لوگو
1405 سه‌شنبه 7 مهر
  • صفحه نخست
  • سیاست
  • سخن‌گاه
  • اقتصاد
  • شهروند
  • بین الملل
  • فرهنگ و هنر
  • سلامت
  • علم و فناوری
  • ورزش
  • خواندنی‌ها
  • آرشیو روزنامه
1405/07/06 - شماره 2837
نسخه چاپی
محمد مقصود - پژوهشگر حقوقی

بی‌فایدگی قدرت بدون دیپلماسی

ماه‌هاست در بخشی از فضای رسمی و رسانه‌ای کشور از «پیروزی»، «بازدارندگی» و تغییر موازنه قدرت سخن گفته می‌شود. اگر این ارزیابی را مبنا قرار دهیم، یک پرسش باقی می‌ماند: قدرتی که در میدان ایجاد شده، چگونه به دستاورد سیاسی و حقوقی برای کشور تبدیل شود؟
در روابط بین‌الملل، میدان و دیپلماسی دو راه متعارض نیستند. قدرت می‌تواند موقعیت چانه‌زنی ایجاد کند و دیپلماسی این موقعیت را به تعهدات مشخص و قابل اجرا تبدیل کند. اگر قدرت در میدان ایجاد شود اما نتیجه آن در قالب توافق، سند، تعهد و سازوکارهای حقوقی تثبیت نشود، بخشی از آن ممکن است با تغییر شرایط سیاسی از دست برود.
از این منظر، مذاکره نه «تسلیم» است و نه الزاماً به معنای امتیاز دادن. مذاکره یک ابزار حقوقی ـ سیاسی برای تبدیل اختلاف و قدرت چانه‌زنی به تعهدات متقابل است. تفاوت مذاکره مقتدرانه با سازش یک‌طرفه نیز دقیقاً در همین نقطه است:
مذاکره باید مشخص باشد چه حقی مطالبه می‌شود، در برابر آن چه تعهدی داده می‌شود، تعهد چگونه تضمین می‌شود و در صورت نقض آن چه سازوکار حقوقی برای جبران یا واکنش وجود دارد.
حقوق بین‌الملل مجموعه‌ای از توصیه‌های اخلاقی نیست. اصل وفای به عهد، که در حقوق معاهدات جایگاه بنیادین دارد، بر این مبنا استوار است که تعهدات پذیرفته‌شده باید با حسن نیت اجرا شوند. در عین حال، تجربه روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که صرف امضای یک سند برای تضمین منافع ملی کافی نیست.
متن توافق، حدود تعهدات، نحوه تفسیر، سازوکار نظارت، ضمانت اجرا، شیوه حل اختلاف و آثار نقض تعهد، همگی در ارزش عملی یک توافق نقش دارند.
بنابراین، مسئله ایران نباید «مذاکره یا عدم مذاکره» باشد. پرسش این است که اگر مذاکره انجام می‌شود، چه چیزی باید روی میز گذاشته شود و چه چیزی باید از روی میز برداشته شود؟ اگر رفع یا کاهش تحریم‌ها مطالبه است، سازوکار حقوقی آن چیست؟ اگر امنیت کشور مطالبه است، چه ترتیباتی برای جلوگیری از بازگشت وضعیت قبلی وجود دارد؟ اگر قرار است تعهدی از سوی ایران پذیرفته شود، تعهد متقابل طرف دیگر چگونه تعریف و قابل راستی‌آزمایی می‌شود؟
این همان جایی است که «قدرت» باید به «حق» تبدیل شود.
اگر یک کشور برای ایجاد بازدارندگی هزینه انسانی، اقتصادی و نظامی پرداخت کرده است، نتیجه منطقی آن نمی‌تواند صرفاً ادامه وضعیت فوق‌العاده و فرسایشی باشد.
هدف از قدرت، تأمین امنیت و منافع ملی است. بنابراین، باید بتواند در مقطعی، در قالب ترتیبات سیاسی و حقوقی، به ثبات، کاهش مخاطرات و دستاوردهای قابل اندازه‌گیری منجر شود.
از سوی دیگر، نباید از این واقعیت غافل شد که هیچ مذاکره‌ای به‌خودی‌خود تضمین‌کننده نتیجه مطلوب نیست. طرف مقابل نیز منافع و محاسبات خود را دارد و ممکن است در اجرای تعهدات اختلاف یا حتی نقض تعهد رخ دهد. بنابراین، مذاکره زمانی می‌تواند از منظر منافع ملی قابل دفاع باشد که با محاسبه حقوقی دقیق همراه شود؛ یعنی قبل از امضای هر توافق، نه فقط منافع سیاسی آن، بلکه آثار حقوقی، ضمانت اجرا و پیامدهای نقض آن نیز روشن باشد. در چنین چارچوبی، حتی مفهوم «حفظ خون شهدا» نباید به ادامه بی‌پایان منازعه تقلیل پیدا کند. فداکاری برای دفاع از کشور، در نهایت باید به امنیت و آینده بهتر همان کشور منجر شود. اگر هدف از مقاومت و ایستادگی، حفظ استقلال و امنیت است، وظیفه سیاست خارجی آن است که این دستاوردها را در قالب ترتیباتی پایدار تثبیت کند. اینجاست که یک سوءتفاهم قدیمی باید اصلاح شود: مذاکره الزاماً نقطه مقابل مقاومت نیست؛ مذاکره می‌تواند مرحله حقوقیِ بهره‌برداری از مقاومت باشد. کشوری که از موضع قدرت مذاکره می‌کند، قرار نیست قدرت خود را واگذار کند؛ قرار است آن را به امتیاز، تعهد و حق قابل استناد تبدیل کند. البته این نگاه به معنای اعتماد ساده‌لوحانه به طرف مقابل نیست. برعکس، هرچه تجربه نقض تعهدات بیشتر باشد، اهمیت طراحی حقوقی توافق بیشتر می‌شود. توافق خوب توافقی نیست که فقط در روز امضا مطلوب به نظر برسد؛ توافقی است که در متن خود، برای روزهای اختلاف نیز پاسخ حقوقی داشته باشد. پرسش این نباشد که «میدان یا مذاکره؟» بلکه این باشد که چگونه دستاورد میدان را در میز مذاکره به حقوقی پایدار و قابل اجرا تبدیل کنیم؟ قدرت بدون دیپلماسی ممکن است در یک وضعیت فرسایشی متوقف شود و دیپلماسی بدون قدرت ممکن است قدرت چانه‌زنی کافی نداشته باشد. سیاست عاقلانه آن است که این دو را در خدمت یک هدف قرار دهد: امنیت پایدار، حفظ حقوق ملی و کاهش هزینه‌های تحمیل‌شده بر مردم است. در نهایت، قدرت برای ادامه دادن جنگ یا تنش به‌خودی‌خود ایجاد نمی‌شود؛ قدرت وسیله‌ای برای تأمین منافع ملی است. هنر سیاست خارجی آن است که این قدرت را، در زمان مناسب و با محاسبه دقیق، به سند، تعهد، ضمانت اجرا و حق قابل استناد تبدیل کند. میدان اگر قدرت می‌سازد، حقوق باید آن قدرت را تثبیت کند؛ و دیپلماسی پل میان این دو است.

 

Facebook Twitter Linkedin Whatsapp Pinterest Email

دیدگاه شما

دیدگاه شما پس از بررسی منتشر خواهد شد. نظراتی که حاوی توهین یا الفاظ نامناسب باشند، حذف می‌شوند.

تیتر خبرهای این صفحه

  • رد پیشنهاد ایران توسط آمریکا و احتمال جنگ / ما به مسئولانی نیاز داریم که جسارت تصمیم گیری داشته باشند
  • بازگشت یک چهره ماندگار به سینمای ایران
  • تورم سالانه زیر سایه جنگ
  • کدامین سو؛ توافق یا جنگ؟
  • بی‌فایدگی قدرت بدون دیپلماسی
  • 800 هزار کارگر ساختمانی فاقد بیمه
  • احکام سه فعال رسانه ای و یک نماینده مجلس
لوگو
  • درباره ما
  • تماس با ما
  • همکاری با ما
  • تعرفه آگهی
  • نمایندگی‌ها
  • شناسنامه
  • مرامنامه
  • آرشیو
  • RSS

1401© :: کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه ستاره صبح بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است.