حملات نظامی به تأسیسات هستهای ایران، ترور دانشمندان، خرابکاریهای سایبری و افزایش فشارهای بینالمللی، طی یک سال اخیر بار دیگر بحث خروج ایران از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) را به یکی از موضوعات مهم فضای سیاسی کشور تبدیل کرده است. بسیاری این پرسش را مطرح میکنند که اگر عضویت در این پیمان نتوانسته امنیت تأسیسات هستهای ایران را تضمین کند، چرا تهران همچنان در آن باقی مانده است؟
از نظر حقوقی، پاسخ روشن است. ماده ۱۰ معاهده NPT به هر کشور عضو اجازه میدهد اگر تشخیص دهد منافع عالی ملیاش در نتیجه رخدادهای فوقالعاده به خطر افتاده، با اعلام قبلی سهماهه از پیمان خارج شود. با توجه به حملات نظامی به مراکز هستهای، خروج آمریکا از برجام، بازگشت تحریمها و تشدید تهدیدهای امنیتی، ایران میتواند برای استفاده از این ماده استدلال حقوقی قابل دفاعی ارائه کند.
اما مسئله اصلی، حقوق نیست؛ بلکه محاسبه هزینه و فایده است. تجربه دو دهه گذشته نشان میدهد پرونده هستهای ایران از یک اختلاف فنی با آژانس بینالمللی انرژی اتمی به یکی از مهمترین پروندههای امنیتی جهان تبدیل شده است. تحریمهای شورای امنیت، فشارهای اقتصادی، عملیات خرابکارانه، حملات سایبری و در نهایت حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل، نشان دادهاند که موضوع هستهای تنها یک مسئله حقوقی نیست، بلکه بخشی از رقابتهای ژئوپلیتیکی منطقه و جهان محسوب میشود.
در چنین شرایطی، خروج از NPT الزاماً امنیت بیشتری برای ایران ایجاد نخواهد کرد. برعکس، این تصمیم میتواند آخرین پشتوانه حقوقی و دیپلماتیک تهران را از میان ببرد. تا زمانی که ایران عضو این پیمان است، میتواند بر صلحآمیز بودن برنامه هستهای خود تأکید کند و فعالیتهایش را در چارچوب حقوق بینالملل تعریف کند. خروج از معاهده، این امکان را تا حد زیادی از بین میبرد و زمینه را برای افزایش فشارهای سیاسی و دیپلماتیک فراهم میکند.
پیامد دیگر، احتمال شکلگیری اجماع گستردهتر علیه ایران است. در سالهای گذشته، اختلاف دیدگاه میان قدرتهای بزرگ درباره پرونده هستهای ایران مانع از شکلگیری اجماع کامل شده بود. خروج از NPT میتواند این وضعیت را تغییر دهد و حتی حمایت نسبی برخی شرکای سیاسی ایران را نیز کاهش دهد. در نتیجه، تصویب قطعنامههای جدید یا اعمال فشارهای چندجانبه آسانتر خواهد شد.
از منظر امنیتی نیز خروج از پیمان ممکن است این برداشت را تقویت کند که ایران در مسیر دستیابی به سلاح هستهای قرار گرفته است. چنین برداشتی میتواند خطر حملات پیشگیرانه یا تشدید رقابت تسلیحاتی در منطقه را افزایش دهد؛ تجربه حمله به تأسیسات هستهای عراق و سوریه نشان داده است که برخی بازیگران منطقهای صرف احتمال حرکت یک کشور به سمت توانمندی نظامی هستهای را برای توجیه اقدام نظامی کافی میدانند.
البته موافقان خروج استدلال متفاوتی دارند. آنها معتقدند ایران عملاً بسیاری از هزینههای خروج را پیشاپیش پرداخته است. حملات نظامی، خرابکاریها، تحریمها و فشارهای گسترده، همگی در شرایطی رخ دادهاند که ایران همچنان عضو NPT بوده است. بنابراین، ادامه عضویت نه مانع جنگ شده و نه امنیت تأسیسات هستهای را تضمین کرده است.
با این حال، خروج از NPT صرفاً یک تصمیم سیاسی نیست و نیازمند برخورداری از توان بازدارندگی مؤثر، سیاست خارجی متوازن و ساختار اطلاعاتی و امنیتی قدرتمند برای مدیریت پیامدهای آن است. بدون چنین پیشنیازهایی، این اقدام میتواند آسیبپذیری کشور را در برابر فشارهای خارجی و عملیات اطلاعاتی افزایش دهد.
واقعیت این است که تهران امروز در موقعیتی پارادوکسیکال قرار دارد؛ از یک سو، عضویت در NPT نتوانسته امنیت کامل برنامه هستهای را تضمین کند و از سوی دیگر، خروج از آن نیز احتمالاً محیط امنیتی کشور را پرهزینهتر خواهد ساخت. به همین دلیل، تداوم عضویت را باید بیش از آنکه نشانه رضایت از عملکرد رژیم منع اشاعه دانست، حاصل یک محاسبه راهبردی درباره توازن میان هزینهها و منافع تلقی کرد. این وضعیت، تنها به ایران محدود نمیشود. اگر اعضای NPT به این جمعبندی برسند که عضویت در این پیمان نه از حمله به تأسیسات هستهای جلوگیری میکند و نه امنیت آنها را تضمین میکند، اعتبار و کارآمدی یکی از مهمترین رژیمهای منع اشاعه در جهان نیز با چالش جدی روبهرو خواهد شد. شاید مهمترین پرسش امروز نیز همین باشد: در شرایطی که ماندن و رفتن، هر دو هزینهزا هستند، کدام گزینه امنیت بیشتری برای یک کشور به همراه خواهد داشت؟
برگرفته از: دیپلماسی ایرانی