وقتی دشمن دارد از نابودی ایران میگوید و دشمنیاش را حتی تا هخامنشیان در ۲۵۰۰ سال پیش هم عقب میبرد ولی دغدغه برخی بیحجابی و ممانعت از برگزاری کنسرت مجاز است، گویی درد بینوایی مشکل مکرر ماست. ضربالمثل «زنی میمرد از درد بینوایی، یکی میگفت خانم زردک میخواهی» حکایت کردهاند؛ زن تهیدستی که همسرش براثر بیماری از دنیا رفته بود و عهدهدار اداره خانه و فرزندان شده بود چون ناتوان از کار کردن شد، صاحبخانه به خاطر ندادن اجاره، این زن و فرزندانش را از خانه بیرون کرد. زن کنار وسایلش در کوچه نشسته بود و ناله میکرد، یک دستفروش که ازآنجا عبور میکرد، گفت: «خانم، زردک میخواهی؟» (امثالوحکم دهخدا) این ضربالمثل درباره شکاف فقیر و غنی و واقعیتها و تلخیهای معیشت و بیانگر ذهنیت اشتباه بعضی سیاستمداران و مدیران است.
تهدیدات آمریکا
چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ ترامپ گفت: «حالا که تنگه تحت کنترل آمریکاست باید نام تنگه هرمز را به TRUMP STRAIT تغییر دهیم؟ مانند خود آمریکا، «گرمتر» از همیشه خواهد بود!». در زمان دیگری ترامپ مدعی شد: «اقتصاد ایران در حال فروپاشی است. آنها فقط دارند، اتفاق اجتنابناپذیر را به تعویق میاندازند. »
روبیو وزیر امور خارجه آمریکا سخنرانیاش را در یونان با حمله خشایار شاه به آتن در ۴۸۰ سال پیش از میلاد شروع کرد و گفت: «گروهی از آتنیها در آکروپولیس ماندند و در برابر مهاجمان ایرانی مقاومت کردند، اما در نهایت پارسیان معابد را غارت کردند، زیارتگاهها را سوزاندند و آکروپولیس را با خاک یکسان کردند.» البته پیش از او نیز رئیسجمهور آمریکا چند بار از تصمیم خود برای نابودی تمدن ایران سخن گفته بود و نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل هم در ۱۳ اسفند ۱۳۹۴ از دشمنی ۲۵۰۰ سال پیشگفته بود.
لغو کنسرتها
حقوق شهروندی، حق شادی و حق زندگی از حقوق تغییرناپذیر است، اما در چنین زمانهای اولویت چیست؟ هر مسئولی در هر ردهای باید دغدغهاش حفاظت از کشور در برابر جنگ و تجاوز و حفاظت از شهروندان در برابر تورم و فقر باشد که در شرایط جنگ تشدید شده است.
خبر میآید که برخی کنسرتها در شهرها لغو شدهاند. کنسرتهای مسعود صادق لو در رشت، سامان جلیلی در اهواز، حیدر هدایتی در بندرعباس، عرفان طهماسبی در تهران، بردیا مهر آرا در تهران و کنسرت احسان عبدی پور و کنسرت علیرضا قربانی در مشهد لغو شدهاند. جالب این است که اینها کنسرتهایی هستند که در چارچوب رعایت قوانین و هنجارهای موردقبول مجوز اجرا گرفتهاند اما آنچه بهحق شادی و حق زندگی مردم مربوط میشود بهسادگی محدود یا منهدم میشود.
شکاف اجتماعی
یک سردار میگوید: «وضعیت حجاب اسفناک است؛ باید کار فرهنگی کنیم. وزارتخانهها و بانکها چرا کاری نمیکنند؟ کارمندان هم حتی بدحجاب هستند». سردار دیگری هم دریکی از میدانها سخنرانی میکند و میگوید: «شهدا گفتهاند به مردم حاضر در خیابانها غبطه میخوریم. ظهور امام زمان به خاطر حضور مردم در خیابان جلو افتاده است». گوینده این سخنان به نهادهایی تعلق دارند که وظیفه حرفهایشان، فعالیت نظامی و دفاع از کشور است نه منبر رفتن و سخنرانی مذهبی، آن هم با این نوع و محتوا!
بودجه قرارگاه جهاد
ممکن است فعالیت قرارگاه جهاد تبیین را وظیفه بدانند که ۳۶۰۰ میلیارد تومان بودجه دارد اما جهاد تبیین وظیفهای مدنی است نه حکومتی! همچنین حقوق نیروهای مسلح جوابگوی نیازشان نیست و تأمین غذای رزمندگان در میدان جنگ، حیاتیتر و مقدم بر آن است.
مشارکت اجتماعی
جامعه میاندیشد، کسانی که در شرایط جنگ نسبت به اولویتها و حقوق عمومی بیمبالاتی دارند، در صورت گذر از این شرایط و تثبیت موقعیت خود، چه وضعیتی را رقم خواهند زد؟ به همین دلیل است که این نوع رفتارها و موضعگیریها نقش ضد انگیزهای در مشارکت عمومی دارد.
فکر کنید به نسل بعد که وقتی این خبرها را میبیند، چشمهایش گرد میشود از اینکه در یک دوره قبل، چنین روشهای کنترلیای برای جامعهای با آن تاریخ کهن فرهنگ و تمدنش وجود داشته!
همین جامعه امروز هم متعجب است چون پارها پای صندوقهای رأی دست رد به سینه این تفکر و دیدگاه زده و خواستار روشهای معقولتری بودهاند اما ابزار تصمیمسازی و اعمال قدرت دست اقلیت بوده است. گویی در کره زمین فقط در ایران کنسرت برگزار میشود. به تجربه دهها کشور دیگر در دنیا ازجمله بسیاری از کشورهای اسلامی نگاه کنید.