تکیه بیش از اندازه بر یک ابزار یا اهرم راهبردی، در بلندمدت میتواند همان مزیت را به نقطه ضعف تبدیل کند. این مهمترین نکتهای است که کورش احمدی، دیپلمات پیشین، در گفتوگو با خبرآنلاین بر آن تأکید میکند. به باور او، تجربههای گذشته نشان میدهد سیاست خارجی زمانی موفق است که بر اساس منافع ملی، انعطافپذیری و واقعبینی پیش برود، نه با اصرار بر مواضعی که به مرور کارایی خود را از دست میدهند. احمدی با اشاره به تجربههایی مانند اشغال طولانی سفارت آمریکا، ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر و تداوم مناقشه هستهای، معتقد است که سیاست خارجی نباید به تکرار یک الگوی ثابت محدود شود، زیرا تغییر شرایط بینالمللی، بازنگری در ابزارها و رویکردها را ضروری میکند.
تنگه هرمز؛ برگ برندهای که ممکن است کمرنگ شود
به گفته احمدی، تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی ایران است، اما استفاده مکرر از آن بهعنوان ابزار فشار میتواند کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی را به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین سوق دهد. از همین رو، پروژههایی مانند کریدور هند-خاورمیانه- اروپا (IMEC)، توسعه خطوط لوله عراق به مدیترانه و ترکیه، افزایش ظرفیت خطوط انتقال نفت عربستان و امارات به دریای سرخ و دریای عمان و همچنین بررسی مسیرهای جایگزین توسط قطر، بحرین و کویت، با سرعت بیشتری دنبال میشوند.
در سطح جهانی نیز واردکنندگان بزرگ انرژی مانند چین و هند در حال متنوعسازی منابع تأمین نفت خود هستند و همزمان سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر افزایش یافته است. از نگاه احمدی، اگر این روند ادامه یابد، بخشی از اهمیت راهبردی تنگه هرمز در بلندمدت کاهش خواهد یافت.
تفاهمنامه پایان جنگ
فرصتی که به سود ایران بود
احمدی تفاهمنامه پایان جنگ را توافقی میداند که در مجموع به سود ایران تنظیم شده بود. به اعتقاد او، آمریکا پس از آنکه دریافت از طریق جنگ قادر به تحمیل خواستههای خود نیست، ناچار شد به مسیر مذاکره بازگردد. همچنین نحوه تصمیمگیری در دولت دونالد ترامپ و تضعیف ساختارهای کارشناسی سیاست خارجی آمریکا، شرایط را برای شکلگیری توافقی فراهم کرد که امتیازهای قابل توجهی برای ایران داشت. به گفته او، مهمترین دستاورد این تفاهمنامه توقف جنگ بود؛ جنگی که ادامه آن میتوانست خسارتهای گستردهای به زیرساختهای حیاتی کشور وارد کند و بازسازی آنها در شرایط تحریم سالها به طول بینجامد. افزون بر این، رفع محدودیتهای صادرات نفت، حرکت به سمت آزادسازی منابع مالی بلوکهشده، فراهم شدن زمینه سرمایهگذاری خارجی و تمرکز مذاکرات بر پرونده هستهای بدون ورود به موضوعات موشکی و منطقهای، از دیگر مزایای این توافق به شمار میرفت.
هشدار درباره رویاپردازیهای سیاسی
این دیپلمات پیشین نسبت به ایجاد انتظارات غیرواقعبینانه در جامعه هشدار میدهد. به باور او، طرح شعارهایی مانند فروپاشی قدرت آمریکا از طریق جنگ یا وعده پیروزیهای بزرگ نظامی، نهتنها دستاورد عملی ندارد، بلکه جامعه را در فضای دائمی تنش نگه میدارد و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی سنگینی به همراه دارد.
او تأکید میکند که حتی نابودی تمامی پایگاههای آمریکا در منطقه نیز تغییری در توان راهبردی این کشور ایجاد نمیکند و تصور فروپاشی آمریکا از مسیر جنگ، بیشتر به خیالپردازی شباهت دارد تا تحلیل واقعبینانه. احمدی در این زمینه پرسشی اساسی مطرح میکند: در شرایطی که مردم با تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید و مشکلات معیشتی روبهرو هستند، ادامه تنش و جنگ چه پاسخی برای مطالبات روزمره آنان دارد؟ از نگاه او، سیاست خارجی باید در خدمت بهبود زندگی مردم باشد، نه اینکه جامعه را در انتظار تحقق اهدافی دور از دسترس نگه دارد.
کاهش نقش میانجیها
و تغییر موازنه منطقه
احمدی همچنین نسبت به پیامدهای منطقهای ادامه جنگ هشدار میدهد. به گفته او، استمرار درگیریها میتواند میانجیهای سنتی ایران، از جمله قطر و عمان، را از ایفای نقش فعال ناامید کند. این کشورها اکنون بیش از آنکه میانجی مذاکرات باشند، نقش انتقالدهنده پیام میان طرفهای درگیر را بر عهده دارند و در انتظار فراهم شدن شرایط برای آتشبس هستند.
همزمان، منطقه شاهد شکلگیری ائتلافهای امنیتی جدیدی است که ایران در آنها نقش پررنگی ندارد. پاکستان همکاریهای امنیتی خود با عربستان را گسترش داده، برخی کشورهای عربی به دنبال توافقهای مشابه هستند، ترکیه روابط امنیتی خود با همسایگان عرب را تقویت کرده و عراق و لبنان نیز بیش از گذشته به همکاریهای ساختاری با آمریکا نزدیک شدهاند. به اعتقاد احمدی، ادامه این روند میتواند فضای دیپلماتیک ایران را محدودتر و اجماع منطقهای علیه تهران را تقویت کند.
ضرورت بازگشت به واقعگرایی
سیاست خارجی موفق، بر پایه واقعبینی، انعطاف و اولویت دادن به منافع ملی شکل میگیرد. به باور او، اصرار بر استفاده دائمی از یک اهرم، تکیه بر پیروزیهای فرضی و بیتوجهی به تحولات منطقهای، نهتنها دستاوردی برای ایران نخواهد داشت، بلکه ممکن است فرصتهای دیپلماتیک، اقتصادی و راهبردی کشور را نیز کاهش دهد.