نام بهزاد فراهانی با تئاتر، رادیو و نقشهای ماندگار تلویزیونی گره خورده است؛ هنرمندی که خود را پیش از هر چیز فرزند تئاتر میداند و هنوز هم با صراحت از باورهای هنری و سیاسیاش سخن میگوید. او در گفتوگویی مفصل، از فراز و نشیبهای زندگی حرفهایاش، از رفاقتهای قدیمی تا حاشیههای پررنگ نقش معاویه، و از دخترش گلشیفته فراهانی تا نگاهش به تاریخ معاصر ایران سخن گفته است.
تئاتر؛ مادر همه هنرها
فراهانی پس از سالها فعالیت در سینما و تلویزیون، همچنان تئاتر را خانه اصلی خود میداند. به باور او، تئاتر «مادر همه هنرها»ست؛ هنری که موسیقی، نقاشی و ادبیات را در خود جمع میکند و تقدسی ویژه دارد. او سالها ریاست انجمن درامنویسان ایران را بر عهده داشته و میگوید در یک دوره بیش از ۷۰۰ نمایشنامه را خوانده است؛ تجربهای که به گفته خودش نشان میدهد ایران «ارتشی از درامنویسان» مستعد دارد.
با این حال، فراهانی تنها نمایشنامههای خودش را کارگردانی میکند. او این کار را نه از سر خودخواهی، بلکه از سر باور به اصالت متن میداند؛ معتقد است همانگونه که ترجمه شعر Victor Hugo یا برگرداندن غزلهای Hafez به زبانی دیگر، حال و هوا را از بین میبرد، کارگردانی متن دیگران نیز برایش چنین حسی دارد.
نقد وضعیت تئاتر و یادآوری یک رنسانس
او از وضعیت اقتصادی تئاتر گلایه دارد و معتقد است هزینههای سنگین اجرا، این هنر را به سمت گیشهمحوری و شوخیهای سطحی سوق داده است. به گفته فراهانی، اگر امروز کسی بخواهد اثری کلاسیک مانند «لیرشاه» را روی صحنه ببرد، تنها برای لباسها باید هزینهای گزاف پرداخت کند.
در مقابل، او دهه ۴۰ را «رنسانس تئاتر ایران» مینامد؛ دورهای که پس از کودتای ۲۸ مرداد، بهتدریج با تلاش هنرمندانی چون غلامحسین ساعدی و اکبر رادی تئاتر جان تازهای گرفت. به گفته او، در آن سالها جشن هنر شیراز نیز راهاندازی شد و بستری برای مواجهه با هنر مدرن فراهم آورد.
رادیو؛ رسانهای که خیابانها را خلوت میکرد
بخش مهمی از کارنامه فراهانی به رادیو اختصاص دارد. او با افتخار از اجرای رمان «الوداع گلساری» اثر Chingiz Aitmatov یاد میکند و میگوید توانسته تفاوت سنین مختلف شخصیت را تنها با تغییر صدا منتقل کند. به باور خودش، تسلطش بر میکروفن رادیو کمنظیر بوده است.
در همان سالها با خسرو گلسرخی آشنا شد؛ شاعری که گاه شبها به خانهاش میآمد و درباره تئاتر و سیاست بحث میکردند. فراهانی از نقدی یاد میکند که گلسرخی درباره یکی از اجراهایش نوشت و در آن پیشبینی کرد اگر «هرز نرود» بازیگر بزرگی خواهد شد.
او خاطرهای شنیدنی از محبوبیت «قصه شب» نقل میکند: شبی در روستایشان، مردم منبر را ترک کردند تا داستان شب او را از رادیو گوش دهند. حتی روحانی مجلس هم همراهشان رفت. سالها بعد، هنگام فیلمبرداری در روستایی دیگر، مردم بهروز وثوقی را نمیشناختند اما برای دیدن «راوی قصه شب» آمده بودند.
معاویه؛ نقشی که احترام و توهین را همزمان آورد
یکی از مهمترین نقشهای فراهانی، بازی در نقش معاویه در سریال امام علی به کارگردانی داود میرباقری بود. او میگوید این نقش از ابتدا برایش نوشته شده بود و برای رسیدن به کیفیتی جهانی، همراه با زندهیاد مهدی فتحی جلسات طولانی تمرین و مطالعه داشتند. حتی از بازی Anthony Quinn در نقش حمزه در فیلم The Message الهام گرفته بودند.
اما این نقش، واکنشهای متضادی به همراه داشت؛ از احترام مردم در کوچه و خیابان تا ناسزاهای یک روزنامهنگار. فراهانی میگوید توهینها فقط به خاطر نقش معاویه نبود، بلکه مواضع سیاسیاش و مهاجرت دخترش گلشیفته را هم در بر میگرفت. با این حال، تأکید میکند که «برای این بددهنیها تره هم خرد نکردم.»
هوگو چاوز و نگاه سیاسی
فراهانی در بخش دیگری از گفتوگو، از Hugo Chávez به عنوان «انسانی بسیار بزرگ» یاد میکند و او را یکی از مهمترین منتقدان لیبرالیسم میداند. او معتقد است تحلیلهای چاوز درباره لیبرالیسم از بسیاری نظریهپردازان مارکسیست غنیتر بوده است.
سینما؛ از گنج قارون تا قیصر
به باور فراهانی، سینمای پیش از انقلاب اگرچه به عمق مسائل اجتماعی نمیرفت، اما فیلمهایی چون گنج قارون توانستند تضاد طبقاتی را به زبان ساده برای مردم روایت کنند. او در مقابل، فیلم قیصر را اثری در ژانر روشنفکری میداند و میگوید شخصاً «گوزنها» را بیشتر دوست دارد.
گلشیفته؛ فتح قلهها
در پایان، فراهانی با لحنی آمیخته به غرور و شوخی از فرزندانش یاد میکند. میگوید شاید نباید سراغ هنر میرفتند و بهتر بود دنبال پول میرفتند، اما باور دارد که گلشیفته در ایران به همه قلههای ممکن در بازیگری زنان دست یافته بود. از نگاه او، «دیگر چیزی نمانده بود که بخواهد در آن توفیق کسب کند.»
برگرفته از: همشهری آنلاین