سطح تنش میان ایران و آمریکا بالاست. در چنین شرایطی انتخاب کدام مسیر به مصلحت کشور است و می تواند از درگیری نظامی گسترده جلوگیری کند؟
تهدید جنگ بسیار جدی گرفته شده و این به دلیل سابقه ای است که در نیمه اول امسال و طی مذاکرات ایران و آمریکا با ختم شدن به جنگ ۱۲ روزه پیش آمد. بسیاری در داخل کشور با پیش فرضی که دارند تهدید جنگ را جدی گرفته اند. بزرگترین تهدید فعلی آمریکا، عملیات روانی گسترده ای است که در داخل روی افکار عمومی انجام می دهد.
از زمانی که ایران و آمریکا گفت و گو ها را شروع کرده اند حدود ۲۰ روز گذشته و به همین دلیل در حال حاضر مهلت را به کمتر از دو هفته کاهش داده است. تهدید های دائمی و یادآوری هراس انگیز تاریخی که مهلت جمهوری اسلامی به پایان می رسد، برای فشار بر مردم داخل است.
برای دولت آمریکا کم هزینه ترین مسیر برای دستیابی به خواسته هایشان این است که از طریق فشار اجتماعی داخلی بر حاکمیت به نتیجه برسند تا اینکه حمله نظامی شروع شود و هزینه های سنگینی را متقبل شوند.
حرکت ناو های آمریکایی به منطقه با هدف تاثیر گذاری بر نتایج مذاکرات انجام گرفته است و برای آمریکا نتیجه مطلوب این است که بدون جنگیدن با جمهوری اسلامی به اهداف اش برسد. این فشار در قدم اول تسلیم شدن ایران را دنبال می کند نه مذاکره و توافق را.
یک بعد تهدیدات آمریکا نظامی و امنیتی است که مسئولین باید هوشیار باشند و تاجاییکه امکانات کشور اجازه می دهد، تهدید را جدی بگیرند و برای مقابله آماده باشند. مسئولین عالی رتبه ایران باید اطلاعات دقیق و برآوردی صحیح از توان نظامی ایران و قدرت نظامی طرف مقابل داشته باشند. ما در دوره هایی دچار محاسبات غلط شدیم به نظر من یکی از معضلاتی که در مواجهه با جنگ ۱۲ روزه داشتیم، محاسبات غلط ما بود.
از قدرت ظرف مقابل برآورد درستی نداشتیم و با حملاتی روبرو شدیم که آمادگی دفاعی لازم برای مقابله با آن ها را نداشتیم. تا قبل از آن صحبت های اغراق آمیز بسیاری درباره توان نظامی کشور در بیانات مسئولین و سران شنیده می شد ولی در جنگ ۱۲ روزه عملا آن توانمندی هایی که درباره اش صحبت می شد را مشاهده نکردیم! امروز ارزیابی دقیق از موقعیت خود و طرف مقابل در بعد اطلاعاتی و امنیتی را یک ضرورت می دانم. شاید همین ارزیابی مانع از برخی صحبت ها یا ورود به درگیری شود.
نامه سفیر ایران در سازمان ملل به دبیر کل شورای امنیت نشان می دهد مسئولین در ایران هم احتمال وقوع درگیری نظامی را جدی می دانند. چرا باید صرفا با نگاه تهدید سیاسی به موضوع بنگریم؟ آیا تحرکات سیاسی ایران در فضای بین الملل نشان دهنده حتمی بودن جنگ نیست؟
نامه نگاری آقای ایروانی در سازمان ملل حرکتی از بعد سیاسی و برای ثبت در تاریخ است. وظیفه ایشان انجام اقدامات دیپلماتیک و چنین کارهای حقوقی است. این کار لازم بود، ولی اگر جنگی صورت بگیرد سازمان ملل یکی از جاهایی است که برای خاتمه دادن به جنگی که ترامپ آغازگر آن بوده، هیچ کاری نمی تواند بکند!
افکار عمومی داخل آمریکا تنها قدرتی است که می تواند جلوی اقدامات دونالد ترامپ را بگیرد. در داخل ایران نیز اگر مردم به صورت یکپارچه متحد بودند تیم ترامپ نمی توانست برای حمله به ایران حتی یک قدم بردارد. تشدید نارضایتی های اجتماعی در داخل این اجازه را به قدرت های خارجی می دهد که چنین حرکاتی نشان بدهند.
من مردم را متهم نمی کنم، بلکه حاکمیت باید در چنین شرایطی بیشتر با مردم اش مدارا کند و اقداماتی انجام بدهد که موجب اتحاد و همبستگی شود نه اینکه باعث دشمنی بیشتر گردد. آمریکا از فضایی که حاکمیت نسبت به وظایفش و شرایط موجود بی توجه بود و مراقب اقداماتمان نبودیم؛ سوء استفاده کرد.
نه جایگاه سازمان ملل و نه قدرت نظامی ایران هیچ کدام در مقابل آمریکا قدرت بازدارنده به حساب نمی آیند. ولی نباید جنگ را چنان قطعی در نظر بگیریم که فضا از نظر ذهنی و روانی آماده و منتظر جنگ باشد و از حمله آمریکا استقبال کند. این فضا سازی دقیقا خواسته ایالات متحده است.
من نمی گویم غفلت کنیم یا بی اطلاع باشیم، ولی این سوی ماجرا را در نظر بگیریم که حضور این همه نیرو دقیقا می تواند برای نجنگیدن باشد. آمریکا می خواهد با فشار افکار عمومی داخلی بر حاکمیت، بدون جنگیدن پیروز میدان باشد. گسترش ترس و هراس از جنگ در داخل جامعه یعنی آمریکا بدون شلیک یک گلوله می خواهد ایران را تسلیم کند.
آیا این حجم سنگین حضور نظامی در خاورمیانه، صرفا برای ایجاد هراس در جامعه و تسلیم شدن ایران است؟!
آمریکا قبلا هم چنین اقداماتی داشت. نیروهای نظامی ایالات متحده پیش از این هم به منطقه آمده و برگشته اند. این اقدام صرفا به معنی شروع جنگ نیست. بله تعداد نیروها و تجهیزاتی که آمریکا به منطقه گسیل کرده بی سابقه است من طی سال هایی که در این زمینه مطالعه داشتم چنین عملیاتی را بی سابقه می دانم ولی این سیاست به نوبه خود یک روش قدیمی برای تسلیم کردن دشمن است.
سیاست قایق های توپ دار، یعنی اعمال فشار از طریق تهدید و عامل نظامی برای تسلیم در مذاکره. باز هم می گویم این آمدن نیروهای نظامی به منطقه به معنی جنگ قطعی نیست ولی فضاسازی کاملا در جهت درگیری نظامی است.
به نظر شما ایران در برابر سیاست قایق های توپ دار کدام گزینه را انتخاب خواهد کرد؟ آیا ایران این بار در مذاکرات منعطف خواهد بود و با امتیاز دهی به آمریکا توافق را امضا می کند یا خیر؟
ایران و آمریکا هنوز حتی درباره دستور مذاکرات هم به توافق نرسیده اند چه برسد امتیاز بدهند و بگیرند! اگر دو طرف وارد جزئیات بشوند می توان درباره مرحله امتیاز دهی و امتیاز گیری صحبت کرد، اما با آن مرحله فاصله داریم. دو طرف هنوز در کلیات به توافق نرسیده اند.
در شرایطی که هنورچهارچوب مذاکرات مشخص نشده چطور می توان از سازش، امتیاز دهی یا توافق حرف زد. ایران در حال تنظیم طرحی است که با ارائه به آمریکا نظر ایالات متحده را جلب کند. آقای لاریجانی از بعد اقتصادی این طرح حرف زده است. ظاهرا ایران بعد از سال ها آمادگی خود را برای همکاری با شرکت های آمریکایی اعلام کرده است.
اگر امتیاز دهی ایران به آمریکا این باشد و ایالات متحده طرح ایران را بدذیرد باید بگوییم چنین توافقی مطلوب خواهد بود. کار اقتصادی با آمریکا از هر نظر به نفع ایران است و مبادلات اقتصادی ایران با چین و روسیه را نیز تنظیم خواهد کرد.
نکته مهم این است که آمریکا بپذیرد تا با ایران تنها در مورد موضوعات هسته ای مذاکره کند. این نکته توسط طرف مقابل اعلام شده و به خودی خود یک امتیاز مثبت است. ظاهرا موضوع موشک ها پشت درهای مذاکرات کنار گذاشته شده، ولی در اخبار، تبلیغات و رسانه ها جریان دارد.
در این مرحله نباید به آنچه در حاشیه مذاکرات از تریبون های فرعی و غیر رسمی منتشر می شود توجهی بیش از اندازه داشت. آن دسته از اخبار تبلیغات دولت ها هستند که سعی دارند دست برتر خود در مذاکرات را به مردم خودشان نشان دهند. واقعیت پشت در های بسته اتفاق می افتد و از حرکت های تبلیغاتی و نمایش های سیاسی خالی است.