شما چه تحلیلی از ماهیت اعتراضات اخیر دارید؟ مطالبات اجتماعی در این دوره با دورههای قبل چه تفاوتی دارد؟
مبانی فقر است و مشکلات معیشتی روی دوش دو سوم جمعیت کشور سنگینی میکند. یک سوم از این جمعیت زیر خط فقر مطلق قرار دارند و مساله برای آنها بقا است نه رفاه. طبیعی چنین جامعهای ملتهب میشود. سیاستهای اقتصادی حاکمیت، نتوانسته مشکلات این جمعیت را حل کند. سفرهها کوچکتر شدهاند واعتراضات معیشتی است. ریشه اعتراضات در بخش کسب و کارهای متوسط بازار بود نه در گروه تجار و کسب و کارهای کلان. گروه معترض بیشتر از نظر اقتصادی تحت فشار بودند و جرقه اعتراضات آنجا زده شد. اگرچه اعتراضات ده روز است که تداوم دارد، ولی برخلاف دورههای قبل گستره جغرافیایی و کمیتی نشان نمیدهد و تجمعات سنگین نیست یا در مناطق وسیعی دیده نمیشود. به نظر میرسد شیب اعتراضات کاهشی شده است. اگر اعتراضات خاموش شود، چون ریشه مشکلات معیشتی پابرجاست باید منتظر بازگشت معترضان به خیابان بود. معترضان در چهار دهه گذشته همواره بی نماینده بودند و اجازه داده نشده نهادهای مدنی این سرمایههای اجتماعی را مدیریت کنند. از این رو اعتراضات با هر ماهیتی که باشد در کمترین زمان ممکن سیاسی و امنیتی تحلیل میشود.
آیا برخورد حاکمیت با اعتراضات و معترضان در این دوره تغییر کرده است؟ آیا میتوان گفت در روزهای اخیر مطالبات مردم به رسمیت شناخته شده است یا خیر؟
طبق اصل 27 قانون اساسی اعتراضات و اجتماعات مسالمت آمیز آزاد است، ولی در سابقه 4 دهه گذشته یک نمونه وجود ندارد که در تاریخی مشخص و در مکانی موجه مردم آزادانه اجازه اعتراض داشته باشند!
حتی احزاب اصلاح طلب قانونی بارها تقاضا کرده و هر بار موفق به گرفتن مجوز نشدهاند. تندروها در شهر به خاطر خواستههای خود تجمع میکنند، ولی به این طرف مجوز داده نمیشود.
به اعتراضات مجوز داده نمیشود و جلوی فعالیت نهادهای مدنی در این حوزه گرفته میشود چون حاکمیت بنا دارد جامعه به همین شکل باقی بماند تا افقی نداشته باشد.
رییس جمهور میگوید میتوانید بانمایندگان صنف خود مذاکره کنید ولی کسانی که در خیابان هستند لیدر ندارند. این مردم به دلیل رنج معاش به خیابان آمدهاند و نماینده خودشان هستند. از ابتدای انقلاب سیاست حاکمیت، بی نماینده سازی جامعه بود. شکل گرفتن گروهها و مطرح شدن مطالبات به صورت سازمان یافته به نفع حاکمیت نبود. امروز دیگر وقت آن نیست که به معترضین بگوییم اعتراض خود را به نمایندهها بگویند! یا برای تجمع مجوز بگیرند!
چه کسی فرق میان اعتراض و اغتشاش را تعیین میکند؟ معترضی که در خیابان است و تا امروز کسی به داد او نرسیده و نمایندهای نداشته وقتی برچسب اغتشاشگر میخورد، با ظلم روبرو است چون هم به دلیل تصمیمات سیاسی و اقتصادی حاکمیت متضرر شده و مشکلات معیشتی و رفاهی دارد به او برچسب اغتشاشگر نیز زده شده و با او مقابله میشود. با چنین نگاهی مساله حل نخواهد شد و اعتراضات ادامه خواهد داشت.
اگر حاکمیت میخواهد برای اعتراضات گام بردارد باید آزادیهای شهروندی و فعالیت جامعه مدنی را به رسمیت بشناسد. عللی که زندگی اجتماعی و رفاه را نابود کرده همچنان پابرجاست. این چیزی است که مردم میبینند. با این سیاستهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی مشکل قابل حل نیست.
در این دوره نگاه جامعه بین الملل به اعتراضات ایران چیست؟
تحولات بین المللی در سالهای اخیر به سود جمهوری اسلامی نبود. جنگ 12 روزه را از سر گذراندهایم و آتش بس تلفنی بود و صلحی رسمی نداریم. تنش نظامی به شکل موضوعی حل نشده باقی مانده است.
از طرفی اتفاقی که در ونزوئلا رخ داد الگویی جدید از تحمیل سیاست آمریکایی را به دنیا نشان داد. ترامپ دو روز بعد از اخطاری که در مورد سرکوب معترضان به ایران داد عملیات بازداشت مادورو را اجرا کرد. ترامپ سه روز پیش دومین تهدید خود اعلام کرد. تهدید اول را توییت زده بود و تهدید دوم در مصاحبه پای پلکان هواپیما رسانهای شد.
مردم چقدر باید بی نماینده و بی صدا باشند و در هر مطالبهای برچسب بخورند و اگرشخصیت های سیاسی داخلی در تأیید خواستههای معترضان یا به عنوان رهبری مطالبات اجتماعی حرفی بزنند با آنها برخورد میشود.
وقتی کار به اینجا میرسد طبیعی است که قدرتهای خارجی فرصتهای سیاسی را شکار کنند. اظهاراتی که از رهبران سیاسی جهان در مورد اعتراضات در داخل ایران میشنویم به ضعفی نهادی بر میگردد که در مواجهه با اعتراضات دارد. چرا ترامپ باید از حقوق معترضان دفاع کند! چرا شخصیتهای سیاسی داخل کشور اجازه ندارند سخنگوی معترضان باشند؟ مخالف از این فرصت نهایت استفاده را میکند.