مذاکرات هرمز نباید میدان تحقق همه مطالبات تاریخی ایران باشد؛ یک توافق موفق میتواند با تثبیت منافع ملموس، حفظ اهرمهای فشار و ایجاد فرصت برای چانهزنیهای بعدی، به یک پیروزی نسبی و راهبردی تبدیل شود. دیپلماسی در ذات خود بازی «همه یا هیچ» نیست. مذاکرات زمانی موفق تلقی میشود که کشور بتواند با توجه به شرایط قدرت، محدودیتها و فرصتهای موجود، بهترین نتیجه ممکن را به دست آورد. پرونده تنگه هرمز نیز از همین منظر نیازمند نگاهی واقعگرایانه است؛ نگاهی که میان آرمانهای حداکثری و منافع قابل تحقق تفاوت بگذارد و یک پیروزی نسبی را به جای فرصتسوزی و تقابل فرسایشی انتخاب کند.
گرفتار شدن در دام پیروزی مطلق
در بیش از یک دهه گذشته، هر زمان مذاکرات ایران و آمریکا به نقطه تفاهم نزدیک شده، فضای سیاسی و کارشناسی کشور گرفتار دو قطبی موافقان و مخالفان شده است. بخشی از موافقان، توافقها را بزرگتر از واقعیت نشان دادهاند و مخالفان نیز گاه بدون ارزیابی دقیق دستاوردها، هر توافقی را که همه خواستههای ایران را محقق نکند، شکست دانستهاند.
این نگاه، ماهیت دیپلماسی را نادیده میگیرد. مذاکره فرایندی برای ایجاد توازن است و طرفین بر اساس قدرت، نیازها، فشارهای محیطی و امکانات موجود دست به بدهبستان میزنند. بنابراین، انتظار دستیابی به صددرصد اهداف در یک مرحله، میتواند انعطافپذیری دیپلماتها را از بین ببرد و سیاست خارجی را در تله «همه یا هیچ» گرفتار کند.
هرمز؛ فرصتی برای کسب امتیاز
مذاکرات ایران، عمان و آمریکا درباره بازگشایی و تثبیت امنیت تنگه هرمز در شرایطی دنبال میشود که واشنگتن با فشارهای سیاسی و دیپلماتیک قابلتوجهی مواجه است. این وضعیت میتواند برای تهران یک فرصت مهم ایجاد کند تا حداکثر امتیازات ممکن را به دست آورد و در مقابل، حداقل امتیاز لازم را واگذار کند. اما استفاده از این فرصت به معنای آن نیست که ایران باید تمام خسارتهای چند دهه گذشته را در یک توافق جبران کند. آسیبهای انسانی، اقتصادی و اجتماعی ناشی از تقابل طولانیمدت با آمریکا، حتی در چند توافق نیز بهطور کامل قابل جبران نیست. هدف مذاکرات باید تأمین منافع مشخص و قابل تحقق باشد، نه تبدیل یک پرونده محدود به عرصه تسویه همه اختلافات تاریخی.
توافق خوب، توافق کامل نیست
نقد کارشناسی هر توافقی ضروری است، اما تخریب دستاوردهای آن صرفاً به دلیل محقق نشدن تمام اهداف حداکثری، میتواند به خودزنی راهبردی تبدیل شود. چنین رویکردی سرمایه دیپلماتیک ایران را در برابر طرفهای خارجی کاهش داده و هزینه مذاکرات آینده را افزایش میدهد. ایران در شرایط فعلی بیش از هر زمان دیگری به انعطاف تاکتیکی نیاز دارد. یک توافق قابل قبول میتواند فرصت تنفس اقتصادی، بازآرایی قدرت منطقهای و تقویت توان داخلی را فراهم کند و همزمان اهرمهای چانهزنی کشور را برای مراحل بعدی حفظ کند.
هرمز پایان مذاکرات نیست
توافق احتمالی درباره تنگه هرمز قرار نیست همه اختلافات ایران و آمریکا را حل کند و نباید به عنوان آخرین فرصت تهران برای گرفتن امتیاز از واشنگتن دیده شود. اهمیت آن در این است که میتواند یک مرحله از مسیر طولانیتر چانهزنی باشد. اگر ایران بتواند در این پرونده ضمن حفظ اهرمهای فشار خود، اراده سیاسیاش را به طرف مقابل تحمیل کند و به یک نتیجه عملی برسد، اعتبار و ظرفیت لازم برای مذاکرات آینده نیز تقویت خواهد شد. حتی ممکن است آمریکا پس از این مرحله تلاش کند بخشی از امتیازات از دسترفته را در مذاکرات بعدی جبران کند؛ بنابراین، حفظ ظرفیت چانهزنی برای دورهای آینده اهمیت اساسی دارد.
نمره قابل قبول به جای صفر یا بیست
سیاست خارجی موفق الزاماً سیاستی نیست که در هر مذاکره به تمام خواستههای خود برسد؛ بلکه سیاستی است که بتواند در هر مرحله، بهترین نتیجه ممکن را از شرایط موجود استخراج کند. در پرونده هرمز، یک «پیروزی نسبی» میتواند نشانه بلوغ دیپلماتیک باشد؛ نه به معنای چشمپوشی از منافع ملی، بلکه به معنای تشخیص اولویتها و استفاده مرحلهای از ظرفیتهای کشور. عبور از نگاه «نمره بیست یا صفر» به سیاست خارجی اجازه میدهد پنجرههای محدود فرصت را از دست ندهد. ایران برای عبور موفق از مذاکرات هرمز به واقعگرایی عقلانی نیاز دارد. تثبیت یک دستاورد نسبی، حفظ اهرمهای فشار، نقد منصفانه و آمادهسازی برای مذاکرات بعدی، میتواند منافع ملی را بهتر از اصرار بر پیروزی مطلق تأمین کند. دیپلماسی هوشمند، هنر مدیریت گامهای واقعبینانه برای رسیدن به اهداف بزرگتر است.
برگرفته از: دیپلماسی ایرانی