تحلیل دادهها روشن میسازد که در هندسه ژئوپلیتیک نوین غرب آسیا، امنیت خریدنی نیست و محصول انسجام درونی، مشروعیت سیاسی و اتکا به اراده ملی است.
منطقه غرب آسیا در دوره گذار ساختاری و آشوب امنیتی قرار دارد؛ نظم سنتی در حال فروپاشی است و نظم نوینی هنوز شکل نگرفته است.
گذار پرهزینه، یکی از بزرگترین پارادوکسهای نظام امنیتی منطقه، شکست منطق «اصالت سختافزار» در برابر «اصالت اراده و عامل انسانی» است. قراردادهای کلان نظامی، از جمله توافقهای چند ده میلیارد دلاری ریاض با آمریکا در دوران ترامپ برای خرید جنگندههای رادارگریز اف-۳۵ و سامانههای پیشرفته پدافندی، این توهم استراتژیک را تقویت کرد که امنیت و اقتدار، کالایی وارداتی و قابل خرید است.
رویدادهای میدانی سالهای اخیر، از آسیبپذیری زیرساختها در برابر پاسخهای بازدارنده تا جنگ فرساینده یمن، نشان داد که ارتش پرزرقوبرق سعودی دچار نوعی «بزرگی توخالی» است؛ ساختاری که حجم آتش و تجهیزات آن بالاست، اما از روح دفاعی، انسجام استراتژیک و انگیزه حیاتی تهی است. در نقطه مقابل، جنبش انصارالله یا حوثیها ــ که در این تحلیل بهعنوان نیرویی متکی به پشتوانه ایران توصیف شده ــ با منابع محدود، اما برخوردار از پشتوانه ایدئولوژیک، انگیزه زیستبومی و سنت جنگجویی، معادلات ژئوپلیتیک شبهجزیره عربستان را به چالش کشیده است. پرسش این است: راز تابآوری و پیروزی حوثیها در برابر ماشین جنگی مجهز و فوقمدرن عربستان چیست؟
نظریههای کلاسیک جنگ معمولاً فناوری برتر را عامل تعیینکننده سرنوشت میدان میدانند؛ اما تجربه جنگ یمن، اعتبار نظریه جنگ نامتقارن را اثبات کرد: ابزار جنگی بدون محیط حامی و نیروی انسانی انگیزهمند، چیزی جز آهنپاره گرانقیمت نیست.
ارتش عربستان به دلیل ساختار رانتیر، اتکا به درآمد نفت و جامعه رفاهمحور، فاقد بدنه نظامی رزمآور، ایثارگر و آموزشدیده برای جنگ فرساینده زمینی است. خلبان جنگنده پیشرفته یا اپراتور سامانه پدافندی، هرقدر از نظر فناورانه توانمند باشد، اگر انگیزه حیاتی برای مرگ و زندگی نداشته باشد، در برابر نیروی چریکی چابک و باانگیزه دچار فروپاشی روانی میشود.
ارتش سعودی مصرفکننده تسلیحات است، نه تولیدکننده آن و برخوردار از دکترین متناسب با آن. خریدهای تسلیحاتی نیز با هدف مشروعیتبخشی بینالمللی و نمایش قدرت انجام شده است. در سوی دیگر میدان، یمن در تاریخ به «گورستان امپراتوریها» معروف بوده است.
جغرافیای سخت، کوهستانی و صعبالعبور این کشور، مزیت تجهیزات زرهی و هوایی عربستان را خنثی کرد. جامعه قبیلهای و جنگجوی یمن نیز با فرهنگ مقاومت و سلاحورزی سنتی عجین است؛ بهگونهای که جنگ برای آنها نه شغلی مزدمحور، بلکه وظیفهای ناموسی برای دفاع از کیان سرزمین است. حوثیها با وجود محاصره همهجانبه، با بهرهگیری از مهندسی معکوس و بومیسازی توان بازدارندگی، تهدید را به فرصت تبدیل کردند.
تولید انبوه پهپاد انتحاری ارزانقیمت و موشک کروز نقطهزن، معادله هزینه ـ فایده جنگ را به نفع یمن تغییر داد. هزینه رهگیری یک موشک چند میلیون دلاری برای عربستان، در برابر ساخت یک پهپاد ارزان، اقتصاد جنگی ریاض را تحت فشار جدی قرار داد. در این تحلیل آمده است که حوثیها پیشتر نیز با شلیک یک موشک برینصوتی یا هایپرسونیک، فرودگاه بنگوریون در قلب تلآویو را هدف قرار دادهاند.
برخلاف ائتلاف حامی عربستان، انصارالله از ریشههای عمیق اجتماعی در میان تودههای مردم برخوردار بوده و هست.
رنج سالها محاصره و بمباران، بهجای تضعیف اراده مردم، به انسجام بیشتر و همبستگی ملی پیرامون مقاومت انجامید. ناکارآمدی ریاض در مدیریت این بحران و آسیبپذیری آن در برابر حملات متقابل، نشان میدهد که قدرت نظامی عربستان بر پایههای لرزان کاغذی استوار است. وقتی ارتش مجهز سعودی در برابر یمن در محاصره قرار گرفت، ریاض ناچار شد برای حفظ توازن قوا و جلوگیری از فروپاشی استراتژیک، به دیپلماسی التماسآمیز روی آورد و از بازیگران منطقهای چون ترکیه و پاکستان در چارچوب توافق مکه کمک بخواهد؛ اما پاسخی دریافت نکرد. نه پهپادهای بیرقدار ترکیه به یاریاش شتافتند و نه چتر هستهای پاکستان توانست امنیتی برای آن ایجاد کند.
این رویکرد نشان میدهد که عربستان در سطح سختافزاری ثروتمند، اما در سطح نرمافزاری قدرت و عمق استراتژیک، فقیر و آسیبپذیر است. تحلیل دادهها روشن میسازد که در هندسه ژئوپلیتیک نوین غرب آسیا، امنیت خریدنی نیست و محصول انسجام درونی، مشروعیت سیاسی و اتکا به اراده ملی است. مناسبات جدید منطقه نیز نشان داد که برتری تسلیحاتی شرط لازم است، اما شرط کافی نیست؛ اراده انسانی، دکترین چریکی و انگیزه بقا میتواند فناوری چند میلیارد دلاری را زمینگیر کند.
حقیقتی که جغرافیای مقاومت یمن آن را به رخ کاخهای شیشهای ریاض کشید.