شما چه احساسی دارید اگر دو پایتان را از دست بدهید؟ پا بانک خون بدن است. ایران بر دو پای جنوب ایستاده است. اگر جنوب نباشد، یک کشور بیساحل، بینفت و گاز، فاقد صدها مایحتاج اولیه زندگی برای مردم؛ رویایی بدتر از بحرین و کویت. صد میلیارد دلار درآمد سالانه نفتی و بیشتر از آن، زندگی مردم و ایران به جنوب وابسته است. چون هست، مانند ماهی در آب، حیاتی بودنش را حس نمیکنند.
نقشه توطئه تجزیه ایران را به آسانی میتوان یافت و دید؛ از گذشته تمرکز بر جنوب بوده و هست.
افتخار حکومت پس از بهمن ۵۷ این بود که یک وجب از سرزمین ایران را از دست نداد. اکنون جدایی جنوب در مخاطره است؛ قطع مواصلات و نابودی زیرساختها، با ناتوانی دفاع در برابر حملات، معجونی شوم را رقم زده است.
حمله به فلان پل در آققلا یا بمباران جایی در سمنان و یزد، «عملیات فریب ایجابی» است تا خیال کنیم که فقط جنوب مورد حمله نیست، بلکه به جاهای دیگر هم حمله میشود.
حمله نکردن به تهران، به نهادهای حکومتی و عدم ترور حکومتیان، «عملیات فریب سلبی» است تا حکومت کمتر احساس فوریت و خطر کند و مردم از عمق «فاجعهای عظیم» که در کمین است، غافل باشند.
میتوان دریافت که بازدارندگی حملات متقابل به تأسیسات متجاوزان و حامیانشان در منطقه، برای رفع خطر جدایی جنوب کافی نیست. این که چه کنند، نیاز به اطلاعات دارد. باید کارهایی کنند که از جدایی جنوب از ایران با کمترین هزینه جلوگیری شود؛ منظور، پرهیز از هزینههای سنگین است تا یکپارچگی ایران خدشهدار نشود.
تصور ایران بیجنوب اکنون کابوس کشنده شبانهروزم شده است. صدایم به جایی نمیرسد.
به حال آن راهب بودایی ویتنامی که پنجاه سال پیش، برای رساندن صدای خود در چهارراهی در شهر سایگون خود را آتش زد، غبطه میخورم. آی باشرفهای گرداننده طرفداری از جنگ که کارتان را کردید؛ روزگارتان تیره بود و تیرهتر باد. با شما سخنی نیست. آی تصمیمگیران مصلحتجو در برابر اندک جنگطلبان، نام ناخوشی از شما به یادگار خواهد ماند.
خوابتان میبرد که ایران بیپا شود؟