گروه فرهنگ و هنر- پری ثابت : سیروس ابراهیمزاده فقط یک بازیگر شناختهشده نبود. کارنامه او تصویری از نسلی است که بازیگری را حرفهای مبتنی بر مطالعه، آموزش، تجربه و ارتباط با مخاطب میدانست. او دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ پس از یک دوره بیماری و دور از ایران در ۸۹سالگی درگذشت. درباره علت دقیق بیماری او اطلاعات رسمی منتشر نشده است.
آغاز از صحنه
ابراهیمزاده ۱۲ فروردین ۱۳۱۶ در اردبیل متولد شد. تحصیل زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران و ادامه آموزش تئاتر در بریتانیا، مسیر متفاوتی برای او رقم زد. فعالیت هنریاش را از میانه دهه ۱۳۳۰ در تئاتر آناهیتا و زیر نظر مصطفی اسکویی آغاز کرد؛ تجربهای که بعدها در شکلگیری نگاه حرفهای او به بازیگری نقش مهمی داشت. او در تئاتر فقط بازیگر نماند. کارگردانی، نمایشنامهنویسی و ترجمه را نیز تجربه کرد و در نمایشهایی چون «اتللو»، «هیاهوی بسیار برای هیچ» و «جعفرخان از فرنگ برگشته» حضور داشت. «تیارت فرنگی»، «شبیخون» و «لازاروس» از جمله تجربههای او در مقام نویسنده یا کارگردان بودند. آخرین تجربه کارگردانیاش «لازاروس» بود که سال ۱۳۷۶ در تئاتر شهر روی صحنه رفت.
از حاتمی تا تلویزیون
ورود به سینما با «حسن کچل» ساخته علی حاتمی، مسیر تازهای پیش روی او گذاشت. پس از آن در فیلمهایی مانند «ستارخان»، «کمالالملک»، «هتل کارتن»، «مسافر ری»، «چهره»، «همسر»، «تحفهها»، «مومیایی ۳»، «مکس» و «شام عروسی» بازی کرد. برای بازی در «مومیایی ۳» نیز تندیس زرین بهترین بازیگر نقش دوم مرد را از چهارمین جشن خانه سینما دریافت کرد. «آرایشگاه زیبا»، «ولایت عشق»، «گالشهای مادربزرگ»، «عطر گل یاس»، «کاکتوس»، «آشپزباشی» و دیگر مجموعهها، چهره او را برای چند نسل از مخاطبان آشنا کردند. صدای خاص و شیوه بیان متفاوتش نیز بخشی از هویت حرفهای او بود و تجربه صداپیشگی و رادیو را نیز برایش رقم زد.
تئاتر به مثابه خانه
اهمیت ابراهیمزاده را نمیتوان فقط با فهرست فیلمها و سریالهایش سنجید. جایگاه او در پیوندی دیده میشود که میان تئاتر و دیگر شاخههای هنر برقرار کرد. او از صحنه آمد، اما در قاب سینما و تلویزیون متوقف نشد. ادبیات، ترجمه، نمایشنامهنویسی و آموزش نیز بخشی از مسیر حرفهای او بود.
این چندوجهی بودن، ویژگی مهم نسلی بود که تئاتر ایران را تجربه کرد. برای آنان بازیگر فقط اجراکننده متن نبود؛ باید ادبیات را میشناخت، صدا و بدن خود را تربیت میکرد و نسبت خود را با تماشاگر میفهمید. ابراهیمزاده نمونهای از همین نگاه بود و تجربه طولانیاش، او را به چهرهای قابل توجه در تاریخ نمایش ایران تبدیل کرد.
هنر و ارتباط با مردم
در گفتوگوهایش نیز نگاه او به هنر صرفاً تخصصی و درونگرا نبود. او از نیاز مردم به خنده و حال خوب سخن گفته بود و بر ارتباط هنر با مخاطب تأکید داشت. این نگاه در حضور او در آثار جدی و طنز، تئاتر و تلویزیون دیده میشد.
برای ابراهیمزاده، ارتباط با مردم بخشی از معنای حضور هنرمند بود. همین ویژگی کمک کرد تا میان فضای تخصصی تئاتر و رسانههای عمومیتر رفتوآمد کند و برای مخاطبان متفاوت شناخته شود.
جای خالی یک نسل
درگذشت ابراهیمزاده یادآور کمرنگ شدن نسلی است که میان تئاتر، ادبیات، رادیو، سینما و تلویزیون پل میزد. او از آناهیتا آغاز کرد، به سینمای علی حاتمی رسید و در تلویزیون برای مخاطبان گسترده شناخته شد.
میراث او در همین استمرار است. او نشان داد صحنه میتواند مدرسهای برای ورود به دیگر حوزههای هنر باشد و بازیگر میتواند همزمان با اجرا، بیاموزد، ترجمه کند، بنویسد و کارگردانی کند. با خاموش شدن صدای او، بخشی از حافظه تئاتر ایران نیز غایب شده است؛ حافظهای که در شیوه نگاه به هنر و مخاطب ادامه پیدا میکند.
میراثی که ادامه دارد
شاید مهمترین ویژگی کارنامه ابراهیمزاده، مقاومت او در برابر محدود شدن به یک قالب مشخص بود. او نه تنها از تئاتر به سینما و تلویزیون رفت، بلکه تجربههایش را میان این حوزهها جابهجا کرد. چنین مسیری در روزگاری که بسیاری از هنرمندان در یک حوزه باقی میماندند، اهمیت بیشتری داشت.
او از نسلی بود که برای بازیگر شدن، تنها دیده شدن را کافی نمیدانست و آموزش، مطالعه و تجربه را بخشی از این حرفه میشمرد. به همین دلیل، نام او فقط در فهرست بازیگران آثار شناختهشده باقی نمیماند و بخشی از حافظه تاریخی تئاتر و هنر نمایشی ایران را نیز با خود همراه میکند.