به قلم سردبیر
تحرکات نظامی تازه آمریکا علیه ایران، همزمان با افزایش فشار اقتصادی موضوعی مهم به نظر می رسید.
آنچه در حال شکلگیری است، رویارویی نظامی نیست؛ بلکه تلاش برای ترکیب «فشار نظامی» با «طرد اقتصادی» است؛ سیاستی که میتواند دامنه بحران را فراتر از میدان درگیری ببرد.
حمله شامگاه یکشنبه آمریکا به اهدافی در جزیره لارک و پاسخ ایران به پایگاههای آمریکا در منطقه، نشان داد که آتش زیر خاکستر خاموش نشده است. هر شلیک، علاوه بر آثار نظامی، پیام اقتصادی نیز دارد. بازار نفت، ارز، تجارت خارجی و امنیت سرمایهگذاری حوزههایی هستند که از تنش آسیب میبینند. وزارت خزانهداری آمریکا از طرحی با عنوان «Operation Economic Outcast» پرده برداشته که هدف آن شبکههای مالی و اقتصادی ایران در خارج است.
روز گذشته در نشست وزرای اقتصاد و رؤسای بانکهای مرکزی گروه ۲۰ در آمریکا، واشنگتن تلاش می کند اعضای گروه را همراه خود کند. گزارشها حاکی از آن است که وزیر خزانهداری آمریکا در پی تشدید تحریمها و افزایش فشار بر کشورهایی است که با ایران همکاری اقتصادی دارند.
پرسش اینجاست: جنگ و فشار اقتصادی به کجا ختم خواهد شد؟
تجربه نشان داده است که جنگ اقتصادی، برخلاف جنگ نظامی، مرز مشخص و زمان معینی ندارد. ممکن است موشکها متوقف شوند، اما اگر شبکه بانکی، تجارت، صادرات نفت، حملونقل و دسترسی به ارز هدف قرار گیرد، آثار بحران میتواند ماهها و سالها ادامه پیدا کند. از سوی دیگر، درگیری نظامی در خلیج فارس میتواند قیمت انرژی و هزینه تجارت جهانی را افزایش دهد و کشورهای دیگر را نیز تحت فشار قرار دهد.
ادامه تقابل، هزینه سنگینی برای همه طرفها خواهد داشت. ایران برای عبور از بحران به دیپلماسی فعال، کاهش تنش، باز نگهداشتن مسیر مذاکره و استفاده از ظرفیت کشورهای مستقل و شرکای اقتصادی نیاز دارد.
مسئله این نیست که «چه کسی در میدان نظامی پیروز میشود؟» مسئله مهمتر این است که آیا میتوان پیش از آنکه جنگ اقتصادی به بحران اجتماعی و معیشتی تبدیل شود، راهی برای بازگشت به میز مذاکره و تفاهمنامه اسلام آباد پیدا کرد یا خیر؟
جنگ، چه با موشک و چه با تحریم، برنده مطلق ندارد. آنچه باقی میماند، هزینهای است که مردم و اقتصاد کشورها از جمله مردم ایران میپردازند.