خاورمیانه در حال عبور از یک دوره مهم ژئوپلیتیکی است؛ دورهای که در آن ائتلافهای قدیمی تضعیف شده و بازیگران منطقهای بیش از گذشته به دنبال تعریف مسیرهای مستقل امنیتی و اقتصادی هستند. «لوموند دیپلماتیک» در تحلیلی، جنگ ایران، ادامه بحران غزه، کاهش نسبی نفوذ آمریکا و گسترش نقش چین را از عوامل اصلی این تغییر دانسته و معتقد است منطقه به سمت شکلگیری دو مجموعه رقیب حرکت میکند.
در یک سوی این آرایش، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان قرار گرفتهاند و در سوی دیگر، اسرائیل، امارات متحده عربی و هند در حال نزدیکتر کردن روابط خود هستند. امضای پیمان دفاعی میان ریاض، آنکارا و اسلامآباد در ۷ اوت ۲۰۲۶، یکی از مهمترین نشانههای این تغییر محسوب میشود؛ توافقی که تبادل اطلاعات، رزمایشهای مشترک و همکاریهای دفاعی و سایبری را دنبال میکند.
ایران و تغییر موازنه منطقهای
این تحول در شرایطی رخ داده که جایگاه ایران در معادلات منطقهای نسبت به سالهای گذشته با تغییراتی جدی روبهرو شده است. تهران طی دو دهه گذشته از طریق روابط خود با عراق، سوریه، لبنان و یمن، شبکهای از نفوذ منطقهای ایجاد کرده بود. اما سقوط حکومت بشار اسد، تضعیف حزبالله و جنگ مستقیم با اسرائیل و آمریکا، بخشی از این ظرفیت را کاهش داده است.
در مقابل، چین توانسته است حضور اقتصادی خود را در منطقه گسترش دهد. ایران، عربستان، امارات، قطر و ترکیه در سالهای اخیر روابط اقتصادی خود با پکن را توسعه دادهاند. سرمایهگذاری چین در زیرساختها و تجارت منطقهای، در کنار گسترش روابط هند با کشورهای خلیج فارس و اسرائیل، نشان میدهد رقابت قدرتها دیگر تنها در حوزه نظامی جریان ندارد و مسیرهای تجارت و انرژی نیز به بخشی از این رقابت تبدیل شدهاند.
رقابت ریاض و ابوظبی
یکی از مهمترین تغییرات، افزایش فاصله میان عربستان و امارات است. ریاض بیش از گذشته بر مهار تنشهای منطقهای تأکید دارد و در عین نگرانی از قدرت ایران، نسبت به پیامدهای فروپاشی ناگهانی این کشور نیز محتاط است. در مقابل، ابوظبی سیاست فعالتری در پیش گرفته و تلاش میکند نفوذ خود را در مسیرهای دریایی، بنادر، انرژی و تجارت افزایش دهد.
از نگاه این تحلیل، رقابت دو کشور تنها به یمن محدود نیست و در حال تبدیل شدن به رقابتی بر سر شکل آینده نظم خلیج فارس است. همین اختلافات موجب شده شورای همکاری خلیج فارس کمتر از گذشته به عنوان یک مجموعه کاملاً هماهنگ عمل کند.
هرمز؛ نقطه حساس معادلات
در این میان، تنگه هرمز اهمیت ویژهای پیدا کرده است. جنگ ایران و اسرائیل و مداخله آمریکا نشان داد که امنیت این گذرگاه تنها یک مسئله منطقهای نیست و هرگونه اختلال در آن میتواند بازار جهانی انرژی و تجارت را تحت تأثیر قرار دهد.
ایران در جریان درگیریها از موقعیت جغرافیایی هرمز به عنوان ابزاری برای افزایش قدرت چانهزنی استفاده کرد. همین مسئله اهمیت کشورهایی مانند پاکستان و عمان را نیز افزایش داده است. پاکستان به دلیل مرز مشترک با ایران، روابط نزدیک با عربستان و حضور میلیونها نیروی کار در کشورهای خلیج فارس، در موقعیتی قرار گرفته که ناچار است میان چند شریک مهم خود تعادل برقرار کند. عمان نیز با سابقه میانجیگری میان تهران و واشنگتن، همچنان یکی از کانالهای مهم دیپلماتیک منطقه محسوب میشود.
دو بلوک در برابر آیندهای نامعلوم
در سوی دیگر، محور هند، امارات و اسرائیل تلاش میکند شبکهای از همکاریهای اقتصادی، بندری، فناوری و امنیتی ایجاد کند؛ شبکهای که از اقیانوس هند و خلیج فارس تا دریای سرخ و مدیترانه امتداد مییابد. تنگه هرمز و بابالمندب در این معماری اهمیت ویژهای دارند و بنادر منطقه به ابزارهایی برای افزایش نفوذ اقتصادی و سیاسی تبدیل شدهاند.
در برابر این روند، عربستان، ترکیه و پاکستان به دنبال ایجاد چارچوبی برای افزایش هماهنگی امنیتی هستند. مصر نیز اگرچه از پیوستن به پیمان سهجانبه خودداری کرده، اما همچنان یکی از بازیگران مهم این معادله است و تلاش دارد نقش میانجی خود در غزه و روابطش با اسرائیل را حفظ کند.
از نگاه «لوموند دیپلماتیک»، آمریکا همچنان با بیشتر بازیگران این دو مجموعه روابط گسترده دارد، اما توانایی آن برای شکل دادن یکجانبه به نظم منطقهای نسبت به گذشته کاهش یافته است. چین نیز بدون ورود مستقیم به ترتیبات امنیتی، حضور اقتصادی خود را افزایش داده است.
برگرفته از: جماران