دلار و سکه افسار پاره کردهاند. تولیدکنندگان و کارآفرینان رغبت سرمایهگذاری و چرخاندن چرخ تولید را ندارد. از بقال سر کوچه گرفته تا فروشندههای برتر، همه مردم را به خرید دلار و طلای آبشده، سکه، نقره و ... دعوت میکنند.
خرید خودرو و مسکن برای عدهای آرزو شده است. خرید لوازمخانگی هم نیاز به برنامهریزی و دریافت وام خرد و کلان دارد. البته برنج، روغن، حبوبات، لبنیات و میوه و آجیل هم باید قسطی به مدد فروشگاههای زنجیرهای و صدقهسر یارانه خرید.
سالهاست اقتصاد دولتی و دستوری، ارز چند نرخی، بیانضباطی مالی و ... از یکسو و تحریم و مکانیسم ماشه از سوی دیگر زندگی مردم را تلخ و دشوار کرده است.
تحریم که بیشتر روی زندگی افراد معمولی تأثیر منفی دارد، ثروت جماعت اغنیاء و ازمابهتران را چند برابر کرده است!
حکمرانی اقتصادی امروز یک عده را چنان بینیاز و غنی کرده که تحمل صف بنزین 80 هزارتومانی را نوعی کلاس و پرستیژ پولداری میدانند و جماعتی دیگر باید قدردان دولت باشند که یارانه 9 میلیون تومانی یک باک بنزین خودرویی میداده که خریدارش آن خودرو را چند سال قبل تنها 7 میلیون خریده است!
البته تمام دولتها، برنامهها و جراحیهای اقتصادی را انجام دادهاند. ولی ما متوجه نشدیم چرا مقصد این طرحها، برنامهها، جراحیها، بخشنامهها، توصیهها بهصرفه جویی و قناعت، خویشتنداریها، کم کردن وعدههای غذایی اقشار ضعیف جامعه انجامیده است! گویی مرفه هان بیدرد جامعه مخاطب و گروه هدف راهبرد و سیاست اقتصادی و غیراقتصادی دولتها نیستند!
بااینحال باید اذعان داشت پژواک خطرناک اقتصاد را میتوان در زندگی کسانی دید که برای گذران امورات زندگی لاکچری شان از بیماران زیرمیزی مطالبه میکنند!
ماجرا آنجا غمانگیز میشود که اختلاس و ارتقاء رواج مییابد؛ رانت و رانتخواری بیشتر میشود؛ خرده فرمایشات اغنیاء در خصوص نپرداختن مالیات به جان خریده میشود؛ پست فروشی رونق میگیرد؛ مالیات طلافروشان از کارمندان کمتر میشود؛ مالیات خانههای خالی و پر و ماشینهای لوکس را نمیگیرند. بورس حیات خلوت عدهای شده؛ عدالت مالیاتی رنگباخته؛ شفافیت در اقتصاد محوشده؛ محافظهکاری در قبال بودجه خواران زیاد شده؛ جنگل خواری و دریا خواری و ویژه خواری توسعهیافته؛ بخشنامههای خلقالساعه صادر میشوند؛ انحصار در واردات شکل میگیرد؛ مشکلات اقتصادی کتمان میشوند و هزاران راهبرد فسادزایی که کمرنگ کردن اثرات آنها بر زندگی و معیشت مردم سالها زمان میبرد. اگر فشار تأمین مخارج زندگی لاکچری هم بیش از حد شود، امکان جلای وطن و مهاجرت به بلاد کفر با توشهای چند همتی از بزرگترین بانک کشور همچنان محتمل است!
خطر و تبعات کسری بودجه زندگی شخصی برخی مسئولان و مدیران بهمراتب از فقر و فلاکت مردم خطرناکتر است. چراکه تأمین این کسری بودجه کذایی به بهای نابودی زندگی میلیونها نفر و تاراج منابع طبیعی و ... است. شاید الان متوجه شویم که چرا هیچگاه مرفهان جامعه گروه هدف راهبرد و سیاست اقتصادی و غیراقتصادی دولتها نیستند!