تنگه هرمز تنها یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه یکی از مهمترین گلوگاههای ژئوپلیتیکی جهان است که امنیت انرژی و تجارت بینالمللی به آن وابسته است. از این منظر، اهمیت هرمز برای ایران فراتر از یک موقعیت جغرافیایی است و میتواند به ابزاری برای افزایش هزینههای جنگ برای طرفهای مقابل تبدیل شود.
در شرایط جنگی، محدودکردن عبور کشتیها از هرمز میتواند آثار بحران را از سطح منطقه به بازارهای جهانی انرژی و حملونقل منتقل کند. افزایش قیمت نفت، اختلال در صادرات انرژی و بالا رفتن هزینه حملونقل، دولتهای بیشتری را درگیر پیامدهای جنگ میکند. منطق این رویکرد آن است که اگر ایران به دلیل جنگ و تحریم نمیتواند از ظرفیتهای اقتصادی خود استفاده کند، طرفهای مقابل نیز نباید بدون پرداخت هزینه از مزایای امنیتی و اقتصادی منطقه بهرهمند شوند.
بازدارندگی اقتصادی یا گسترش بحران؟
با این حال، استفاده از تنگه هرمز با محدودیتهای حقوقی و سیاسی مهمی روبهروست. هرمز یک آبراه بینالمللی است و قواعد حقوق دریاها، اصل عبور کشتیها را مورد توجه قرار میدهد. بنابراین، بستن کامل و نامحدود آن میتواند با چالشهای جدی حقوقی مواجه شود؛ هرچند ایران در شرایط جنگی میتواند به دفاع مشروع استناد کند. میزان ضرورت، تناسب اقدام و نوع کشتیها و ارتباط آنها با طرفهای درگیر، در ارزیابی حقوقی اهمیت خواهد داشت.
چالش مهمتر، پیامدهای سیاسی است. هرچه محدودیت عبور از هرمز گستردهتر و طولانیتر شود، کشورهایی که مستقیماً در جنگ مشارکت ندارند اما از افزایش قیمت انرژی و اختلال در تجارت زیان میبینند، ممکن است به تدریج علیه ایران موضع بگیرند. در چنین شرایطی، آمریکا و اسرائیل نیز میتوانند مسئله هرمز را از چارچوب مناقشه هستهای و امنیت منطقهای خارج کرده و آن را به موضوعی درباره «تهدید اقتصاد جهانی و آزادی کشتیرانی» تبدیل کنند.
خطر بازگشت فشار به ایران
از سوی دیگر، استمرار اختلال در هرمز میتواند برای خود ایران نیز هزینهزا باشد. اقتصاد کشور به صادرات انرژی و واردات کالاهای اساسی، دارو و مواد اولیه وابسته است. تشدید محدودیتهای دریایی میتواند هم صادرات و درآمدهای ارزی را کاهش دهد و هم مسیر واردات را دشوارتر کند. در نتیجه، ابزاری که در ابتدا برای انتقال هزینه جنگ به طرف مقابل طراحی شده، ممکن است به فشار مضاعف بر اقتصاد ایران تبدیل شود. اگر هزینه بستن تنگه برای ایران بیشتر از هزینه آن برای طرف مقابل شود، قدرت بازدارندگی این ابزار به تدریج کاهش خواهد یافت.
قدرت اصلی هرمز در چیست؟
مسئله اصلی در نهایت «باز یا بسته بودن» هرمز نیست؛ بلکه چگونگی تبدیل قدرت جغرافیایی به دستاورد سیاسی است. اگر این ظرفیت در کنار یک افق دیپلماتیک و هدف مشخص مورد استفاده قرار گیرد، میتواند به ابزار بازدارندگی تبدیل شود. اما استفاده نامحدود از آن، خطر ایجاد اجماع بینالمللی علیه ایران و تشدید فشارهای اقتصادی را افزایش میدهد.
راهحل پایدار میتواند پیوندزدن امنیت کشتیرانی در هرمز با یک توافق سیاسی باشد؛ بهگونهای که تضمین عبور امن و بازگشت تدریجی ثبات، در برابر کاهش حملات، رفع محدودیتهای دریایی و ایجاد سازوکارهای کاهش تنش قرار گیرد.
هرمز نقطهای است که جغرافیا را به قدرت تبدیل میکند؛ اما این قدرت زمانی به دستاورد راهبردی تبدیل میشود که از میدان تقابل به میز مذاکره منتقل شود. در غیر این صورت، ابزاری که برای افزایش هزینههای جنگ در نظر گرفته شده، ممکن است خود به تلهای راهبردی برای ایران تبدیل شود.
برگرفته از: دیپلماسی ایرانی