گروه بین الملل: حمله روسیه به اوکراین روز 5 اسفند 1400 آغاز شد و تاکنون ادامه دارد. مسکو با هدف تأمین امنیت مرزهایش، جلوگیری از گسترش ناتو و تثبیت نفوذ ژئوپلیتیکی دست به جنگ زد، اکنون پس از گذشت بیش از چهار سال، وارد مرحلهای شده که بسیاری از تحلیلگران آن را به سود غرب ارزیابی میکنند. اگرچه روسیه توانسته بخشهایی از خاک اوکراین را تصرف کند، اما در ابعاد سیاسی، اقتصادی و راهبردی، این جنگ هزینه زیادی بر کرملین تحمیل کرده که نشانه گرفتار شدن ولادیمیر پوتین در «تله غرب» است. این روزها اوکراینی ها با پهپاد به پالایشگاه ها و خطوط انتقال گاز حمله می کنند ، به گونه ای که ذخایر نفتی روسیه کاهش یافته و این کشور به دلیل اصابت پهپادها به نیروگاهایش دچار خاموشی هم شده است. جنگ روسیه علیه اوکراین می تواند عبرتی برای امریکا و ایران باشد که هرچه زودتر به پای میز مذاکره بیایند و به جای جنگ صلح کنند.
راهبرد فرسایشی غرب
از نخستین روزهای بحران، ایالات متحده و متحدان اروپایی تلاش کردند بدون ورود مستقیم به جنگ، روسیه را در یک نبرد فرسایشی گرفتار کنند. ارسال گسترده تسلیحات، حمایت اطلاعاتی و مالی از کییف و اعمال بیسابقهترین تحریمهای اقتصادی علیه مسکو، بخشی از این راهبرد بود. هدف اصلی، افزایش هزینههای جنگ برای روسیه و محدود کردن توان اقتصادی و نظامی این کشور در بلندمدت عنوان میشد.
پوتین در آغاز تصور میکرد عملیات نظامی ظرف مدت کوتاهی به نتیجه خواهد رسید و دولت اوکراین ناچار به پذیرش خواستههای مسکو میشود. اما مقاومت اوکراین و حمایت گسترده غرب، معادلات اولیه را تغییر داد. جنگی که قرار بود چند هفته یا چند ماه به طول بینجامد، به یک رویارویی طولانی تبدیل شد؛ وضعیتی که منابع مالی، نظامی و انسانی روسیه را تحت فشار قرار داده است.
نتیجه معکوس جنگ برای روسیه
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ، تقویت جایگاه ناتو بود. کشورهای عضو این پیمان که پیش از جنگ با اختلافات داخلی و کاهش بودجههای دفاعی مواجه بودند، بار دیگر بر افزایش توان نظامی و هماهنگی امنیتی تمرکز کردند. عضویت فنلاند و سوئد در ناتو، افزایش بودجههای دفاعی کشورهای اروپایی و تقویت حضور نظامی آمریکا در اروپا، از مهمترین تحولاتی است که برخلاف هدف اولیه روسیه برای جلوگیری از گسترش ناتو رخ داد.
از منظر اقتصادی نیز روسیه اگرچه توانسته با تغییر مسیر صادرات انرژی به بازارهای آسیایی و همکاری نزدیکتر با چین، هند و برخی کشورهای دیگر بخشی از فشار تحریمها را جبران کند، اما همچنان با محدودیتهای مالی، فناوری و سرمایهگذاری خارجی روبهرو است. کاهش دسترسی به فناوریهای پیشرفته، محدود شدن تعاملات بانکی و افزایش هزینههای نظامی، فشار قابل توجهی بر اقتصاد روسیه وارد کرده است.
قمار ژئوپلیتیکی پوتین
در عرصه دیپلماسی نیز مسکو با شرایط پیچیدهای مواجه شده است. هرچند روسیه همچنان از حمایت یا بیطرفی برخی قدرتهای غیرغربی برخوردار است، اما روابط این کشور با اروپا به پایینترین سطح در دهههای اخیر رسیده و شکاف میان دو طرف عمیقتر شده است. این وضعیت، فضای مانور سیاسی کرملین را در بسیاری از پروندههای بینالمللی محدود کرده است.
با این حال، نمیتوان نتیجه گرفت که غرب به طور کامل به اهداف خود دست یافته یا روسیه شکست خورده است. مسکو همچنان توان نظامی قابل توجهی دارد، بخشهایی از شرق و جنوب اوکراین را در اختیار گرفته و توانسته اقتصاد خود را تا حدی با شرایط تحریمی سازگار کند. از سوی دیگر، ادامه جنگ هزینههای سنگینی نیز بر اروپا و آمریکا تحمیل کرده؛ از افزایش قیمت انرژی گرفته تا فشارهای مالی ناشی از حمایت گسترده از اوکراین.
با وجود این، اگر معیار ارزیابی، تحقق اهداف اولیه روسیه باشد، میتوان گفت بسیاری از این اهداف محقق نشدهاند. ناتو نهتنها تضعیف نشد، بلکه گسترش یافت؛ اوکراین همچنان به حمایت غرب متکی است و جنگ به یک رویارویی فرسایشی تبدیل شده که پایان آن همچنان نامشخص است.
در چنین شرایطی، این پرسش بیش از گذشته مطرح میشود که آیا پوتین با آغاز این جنگ، وارد سناریویی شد که غرب سالها برای آن برنامهریزی کرده بود؟ پاسخ قطعی به این سؤال هنوز ممکن نیست، اما آنچه امروز آشکار است، این است که جنگ اوکراین نه یک نبرد کوتاهمدت، بلکه رقابتی بلندمدت بر سر موازنه قدرت جهانی شده؛ رقابتی که هزینههای آن برای همه طرفها سنگین بوده، اما روسیه بیش از آنچه در ابتدا تصور میکرد، ناچار شده در زمینی بازی کند که بخش مهمی از قواعد آن را رقبای غربی تعیین کردهاند.