تحولات اخیر در آققلا و چابهار را نمیتوان صرفاً در قالب حمله به دو نقطه جغرافیایی یا دو زیرساخت حملونقل تحلیل کرد. اگر این رخدادها در کنار یکدیگر قرار گیرند، تصویری از رقابت ژئوپلیتیکی بر سر کریدورهای ترانزیتی منطقه آشکار میشود؛ رقابتی که در آن، موقعیت راهبردی ایران بهعنوان حلقه اتصال شمال و جنوب و پیونددهنده آسیای مرکزی، روسیه، اقیانوس هند و بازارهای جهانی در کانون توجه قرار گرفته است. آققلا در شمال کشور، بخشی از مسیر ریلی اینچهبرون–گرگان–گرمسار است که ایران را به ترکمنستان، قزاقستان و روسیه متصل میکند و یکی از حلقههای مهم کریدور بینالمللی شمال–جنوب به شمار میرود. در مقابل، چابهار در جنوب شرقی ایران، تنها بندر اقیانوسی کشور و دروازه دسترسی به آبهای آزاد است که برای هند نیز اهمیت ویژهای دارد. این دو نقطه، اگرچه از نظر جغرافیایی فاصله زیادی از یکدیگر دارند، اما در یک هدف مشترک به هم میرسند؛ تبدیل ایران به چهارراه ترانزیتی منطقه. از این منظر، هدف قرار گرفتن این دو منطقه را میتوان تلاشی برای افزایش هزینههای ژئوپلیتیکی ایران دانست. در این نگاه، مسئله صرفاً تخریب یک بندر یا آسیب به یک مسیر ریلی نیست، بلکه کاهش ظرفیت ایران برای ایفای نقش در شبکههای حملونقل و تجارت بینالمللی است؛ شبکههایی که میتوانند بخشی از فشار ناشی از تحریمها و محدودیتهای ژئوپلیتیکی را جبران کنند. اهمیت آققلا تنها به یک مسیر ریلی محدود نمیشود. این منطقه یکی از حلقههای اتصال ایران به شبکه حملونقل اوراسیاست و فعال شدن آن، امکان گسترش مبادلات تجاری با روسیه، آسیای مرکزی و حتی چین را افزایش میدهد. هرگونه اختلال در این مسیر، هزینه حملونقل را بالا برده و از جذابیت کریدور شمال–جنوب میکاهد. چابهار نیز جایگاهی فراتر از یک بندر تجاری دارد. این بندر برای هند، مسیری راهبردی جهت دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی بدون عبور از پاکستان محسوب میشود. سرمایهگذاری دهلینو در توسعه چابهار، بخشی از سیاست کلان این کشور برای تقویت نفوذ اقتصادی و ژئوپلیتیکی در منطقه است. از این رو، هرگونه تهدید علیه این بندر، تنها متوجه ایران نیست، بلکه منافع هند را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. در چنین شرایطی، همزمانی فشار بر مسیرهای شمالی و جنوبی ایران، این برداشت را تقویت میکند که رقابت قدرتها وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن، زیرساختهای ترانزیتی و کریدورهای حملونقل به بخشی از معادلات امنیتی تبدیل شدهاند. هدف چنین رویکردی، محدود کردن نقش ایران در معماری جدید تجارت منطقهای و کاهش جذابیت سرمایهگذاری در مسیرهای عبوری از خاک ایران است. این تحولات بر محاسبات روسیه و هند نیز اثرگذار خواهد بود. روسیه پس از تحولات سالهای اخیر، بیش از گذشته به مسیرهای جایگزین تجاری نیاز دارد و کریدور شمال–جنوب یکی از مهمترین گزینههای مسکو برای اتصال به آبهای آزاد به شمار میرود. در مقابل، هند نیز امنیت و پایداری پروژه چابهار را برای تحقق اهداف راهبردی خود ضروری میداند، هرچند ملاحظات سیاسی در روابط با آمریکا، دامنه واکنش دهلینو را محدود میکند. فراتر از این ملاحظات، هدف قرار گرفتن زیرساختهای حملونقل، پیامدهایی برای کل منطقه دارد. افزایش ریسک سرمایهگذاری، بالا رفتن هزینههای بیمه، تردید شرکتهای حملونقل و کاهش اعتماد به کریدورهای منطقهای، از جمله نتایج چنین اقداماتی است. در مقابل، مسیرهای رقیب فرصت بیشتری برای جذب سرمایه و تجارت پیدا خواهند کرد. با این حال، این روند میتواند نتیجهای معکوس نیز داشته باشد. اگر ایران، روسیه و هند تهدید علیه کریدورهای ترانزیتی را تهدیدی مشترک ارزیابی کنند، احتمال تقویت همکاریهای امنیتی و اقتصادی میان آنها افزایش خواهد یافت. در چنین شرایطی، توسعه سازوکارهای حفاظتی و تسریع در تکمیل پروژههای حملونقل، بیش از گذشته در دستور کار قرار میگیرد. آققلا و چابهار دیگر تنها دو نقطه جغرافیایی نیستند، بلکه به نمادهای رقابت بر سر آینده کریدورهای منطقهای تبدیل شدهاند؛ رقابتی که در آن، جغرافیا دیگر صرفاً یک مزیت طبیعی نیست، بلکه به یکی از مهمترین ابزارهای قدرت در معادلات ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
برگرفته از: دیپلماسی ایرانی