مرتضی پدریان، جامعهشناس استعفا دادن افراد از شغلهای کمدرآمد بازتاب احساس بیپناهی اقتصادی، نارضایتی پنهان و فاصله گرفتن بخشی از جامعه از ساختارهایی است که دیگر توان پاسخگویی به نیازهای معیشتی و اجتماعی را ندارند.
یکی از مسائل مهمی که در حوزه رفتارها و کنشهای مردم وجود دارد، این است که اگر ما یک هدف کلی برای زندگی افراد در نظر بگیریم، آن هدف داشتن یک زندگی بدون دغدغه و همراه با آرامش است. این زندگی بدون دغدغه و همراه با آرامش، مؤلفههای مختلفی دارد که یکی از مهمترین آنها مؤلفه اقتصاد است. وقتی شرایط اقتصادی نامساعد باشد، میزان حقوق یا دستمزدی که افراد در مقابل زحماتی که انجام میدهند دریافت میکنند، نتواند معاش آنها را تأمین کند، افراد به فکر پیدا کردن راه دیگری میافتند. در چنین شرایطی، فرد ممکن است از یک ساختار تولیدی، یک سیستم خدماتی یا یک مجموعه اداری استعفا بدهد و به سمت یک روش دیگر برای تأمین زندگی و معیشت خود برود. نکته دوم این است که وقتی مردم به افرادی که بهعنوان بازوها و نیروهای ساختار رسمی فعالیت میکنند، نگاه منفی داشته باشند، ممکن است برای جدا کردن خودشان، اقدام به خروج کنند. نکته سوم مربوط به دستگاههایی است که در آنها فساد مشاهده میشود. در چنین شرایطی، افرادی که در این ساختار قرار دارند، اگر نتوانند با آن شرایط تطبیق پیدا کنند و تحمل ادامه حضور در یک سیستم فسادآلود را نداشته باشند، برای اینکه خودشان را از آن شرایط جدا کنند، از سیستم خارج میشوند. حاکمیت نیروهای خودش را از دست میدهد و نمیتواند بهراحتی آنها را جایگزین کند. این موضوع میتواند باعث تضعیف بدنه اجرایی آن سیستم شود. وقتی مردم مشاهده کنند کارمندان دولت و حقوقبگیران دولت که در ساختار حاکمیتی قرار دارند، به هر دلیلی تحمل ادامه فعالیت در آن سیستم را ندارند، میزان نارضایتی در جامعه افزایش پیدا میکند. این نارضایتی میتواند حالت دومینویی پیدا کند؛ یعنی از یک گروه به گروه دیگر منتقل شود و بهعبارتدیگر مانند یک پدیده ویروسی در سطح جامعه گسترش پیدا کند. مسئله استعفا یا خروج از یک شغل نیست، بلکه پشت این رفتار یک احساس عمیق بیپناهی اقتصادی وجود دارد. وقتی مسائل اقتصادی و درآمدی پاسخگوی هزینههای زندگی نیست، فرد به این نتیجه میرسد که بهجای اینکه ساعتهای طولانی در یک مجموعه کار کند و درآمدی دریافت کند که حتی حداقلهای زندگی را هم تأمین نمیکند، مسیر دیگری را انتخاب کند. فرد به دنبال یک راهکار جایگزین برای ادامه زندگی میگردد.
نارضایتی
شما وقتی با مردم صحبت میکنید، چه بخشی که حقوقبگیر رسمی هستند و چه افرادی که در بازار آزاد فعالیت میکنند، مشاهده میکنید که همه از شرایط موجود ناراضی هستند. بهخصوص بخشی که در خدمت دولت هستند، یعنی کارمندان دولت و افرادی که بهنوعی خدمتگزار ساختار دولتی محسوب میشوند، معتقدند میزان دریافتی و حقوقی که دریافت میکنند بسیار ناچیز است و با هزینههای زندگی تناسب ندارد. افراد این نارضایتی را به هم منتقل میکنند. به نظر من چیزی حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد افراد از شرایط موجود ناراضی هستند؛ البته بهجز عده خاصی که از رانتهای خاص استفاده میکنند یا توانایی انجام کار دیگری ندارند و به تعبیر دیگر یا از امتیازات ویژه بهرهمند هستند یا امکان پیدا کردن مسیر دیگری برای درآمدزایی ندارند.
کاهش قدرت خرید
مسئله فقط افزایش قیمت دلار نیست؛ مسئله افزایش هزینهها و تأثیری است که این افزایش روی زندگی و معیشت مردم میگذارد. وقتی نرخ ارز افزایش پیدا میکند، هزینه حملونقل بالا میرود، اجارهبهای مغازهها افزایش پیدا میکند، واحدهای تولیدی مجبور به افزایش قیمت میشوند و این افزایش قیمت درنهایت به سفره مردم منتقل میشود. با توجه به محاصره دریایی، هوایی و زمینی که کشور با آن مواجه است، احتمال دارد با مشکلات جدی در حوزه تأمین کالا روبهرو شویم. فضای جامعه مهآلود شده است. جامعه دچار نوعی سردرگمی، ابهام و فرورفتگی در خود شده است. بهنوعی میتوان گفت یک افسردگی عمومی در جامعه در حال شکلگیری است. برگرفته از اقتصاد نیوز