اظهارات اخیر وزیر آموزش و پرورش درباره هدفگذاری برای برپایی نماز جماعت در مدارس کشور، حتی مدارس تکدانشآموزی، و پیوند دهها هزار مدرسه با مساجد، پرسشی را پیش روی نظام تعلیم و تربیت قرار داده است: مرز میان ترویج و تربیت دینی با الزام و مناسکسازی اداری کجاست؟ اصل برگزاری نماز جماعت در مدارس و فراهم کردن زمینه آشنایی نسل جدید با عبادت، فینفسه محل اشکال نیست؛ مسئله از جایی آغاز میشود که عبادت، که امری مرتبط با ایمان و اراده انسان است، به شاخص آماری، یا معیار ارزیابی مدیر و دانشآموز تبدیل شود. در چنین وضعی باید پرسید آیا میتوان با افزایش آمار نماز جماعت، بر ایمان مهر تأیید زد؟
ایمان؛ عرصه اراده و انتخاب قرآن کریم رابطه انسان با ایمان را بر اختیار و اراده استوار میکند. این به معنای نفی آموزش یا ترویج دینی نیست؛ بلکه یادآور این حقیقت است که ایمان و معنویت را نمیتوان با ابزار اداری تولید کرد. مدرسه میتواند زمینه شناخت، تجربه و رغبت به عبادت را فراهم کند، اما نمیتواند به جای دانشآموز ایمان بیاورد. عبادت و مسئله قصد قربت نماز در فقه اسلامی از عبادات است و در صحت آن قصد قربت اهمیت اساسی دارد. بنابراین، نمیتوان صرف حضور فیزیکی دانشآموز در صف نماز را مساوی با دینداری دانست.
اگر حضور در نماز جماعت به کسر انضباط، سرزنش، ارزیابی یا فشار ساختاری گره بخورد، خطر آن وجود دارد که ظاهر عمل جای معنا و معرفت آن را بگیرد. در چنین شرایطی به جای تربیت انسان مؤمن، ممکن است رفتارهای نمایشی و دوگانگی میان ظاهر و باطن تقویت شود. حقوق اساسی از منظر حقوق عمومی نیز باید میان «ترویج» و «تحمیل» تفکیک کرد. اصل ۲۳ قانون اساسی: «تفتیش عقاید ممنوع است» و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیده مورد تعرض قرار داد. بنابراین، اگر ثبت حضور در نماز از یک اقدام برنامهای فراتر رود و به وسیلهای برای سنجش میزان اعتقاد، ارزیابی دینداری یا مؤاخذه دانشآموز تبدیل شود، میتواند با فلسفه اصل ۲۳ در تعارض قرار گیرد. همچنین اصول مربوط به کرامت، برابری و حقوق شهروندی اقتضا میکند که مدرسه محیطی امن و تربیتی برای همه دانشآموزان باشد.
آموزش ارزشهای دینی میتواند بخشی از نظام تربیتی باشد، اما تبدیل باور شخصی به معیار اداری، نیازمند توجیه حقوقی روشن و رعایت حدود قانونی است. مسئله دولت؛ نماز یا آمار؟ هدفگذاری برای گسترش نماز جماعت، اگر به معنای فراهم کردن امکانات، حضور روحانیون، ارتباط داوطلبانه مدارس با مساجد و جذاب کردن فضای معنوی باشد، میتواند اقدامی مثبت تلقی شود. اما اگر موفقیت طرح با درصد حضور دانشآموزان و تعداد صفهای نماز سنجیده شود، خطر آن وجود دارد که «عبادت» به «آمار» تبدیل شود. تجربه فرهنگی نشان داده است که فاصله میان نسل جوان و برخی نهادهای رسمی، با دستور و الزام کاهش نمییابد؛ بلکه گاه نتیجه معکوس دارد.
نسل امروز بیش از آنکه به دستور نیاز داشته باشد، به گفتوگو، اقناع، الگوهای رفتاری معتبر و تجربه معنوی صادقانه نیازمند است. مسئله، مخالفت با نماز جماعت یا ترویج ارزشهای دینی در مدرسه نیست؛ مسئله، تبدیل عبادت به پروژه اداری است. مدرسه میتواند نماز را جذاب کند، اما نمیتواند ایمان را بخشنامه کند؛ میتواند زمینه عبادت را فراهم آورد، اما نمیتواند به جای اراده دانشآموز عبادت کند. نماز، اگر قرار است در جان نسل آینده بنشیند، بیش از آنکه به آمار و بخشنامه نیاز داشته باشد، به آزادی، معرفت، کرامت و صداقت نیاز دارد.