بحران انرژی ترامپ را درگیر جنگ دیگری کند. اگر ایران بتواند همچنان تهدید هرمز را ادامه دهد و حوثیهای متحدش در یمن نیز بتوانند بابالمندب را به مخاطره افکنند، جمهوری اسلامی به یک موقعیت متفاوت دست پیدا میکند. این دو تنگه ژئوپلیتیک فشار بالقوه بر دو انتهای اصلی مسیر انرژی و تجارت آسیا ـ اروپا است.
بابالمندب با ظرفیت تردد حدود ۱۲ درصد تجارت جهانی، وقتی با اختلال در تنگه هرمز همراه باشد، بحران انرژی در جهان را تشدید کرده و سطح توقع کشورهای عربی، را در مداخله آمریکا در راستای پایان بخشیدن به بحران بالا میبرد.
پیشروی حوثیها فقط یک تحول یمنی نیست؛ نوعی اهرم چانهزنی ژئوپلیتیک برای کل محور تحت حمایت جمهوری اسلامی است. اما با وجود تلاش جمهوری اسلامی در کشاندن ترامپ به جبههای دیگر، حوثیها از ترامپ خواستند که به آنها حمله نکند و او نیز استقبال کرد؛ حوثیها متحد راهبردی جمهوری اسلامی هستند، اما نظیر حزبالله فرمانبردار نیستند. جمهوری اسلامی و حوثیها ممکن است در اهداف کلی همسو باشند، ولی حوثیها بر اساس ارزیابی اندیشکده مطالعات جنگ مستقر در آمریکا، منافع و محاسبات مستقل خودشان را دارند.
استقبال واشنگتن از درخواست حوثیها مبنی بر عدم ورود به کارزار علیه آنها، عربستان و کشورهای عربی را نگران کرده و در اعتماد به آمریکا دچار تردید شده اند.
از طرفی عربستان به پیمان مکه دل بسته، اما پاکستان و ترکیه جز محکوم کردن اقدام حوثیها واکنش دیگری نشان ندادهاند. اگر در پس پرده دستیابی به توافقی در حال وقوع باشد، اسرائیل و کشورهای عربی منطقه از آن بیمناکاند؛ زیرا آنها صرفاً مسئله هستهای را بهعنوان یک تهدید بالقوه نمیبینند، بلکه آن را مجموعهای از عوامل، از جمله موشکهای بالستیک و پهپاد، شبکه تهدید مسیرهای انرژی و نیروهای نیابتی میدانند که اگر حلوفصل نشوند، بهعنوان یک تهدید چندلایه باقی میمانند. در نتیجه ممکن است حتی توافقی که از دید واشنگتن یک کامیابی سیاسی و نظامی باشد، از دید متحدان منطقهای تنها یک توقف موقت تلقی شود.
باید پذیرفت که توافق احتمالی برای پایان جنگ، لزوماً با حل مسئله ایران یکی نیست. ولذا نگرانی اسرائیل و کشورهای عربی قابل درک است.
ترامپ همواره سیاست ابهام را در پیش داشته، بهطوریکه سیاستمداران آمریکایی و تحلیلگران سیاسی و اقتصادی بینالمللی را به نتایج تحلیلی غلط سوق داده است. هر دو طرف اعلام پیروزی میکنند که خلط مبحث است؛ زیرا هیچیک از طرفین به اهداف خود نرسیدهاند و پنجره زمان برای دو طرف نزدیک به بسته شدن است. پرونده جمهوری اسلامی از منظر ترامپ باید بسته شود؛ چه با خوشخیالی ترامپ در دستیابی به یک توافق و چه با حمله نظامی.
توافق برای اسرائیل و متحدان عربی آمریکا در منطقه، مهم است که علاوه بر مسئله هستهای، کل طیف تهدیدهای ایران، از جمله موشکهای بالستیک، پهپادها و حمایت از نیابتیها یا گروههای مسلح خارجی را در بر گیرد. چیزی که واشنگتن آن را «عدم اشاعه موفق» بنامد، از دید اسرائیل و کشورهای عربی که از جنگهای اخیر بسیار آسیب دیدند، صرفاً چنین تعبیر شود که اگر جمهوری اسلامی فعلاً از عملیات هستهای دست بکشد، اما قدرت آن را دارد که همچنان منطقه را با موشک، پهپاد، نیابتی و تهدید انرژی بیثبات کند. لذا این توافق احتمالی و آتشبس برای طرفین حاوی دو برداشت است. برای آمریکا، پایان یک جنگ پرهزینه و خروج از باتلاق خاورمیانه و برای جمهوری اسلامی، فرصتسازی برای تمدید قوای اقتصادی و نظامی و تهدید اسرائیل که همچنان پابرجاست.
پرسش اصلی این است که آیا توافق صرفاً برنامه هستهای را محدود میکند یا اینکه ظرفیت جمهوری اسلامی را برای بازسازی کل معماری قدرت منطقهایاش محدود میسازد.
اما پرسش مهمتر آن است که با توجه به اختلاف در درون ساختار جمهوری اسلامی و وجود اصولگرایان افراطی که خواهان جنگ هستند، به نظر نمیرسد که هیچگونه توافقی حاصل شود، مگر آنکه تحولات داخلی تقدیر دیگری را رقم زند. لذا با بسته شدن دریچه مذاکره، تنها راه پیش روی ترامپ، بمبارانهای تخریبکننده زیرساختها و احتمالاً تصرف برخی از جزایر استراتژیک نظیر خارک و لاوان و تنبها است. با این حال، معلوم نیست سرنوشت جنگ منافع سیاسی ترامپ را تحقق بخشد یا خیر؟