طاهره مهری: زبان فقط وسیله انتقال معنا نیست؛ حافظه زنده یک ملت است. هر واژه، نشانی از اندیشه، قدرت، باورها و شیوه زیست مردمانی است که آن را به کار بردهاند. کتاب «تاریخ زبان فارسی» تألیف استاد مهری باقری که بهتازگی به چاپ بیستونهم رسیده، با چنین نگاهی به سراغ زبان فارسی رفته و در این مسیر، فرمان داریوش و کتیبه بیستون را بهعنوان مهمترین سند فارسی باستان برجسته میکند؛ سندی که هم زبان را روایت میکند و هم تاریخ را.
در آغاز این کتاب، زبانشناسی تاریخی بهعنوان شاخهای بنیادین از علوم انسانی معرفی میشود. اهمیت این دانش از آنجاست که زبان، پدیدهای کاملاً اجتماعی است و دگرگونیهای آن، بازتاب مستقیم تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه به شمار میرود. از همین رو، بررسی زبانهای گذشته میتواند بسیاری از ابهامهای مربوط به تاریخ، جامعهشناسی، مردمشناسی و فرهنگ را روشن کند؛ گاه حتی دقیقتر از متون تاریخی کلاسیک.
برخلاف تصور رایج، توجه به گذشته زبانها پدیدهای مدرن نیست. هرچند زبانشناسی نوین در قرون اخیر شکل گرفت، اما از قرن هجدهم میلادی، بهویژه در اروپا، با گسترش فقهاللغه و دستور تطبیقی، پژوهشهای تاریخی زبان رونق چشمگیری یافت. مطالعه زبانهای خاموشی چون لاتین، یونانی باستان، سانسکریت، اوستایی و فارسی باستان، زمینه شناسایی خانواده بزرگ زبانهای «هند و اروپایی» را فراهم کرد؛ خانوادهای که زبانهای ایرانی یکی از شاخههای مهم آن محسوب میشوند.
کتاب «تاریخ زبان فارسی» تحولات زبانهای ایرانی را در سه دوره کلی باستان، میانه و جدید بررسی میکند. بر این اساس، فارسی امروز، دنباله طبیعی فارسی میانه است و فارسی میانه نیز خود صورتی تحولیافته از فارسی باستان به شمار میرود. در دوره باستان، ایران سرزمینی با تنوع زبانی گسترده بود. داریوش هخامنشی در کتیبه بیستون از اقوام و نواحی متعددی چون پارت، سغد، خوارزم، هرات و بلخ نام میبرد که نشاندهنده گستره فرهنگی و زبانی امپراتوری هخامنشی است.
با این حال، از میان زبانهای متعدد ایرانی باستان، تنها از چهار زبان مادی، سکایی، اوستایی و فارسی باستان نشانههایی باقی مانده و در این میان، آثار قابلتوجه فقط از فارسی باستان و اوستایی در دست است. فارسی باستان در نواحی جنوبی ایران، یعنی ایالت پارس، رواج داشت و نام آن نیز از همین منطقه گرفته شده است. تمامی دانستههای ما از این زبان، بر پایه کتیبهها و نوشتههای شاهان هخامنشی است؛ نوشتههایی که بر سنگ، گل، طلا، نقره، سکهها، مُهرها و اشیای گوناگون حک شدهاند و بازه زمانی آنها به سالهای ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد بازمیگردد.
در میان همه این آثار، کتیبه بیستون جایگاهی بیهمتا دارد. این کتیبه که به فرمان داریوش بزرگ در دل کوه بیستون حجاری شده، از نظر حجم، تنوع واژگان و ساختار زبانی، چندین برابر دیگر کتیبههای فارسی باستان اطلاعات در خود دارد. به همین دلیل، مهمترین منبع برای شناخت دستور، واژگان و نظام آوایی فارسی باستان محسوب میشود. افزون بر ارزش زبانی، این کتیبه سندی تاریخی است که روایت رسمی داریوش از به قدرت رسیدن، سرکوب شورشها و تثبیت نظم سیاسی را ثبت کرده و تصویری روشن از سازوکار قدرت در آغاز امپراتوری هخامنشی ارائه میدهد.
خط مورد استفاده در این کتیبهها، خط میخی فارسی باستان است؛ خطی متشکل از نشانههایی به شکل میخ که برخلاف بسیاری از خطوط باستانی، از چپ به راست نوشته میشود. این خط، هرچند دامنه نشانههای محدودی دارد، نخستین نظام نوشتاری شناختهشده برای ثبت زبان فارسی است و نقشی اساسی در تاریخ مکتوب این زبان ایفا میکند.
در کنار فارسی باستان، زبان اوستایی نیز جایگاهی ویژه دارد. اوستایی، زبانی از شاخه شرقی زبانهای ایرانی است که کتاب مقدس ایرانیان باستان، یعنی «اوستا»، بدان نوشته شده است. آنچه امروز از اوستا باقی مانده، مجموعهای از پنج بخش اصلی است که نهتنها باورهای دینی، بلکه لایههایی از فرهنگ، اسطوره و جهانبینی ایرانیان کهن را در خود حفظ کرده است.
در ادامه، کتاب «تاریخ زبان فارسی» به بررسی زبانهای ایرانی میانه و سپس زبانهای ایرانی جدید میپردازد و نشان میدهد که چگونه زبان فارسی، با وجود دگرگونیهای گسترده، پیوند تاریخی خود را حفظ کرده است. در پایان نیز فهرستی گزیده از منابع پژوهشی ارائه میشود. فرمان داریوش و کتیبه بیستون را میتوان نقطه تلاقی زبان، تاریخ و هویت ایرانی دانست؛ سنگنوشتهای که نهفقط اقتدار یک شاه، بلکه تداوم یک زبان و حافظه یک تمدن را تا امروز گواهی میدهد.
برگرفته از: ایبنا