علی صالحآبادی
آمریکا و اروپا سال ۱۳۸۲ در دولت خاتمی نسبت به فعالیتهای هستهای ایران حساس و مشکوک شدند. دولت خاتمی برای جلوگیری از پیچیده شدن این پرونده، پس از مذاکره با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سه کشور اروپایی فرانسه، انگلیس و آلمان که به «تروئیکای اروپا» مشهور است، توقف غنیسازی اورانیوم را بهصورت داوطلبانه و به مدت ۳۰ ماه پذیرفت؛ اقدامی که تحریم و جنگ را از کشور دور کرد. اما با قدرت گرفتن اصولگرایان بهظاهر ارزشی در مجلس و دولت که تفکر آخرالزمانی داشتند و دارند، مهمتر اینکه درک درستی از سیاست خارجی اصلاحات بهخاطر پذیرش توقف غنیسازی تاختند و غنیسازی را دوباره کلید زدند؛ اقدامی که سرآغاز تحریم و جنگ شد.
*شورای حکام پس از صدور ۹ قطعنامه، سرانجام روز ۴ بهمن ۱۳۸۴ در دولت احمدینژاد، پرونده هستهای ایران را به شورای امنیت ارجاع داد؛ اقدامی که ایران را ذیل بند ۷ منشور ملل متحد قرار داد و ایران تهدید برای صلح و امنیت جهان معرفی شد.
* روز چهارشنبه ۱۸ شهریور، پس از بیش از ۲۰ سال، تاریخ تکرار شد و شورای حکام دوباره پرونده هستهای ایران را برای بار دوم به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع داد تا ایران را خطر برای صلح و امنیت جهانی معرفی کند. یعنی بازگشت به نقطه صفر.
*رسیدگی به پرونده هستهای در شورای امنیت ممکن است با وتوی روسیه و چین مواجه شود. این اقدام نمیتواند جلوی اقدامات بعدی و ارجاع پرونده از شورای امنیت به سازمان ملل را بگیرد، زیرا آمریکا، فرانسه و انگلیس میتوانند رسیدگی به درخواست شورای حکام را به مجمع عمومی سازمان ملل ببرند. در آنجا به دلیل نفوذی که آمریکا و متحدانش دارند، به احتمال زیاد پرونده به درخواست شورای حکام تصویب خواهد شد و ایران دوباره ذیل بند ۷ سازمان ملل متحد قرار خواهد گرفت. البته پس از فعال شدن مکانیزم ماشه، ایران ذیل بند ۷ منشور ملل متحد قرار گرفت. اقدام جدید با هدف ایجاد جو روانی و فضاسازی صورت گرفته تا اجماع جهانی علیه ایران برای تحریم صورت گیرد.
*بر فرض که شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل نتوانند اقدامی علیه ایران انجام دهند، ولی آثار روانی این اقدام در کنار فعال شدن مکانیزم ماشه میتواند به اقتصاد، تجارت و زندگی لطمه بزند.
*تفاهمنامه اسلامآباد که به نفع ایران و به زیان آمریکا بود، ولی بهم خورد و امریکا حاضر نیست به ان برگردد این روزها صدای شیپور جنگ، تحریم بیشتر و محاصره دریایی شنیده میشود. هرچند فرصت دیپلماسی از بین رفته است، ولی معامله بر سر تنگه هرمز و برداشته شدن محاصره دریایی، همچنین فشار ایران به حوثیهای یمن در خصوص خودداری از عملیات ایذایی در تنگه بابالمندب، هنوز از بین نرفته است. ایران میتواند با این دو اهرم با آمریکا معامله کند و پنجره بستهشده دیپلماسی را باز کند تا احتمال بازگشت به تفاهمنامه اسلامآباد فراهم شود.
واقعیت این است که بسته بودن تنگه هرمز همه کشورها را بهجز روسیه علیه ایران کرده است. حتی چین که بهظاهر متحد ایران است، از بسته بودن تنگه هرمز ناراضی است، چون به اقتصادش ضربه خورده است. مهمتر اینکه بسته بودن تنگه هرمز، کشورهای عربی را به آمریکا و اسرائیل نزدیک تر کرده است. آنها بهصورت پیدا و پنهان دارند علیه ایران مستندات می کند تا به شورای امنیت و دیگر مجامع بینالمللی ارائه دهند تا پس از پایان جنگ، از ایران غرامت بگیرند.
وقتی چنین است وقتی چنین است و اینده تیره و تار است ، تا دیر نشده، به نفع کشور و مردم است که ایران با آمریکا بر سر باز کردن تنگه هرمز و برداشتن محاصره دریایی به یک توافق و معامله برسد تا وضع از آنچه هست بدتر نشود.
دیپلماسی در تنگنا
تحولات اخیر منطقه بار دیگر موضوع دیپلماسی و مذاکره میان ایران و غرب را به یکی از مهمترین مباحث سیاسی تبدیل کرده است. در شرایطی که اختلافات تهران و واشنگتن در حوزههای هستهای، تحریمها و مسائل منطقهای ادامه دارد، آینده روابط دو طرف همچنان با ابهام روبهرو است.
از یک سو، آمریکا و کشورهای اروپایی بر ضرورت محدود شدن فعالیتهای هستهای ایران و افزایش نظارتهای بینالمللی تأکید دارند و از سوی دیگر، ایران اعلام کرده است که درباره حقوق هستهای خود حاضر به عقبنشینی نخواهد بود. همین اختلاف دیدگاه باعث شده مسیر دستیابی به یک توافق جدید پیچیدهتر از گذشته باشد.
در چنین شرایطی، نقش کشورهای میانجی و منطقهای نیز اهمیت بیشتری پیدا کرده است. برخی کشورها تلاش میکنند با ایجاد کانالهای ارتباطی میان تهران و واشنگتن، زمینه کاهش تنش و بازگشت دو طرف به میز مذاکره را فراهم کنند.
کارشناسان سیاسی معتقدند ادامه فشارهای اقتصادی و افزایش تنشهای امنیتی میتواند فضای گفتوگو را محدودتر کند، اما از سوی دیگر، هزینههای سیاسی و اقتصادی تقابل برای طرفین نیز قابل توجه است. به همین دلیل، هنوز امکان شکلگیری یک مسیر دیپلماتیک جدید کاملاً منتفی نیست.