بهزاد اسدی - فیلمساز و مدرس دانشگاه
پول پشت پول، خون پشت خون شاید بهترین تعریفی باشد که بتوان از این سریال انجام داد. فصل دوم سریال «بازی مرکب» با همان اِلمانهای مشخص فصل اول منتشر شد و با این وجود که همان شورانگیزی، نقد صریح و نبوغ وحشتناک را ندارد اما در دل خود حاوی نکات تازه و حرفهای مهمی است.
در اینجا میبینیم سونگ گی هون (Seong Gi-hun) بازیکن شماره ۴۵۶ که چهارصد و پنجاه و شش میلیارد پول کرهای برده است با وجود وجدان بیدار شده دیگر نمیتواند لذتی ببرد و زندگی کند. او دنبال خرج کل سرمایه خود برای نابودی آن جزیره و بازیست. این شاید نتیجه کل نظام های سرمایه داری است که پول داشتن و به دست آوردن سرمایه هنگفت در این زندگی نیاز مُبرم به وجدان خواب آلود و جهل دارد. چون شما با آگاهی و وجدان بیدار شبیه بازیکن ۴۵۶ میشوید که تماماً در عذاب و برزخ هستید.
اما اینجا مانند فصل اول خوک بلورین (خوک قلک) مانند یک شبکه نئونی برق میزند و حواس تمامی آدمیان این مسابقه را به خود جلب میکند، عین نئونی که برای یک حشره است، حشرهای که جذب نور، پوچی و هیچ شدن است. بازی خود استعارهایست از بازی در این جهان و این زندگی را یک بازی میبیند زندگی پسامدرن بازی سرمایه است و آن خوک بلورین تمام خاستگاه، امیال و نیاز بشر امروزی است.
بازی سرمایه هنوز هم جان میگیرد آن هم جانهای زیاد. در دنیای سرمایه نئولیبرالی بی پولی یعنی مرگ. پس برای مردم در این نظامهای مستقر انتخاب باید میان مرگ و بازی کردن باشد. به همین دلیل بازی کردن و در بازی بودن رای میآورد، به خاطر اینکه فرقی بین مردن و مرگ وجود دارد! در دنیای بدهکار بانک و صندوقهای وامی هر روز زندگی کردن و بودن یک مردن است. همراه با درد، فلاکت، سختی و هزاران بار شکست و احساس بیهودگی محض و ماندن و دلیل بودن همگی اینجا تقریباً یک چیز است: بدهی مالی.
سوال مهم در این جزیره گم و پنهان برای ما این است؟! آیا رستگاری و آرامش در دنیای نئولیبرالیته همان مرگ و بوسه زدن به تابوت است؟ چیزی که بیش از همه فیلمساز هم به آن اشاره و هم تاکید دارد و این مسئله شخصی منم است، همین خون، دوباره خون و ریختن زیاد خون است که نه به شکل و فرم سینمای وحشت، جنایی، اسلش یا هر چیز دیگری بلکه فقط برای رسیدن به پول و نشان دادن سرمایه، چشم و وجدان را کور میکند است!
مانند بازی دوم و شادی و بازی کردن روی خون دیگران و تاکید به افتادن وسایل بازی و پاهای بازیگران بر خون بازیکنان مرده و یا در جای دیگر اشارات آگراندیسمان شده از خون های ریخته و بعد شروع هر بازی و بازی دیگر است. این تاکید درست و آنتی تز معنایی بر انتقال این مفهوم است که خون و خونریزی نشانهای است از اینکه بدون اینها نظام پول بیمعنی می شود.
حتی در بازی گوی چرخان (میدان گرد بازی) و کشتن بازیکنها (آدمها) تشبیه به میدان سرخ مسکو است که شاید به ما این معنا را میدهد که هر جا قدرت سیاسی به میدان آید، میدان خون به پا خواهد شد. حال قدرتی برای اهداف سیاسی و حیات کمونیستی خود یا حیات سرمایه و پولی.
شاید بتوان گفت فیلمساز هوانگ دونگ هیوک (که تحصیلات خود را در آمریکا و دانشگاه کالیفرنیای جنوبی گذرانده) پا را فراتر گذاشته و با نشان دادن اجساد و بدنهای نیمه جان در تابوت بازی قدرت نئولیبرالیته را به ورطه عمیقتر کشانده، جایی که بازیکنها تیر میخورند و قبل از اینکه کامل بمیرند در سیستمی پنهانی اجزای بدنشان که سالم است جدا میشود تا به پولدارهایی نیازمند به اعضای بدن فروخته شود. قدرت سرمایهداری حتی دست از جنازه نیمه جان افراد هم بر نمیدارد و تا ثانیه آخر از هر بخش آنها به فکر منافع عظیم و غیر انسانی خود استفاده میکند. بازیکنها در این سیستم فکر میکنند مرگ و تابوت پایان این بازی و سیستم نئولیبرالیسم است، ولی آنها حتی در تابوت و لحظه تبدیل «هستنده به نیستی» هم آرامش ندارند زیرا اَبر سرمایهدارها برای اعضای بدنشان و زنده ماندن بافتهای اساسی در حال رقابت و جنگ هستند و سر جسم داغ مرده هم در جدل و دعوا هستند!
برگرفته از: مهر