بتول گرجی : در چند قدمی ارگ کریمخان زند، بنایی ایستاده است که روزگاری صدای دادخواهی مردم را میشنید و امروز خود به موضوع یک مطالبه تاریخی تبدیل شده است. دیوانخانه کریمخان، یادگار دوران زندیه، نه فقط با گذر زمان، بلکه با ساختوسازهای جدید و تصمیمهای ناتمام، بخشی از هویت فضایی خود را از دست داده است. اکنون ساختمان مخابرات در حیاط این مجموعه، به نمادی از کشمکش میان توسعه شهری و حفاظت از میراث فرهنگی تبدیل شده است.
خانهای برای دادخواهی مردم
دیوانخانه در روزگار کریمخان زند، مرکز امور اداری و حکومتی بود؛ جایی که مردم برای طرح شکایتها و درخواستهای خود به آن مراجعه میکردند. این بنا در نزدیکی ارگ کریمخان و در امتداد محور تاریخی زندیه قرار دارد؛ محدودهای که ارزش آن تنها به چند ساختمان قدیمی محدود نمیشود، بلکه در ارتباط میان بناها، گذرها، حیاطها و منظر شهری معنا پیدا میکند. معماری این مجموعه، با آجرکاری، سنگتراشی و سازمان فضایی متناسب با سنت معماری ایرانی، بخشی از روایت شیراز در دوره زندیه را بازتاب میدهد. حیاط و باغ پیرامون عمارت نیز زمانی در شکلگیری این تجربه تاریخی نقش داشتند؛ فضایی که بنا را از یک ساختمان اداری صرف فراتر میبرد و به بخشی از ساختار شهری تبدیل میکرد.
زخمی که بهتدریج عمیق شد
سرنوشت دیوانخانه با تغییرات شهر در دورههای بعد گره خورد. با ورود تلگراف در دوره قاجار، کاربری این محدوده دگرگون شد و در دوره پهلوی نیز ساختوسازهای اداری، از جمله ساختمانهای مرتبط با پست و مخابرات، چهره حیاط تاریخی را تغییر دادند. پژوهشی با عنوان «دگرگونی جبهه جنوبی عمارت دیوانخانه کریمخانی شیراز» که در مجله معماری «صفه» منتشر شده و چکیده انگلیسی آن در پایگاه علمی بینالمللی «دواج» در دسترس است، این تغییرات را از منظر تاریخی و کالبدی بررسی میکند. بر اساس این پژوهش، دیوانخانه ابتدا بخشی از سازمان فضایی مجموعه کریمخان بود، سپس به تلگرافخانه تبدیل شد و در ادامه، بخش جنوبی آن زیر تأثیر گسترش تأسیسات پستی و مخابراتی قرار گرفت. این روند نشان میدهد که تخریب میراث فرهنگی همیشه با ویرانی ناگهانی رخ نمیدهد؛ گاهی تغییر کاربریهای پیاپی و ساخت بناهای ناسازگار، بهتدریج پیوندهای تاریخی یک مجموعه را از بین میبرد.
مسئله فقط یک ساختمان نیست
بر اساس گزارش ایسنا، ادارهکل میراث فرهنگی فارس اعلام کرده است که با وجود اختصاص زمین معوض، جابهجایی ساختمان مخابرات همچنان تعیین تکلیف نشده است. این بنبست، پرسشی فراتر از سرنوشت یک ملک ایجاد میکند: وقتی منافع یک مجموعه عمومی با حفاظت از یک اثر تاریخی برخورد میکند، مسئولیت تصمیم نهایی بر عهده کیست؟ اهمیت موضوع در آن است که ثبت جهانی یک محور تاریخی، صرفاً به قدمت بناها وابسته نیست. پیوستگی بصری و فضایی، اصالت محیط و امکان درک ارتباط میان اجزای تاریخی نیز اهمیت دارند. ساختمان ناسازگار در حیاط دیوانخانه میتواند فهم این پیوند را دشوار کند و مسیر حفاظت یکپارچه از محور زندیه را با مانع روبهرو سازد.
احیا؛ فراتر از تخریب دیوارها
انتقال ساختمان مخابرات، اگر عملی شود، پایان کار نخواهد بود. احیای دیوانخانه نیازمند برنامهای روشن برای حفاظت از بقایای تاریخی، بازسازی مستند بخشهای ازدسترفته، ساماندهی حیاط و تعیین کاربری فرهنگی مناسب است. هرگونه مداخله باید بر پایه مطالعات باستانشناسی و معماری انجام شود تا بازسازی، به بازآفرینی خیالی گذشته تبدیل نشود. همچنین شفافیت درباره زمانبندی انتقال، تأمین اعتبار و تقسیم مسئولیت میان نهادهای مرتبط میتواند مانع تکرار وعدههای بیسرانجام شود. میراث تاریخی زمانی زنده میماند که حفاظت از آن در تصمیمهای اجرایی، نه فقط در سخنرانیها و اسناد، اولویت داشته باشد. دیوانخانه کریمخان، روزگاری محل شنیدن صدای مردم بود. امروز، سرنوشت آن آزمونی برای شنیدن صدای تاریخ است؛ تاریخی که نه به دیوارهای کهنه محدود میشود و نه با نصب یک تابلو حفظ خواهد شد. اگر این مجموعه قرار است دوباره جایگاه خود را در حافظه شهری شیراز بازیابد، باید از حصار تصمیمهای معطلمانده بیرون بیاید و به بخشی زنده از شهر تبدیل شود.