گروه بینالملل: جنگهای معاصر نشان میدهند مفهوم سنتی «پیروزی مطلق» بیش از گذشته از واقعیت میدان نبرد فاصله گرفته است. برخورداری از ارتشی قدرتمند و دستیابی به برتری نظامی زمانی میتواند پیروزی واقعی تلقی شود که به یک نتیجه سیاسی روشن، مانند تسلیم دشمن، عقبنشینی یا پذیرش شرایط طرف مقابل منجر شود. اما در جنگهای غزه، اوکراین، ایران و دیگر درگیریهای سالهای اخیر، حتی برتری نظامی گسترده نیز لزوماً به تحقق اهداف سیاسی منجر نشده است. در این شرایط، پیروزی بیش از نابودی کامل دشمن، به توانایی هر طرف برای ادامه مقاومت، جلوگیری از تحقق اهداف رقیب و مدیریت هزینههای جنگ وابسته شده است.
برتری نظامی
الزاماً پیروزی نیست
تصویر کلاسیک از پیروزی نظامی، شکست کامل ارتش مقابل و تسلیم بدون قید و شرط آن است؛ الگویی که پس از جنگ جهانی دوم و تسلیم آلمان و ژاپن در برابر متفقین تثبیت شد. اما ماهیت جنگ از آن زمان دگرگون شده است.
به گزارش الجزیره، بر اساس تحلیلی از الجزیره، قدرت نظامی به خودی خود هدف جنگ نیست، بلکه ابزاری برای دستیابی به اهداف سیاسی است. کارل فون کلاوزویتس نیز جنگ را وسیلهای برای تحقق اهداف سیاسی میدانست. بنابراین اگر ارتشی در میدان نبرد پیروز شود، اما نتواند اراده سیاسی خود را بر طرف مقابل تحمیل کند، برتری نظامی الزاماً به معنای پیروزی در جنگ نخواهد بود.
جنگ ویتنام نمونه روشنی از این تناقض است. آمریکا از برتری نظامی قابل توجهی برخوردار بود و در بسیاری از نبردها پیروز شد، اما نتوانست اراده خود را بر دشمن تحمیل کند و در نهایت با خروج نیروهایش مواجه شد. در جنگ غزه نیز برتری نظامی و حجم گسترده تخریب، لزوماً به تحقق تمام اهداف سیاسی اعلامشده منجر نشده است.
نباختن به جای پیروز شدن
یکی از تغییرات مهم در جنگهای مدرن، ظهور راهبرد «انکار پیروزی» است. طرف ضعیفتر دیگر الزاماً به دنبال شکست نظامی دشمن قدرتمند نیست؛ کافی است مانع دستیابی او به اهداف اصلی شود یا هزینه تحقق آنها را به حدی افزایش دهد که ادامه جنگ برای طرف مقابل دشوار شود.
جنگ چریکی، پهپادها، موشکهای کمهزینه و حملات نامتقارن از جمله ابزارهایی هستند که میتوانند هزینههای سنگینی به ارتشهای مجهز تحمیل کنند. در نتیجه، حتی برتری فناوری و تسلیحاتی نیز تضمینکننده دستیابی به نتیجه سیاسی نیست.
همین مسئله تعریف پیروزی را دشوار کرده است. آیا پیروز کسی است که سرزمین بیشتری تصرف کرده، توان نظامی بیشتری از دشمن را نابود کرده یا مانع تحقق اهداف اصلی رقیب شده است؟ در بسیاری از جنگهای امروز، پاسخ روشنی برای این پرسش وجود ندارد.
فرسایش جایگزین تسلیم شده است
جنگهای جدید بیش از آنکه به تسلیم کامل یکی از طرفین ختم شوند، به نبردهای طولانی فرسایشی تبدیل شدهاند. فرسایش فقط شامل تلفات انسانی نیست؛ مصرف مهمات و تجهیزات، هزینههای اقتصادی، فشار بر بودجه، آسیب به زیرساختها و افزایش فشارهای اجتماعی و سیاسی نیز بخشی از آن است. در چنین شرایطی، زمان به یکی از ابزارهای اصلی جنگ تبدیل میشود. هر طرف تلاش میکند هزینه ادامه درگیری را برای رقیب افزایش دهد تا سرانجام او به این نتیجه برسد که ادامه جنگ دیگر ارزش هزینههایش را ندارد.
درگیری میان ایران، اسرائیل و آمریکا نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. برتری نظامی یک طرف الزاماً به تغییر سیاسی مورد انتظار یا تسلیم کامل طرف مقابل منجر نمیشود؛ بلکه میتواند به چرخهای از حملات متقابل، فرسایش و تلاش برای جلوگیری از دستیابی دشمن به اهدافش تبدیل شود.
پیروزی در نهایت یک نتیجه سیاسی است
کالین گری، دانشمند علوم سیاسی، معتقد است جنگها معمولاً با نابودی کامل دشمن پایان نمییابند، بلکه زمانی خاتمه پیدا میکنند که یکی از طرفین به این نتیجه برسد ادامه جنگ دیگر ارزش هزینههای آن را ندارد.
بر این اساس، پیروزی در جنگهای امروز الزاماً یک لحظه تعیینکننده یا صحنه تسلیم نیست، بلکه میتواند نتیجهای تدریجی و سیاسی باشد که زمانی شکل میگیرد که هزینه ادامه جنگ از دستاوردهای احتمالی آن بیشتر شود.
در نهایت، «پیروزی مطلق» شاید در گفتمان سیاسی جذاب باشد، اما در میدان واقعی جنگ دستیابی به آن دشوار است. یک ارتش میتواند برتری هوایی داشته باشد، زیرساختهای دشمن را نابود کند یا قلمروهایی را در اختیار بگیرد، اما تبدیل این دستاوردها به یک نتیجه سیاسی پایدار مسئلهای متفاوت است. جنگهای معاصر نشان میدهند که بردن نبرد با بردن جنگ یکی نیست. در جهانی که حتی بازیگران ضعیفتر نیز ابزارهایی برای مقاومت، فرسایش و انکار اهداف دشمن در اختیار دارند، پیروزی مطلق بیش از آنکه یک واقعیت نظامی باشد، به یک شعار سیاسی تبدیل شده است.
برگرفته از: جماران