرارگرفتهاند؛ سهراه که ظاهرشان ممکن است مشابه به نظر برسد، اما سرانجامشان زمین تا آسمان با یکدیگر تفاوت دارد.
*مسیر نخست
تغییر خیابان؛ که بینقشه برای فرداست * اعتراضات خیابانی، زبان جامعهای است که احساس میکند شنیده نمیشود. خیابان، نتیجه تلنبار شده دردها، نابرابریها، تحقیرها و ناکامیهاست. این مسیر، بیش از آنکه حاصل برنامهریزی باشد، نتیجه انباشت مشکلات است؛ مشکلاتی که اگرچه ریشه درواقعیت دارد، اما لزوماً حامل راهحل نیست.
*تجربه تاریخی در ایران و جهان نشان دادهاند که تغییرات برخاسته از خیابان، اگر بهسرعت به گفتوگوی نهادی، برنامه سیاسی روشن و اجماع ملی تبدیل نشوند، بهتدریج در چرخهای از خشونت، سرکوب، رادیکالیسم و فرسایش اجتماعی گرفتار میشوند. در چنین وضعیتی، نهتنها سرمایه اجتماعی نابود میشود، بلکه شکافهای قومی، طبقاتی و نسلی نیز عمیقتر میگردد.
*جامعه در این مسیر هزینه میدهد، اقتصاد قفل میشود، امنیت روانی فرومیریزد و آینده، مبهمتر از گذشته میشود. حتی اگر این راه به تغییراتی در قدرت بینجامد، تضمینی وجود ندارد که منطق حکمرانی تغییر کند.
*تاریخ نشان داده که از دل بینظمی، اغلب «نظم سختگیرانهتری» متولد میشود؛ استبدادی تازه با شعارهایی نو، اما با همان منطق حذف، تمرکز قدرت و بیاعتمادی به مردم. *مسیر دوم: تغییر از بیرون، که ویرانی میآورد* راه دوم، خطرناکترین و پرهزینهترین مسیر است: مداخله یا حمله خارجی، چه بهصورت مستقیم و چه در ترکیب با بحرانهای داخلی. این راه، شاید برای برخی، میانبُرِ تغییر به نظر برسد، اما درواقع، ویرانگرترین گزینه برای یک کشور است.
*حمله خارجی، پیش از آنکه حکومت را تضعیف کند، جامعه را از هم میدرد. زیرساختها ویران میشوند، اقتصاد فرومیپاشد، امنیت ملی از بین میرود و کشور به میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل میشود.
*مردم نه «شهروند» که «قربانی» هستند؛ قربانی تصمیمهایی که خارج از اراده آنان گرفتهشده است. تجربه کشورهایی که از این مسیر عبور کردهاند، نشان میدهد که نتیجه نهایی، نه دموکراسی است و نه توسعه، بلکه بیثباتی مزمن، وابستگی، فساد و بازتولید اشکال خشنتری از اقتدارگرایی است.
*علاوه بر آن، حمله خارجی حاکمیت را در حافظه تاریخی ملت و جهان بدنام میکند و شکافی طولانیمدت میان دولت و ملت برجای میگذارد؛ شکافی کهترمیم آن برای دههها غیرممکن است.
*مسیر سوم: تغییر از مسیر گفتوگو؛ اصلاح تدریجی و نجات پایدار در برابر آن دو مسیر پرهزینه، راه سومی وجود دارد؛ راهی که دشوار، زمانبر و نیازمند شجاعت سیاسی است، اما کمهزینهترین و عقلانیترین گزینه به شمار میرود. این مسیر، تغییر از طریق گفتوگوی با مردم، اصلاح گامبهگام راهبردها و بازنگری تدریجی در ساختارهای حقوقی و سیاسی، ازجمله قانون اساسی است. این راه، نه بر نفی گذشته استوار است و نه بر توهمِ ثبات ابدی وضع موجود؛ بلکه بر پذیرش واقعیتها و اصلاح آنها بناشده است. در این مسیر، حاکمیت میپذیرد که بدون رضایت و مشارکت مردم، حکمرانی پایدار ممکن نیست، و جامعه نیز درمییابد که تغییر پایدار، نیازمند صبر، سازمانیافتگی و عقلانیت است.
*اصلاح تدریجی، امکان بازسازی اعتماد ازدسترفته را فراهم میکند؛ اعتمادی که سرمایه اصلی توسعهای است. با باز شدن فضا برای گفتوگو، نقد و مشارکت، نهادها جان تازه میگیرند، سیاست از تقابل به تدبیر حرکت میکند و اقتصاد از رانت و انحصار به سمت تولید، شفافیت و رقابت سالم سوق داده میشود. مسیر اصلاح، یک شرط اساسی دارد: و آن این است که زمان و فرصت برای انتخاب راه سوم، کوتاه شده است. هر تأخیر، جامعه را به سمت دو مسیر نخست هل میدهد و هزینهها را تصاعدی افزایش میدهد. از همین رو، تحقق این راه، مسئولیتی جمعی است؛ مسئولیت همهکسانی که در داخل و خارج، دل درگرو امنیت، عزت و آینده این سرزمین دارند است. ناامیدی، دشمن این مسیر است، و کنش آگاهانه و پیگیر، مهمترین ضامن موفقیت آن.
*انتخاب امروز، داوری فردای ماست. ایران امروز در برابر انتخابی سرنوشتساز قرار دارد. دو راه نخست، اگرچه پرهیاهو به نظر میرسند، اما درنهایت، جز ویرانی، خشونت و بازتولید استبداد، دستاوردی ندارند.
*راه سوم، سختتر اما شریفتر است؛ راهی که عقلانیت، اخلاق، منافع ملی و آینده نسلها در آن جمع میشوند. انتظار از حاکمیت آن است که شجاعت انتخاب کمهزینهترین و انسانیترین مسیر را داشته باشد، و انتظار از جامعه آن است که با امیدِ فعال، نه با ناامیدی منفعل، این راه را مطالبه و پیگیری کند. تاریخ، بیطرف است؛ اما قضاوتش بیرحم. آنچه امروز انتخاب میشود، فردا سرنوشت یک ملت و یک نظام سیاسی را روایت خواهد کرد.