گفتوگو با هومن کاسبی، مترجم دانشنامه فلسفی آنارشیسم که در ایبنا منتشر شده تلاشی است برای فاصلهگرفتن از برداشتهای سادهانگارانه و کلیشهای از آنارشیسم و بازنمایی آن بهعنوان سنتی فکری، تاریخی و زیسته که همچنان ظرفیت مداخله در مسائل معاصر سیاست، اخلاق و سازماندهی اجتماعی را دارد. آنارشیسم در این روایت نه مترادف آشوب و بیقانونی، بلکه پروژهای انتقادی است که نظمهای مسلط را به پرسش میکشد و امکانهای بدیلی برای زیستن جمعی پیش مینهد.
کاسبی تأکید میکند که هستهی مرکزی آنارشیسم نقد ریشهای اقتدار، سلطه و نمایندگی است. آنارشیسم برخلاف تصور رایج، مخالف نظم بهطور کلی نیست، بلکه با نظمی مخالفت میکند که از بالا تحمیل میشود و بر سلسلهمراتب، فرماندهی و اطاعت استوار است. از نگاه آنارشیستی، هر نوع تصمیمگیری بهجای دیگری اگر با نیت خیر یا به نام منافع عمومی انجام شود بازتولید نوعی سلطه است. به همین دلیل، آنارشیسم بر خودسازماندهی، مشارکت مستقیم و روابط افقی میان افراد تأکید دارد و میکوشد کنترل زندگی را از دست دولت، سرمایه و نهادهای اقتدارگرا بازپس بگیرد.
از نظر تاریخی، کاسبی ریشههای شکلگیری آنارشیسم مدرن را در مبارزات کارگری قرن نوزدهم و بهویژه در شکافهای نظری «بینالملل اول» پیگیری میکند. تقابل میان کمونیسم اقتدارگرا و آنارشیسم، که با چهرههایی مانند میخائیل باکونین نمایندگی میشد، نقطهای کلیدی در صورتبندی این سنت است. در این چارچوب، آزادی و برابری دو مفهوم جداییناپذیرند: آزادی بدون برابری به امتیاز و نابرابری میانجامد و برابری بدون آزادی به سرکوب. از همین رو، آنارشیسم هرگونه دولت متمرکز دولتی که خود را رهاییبخش معرفی میکند را محل بازتولید سلطه میداند.
یکی از محورهای مهم گفتوگو، تأکید بر غیرجزمیبودن آنارشیسم است. کاسبی آن را نه یک ایدئولوژی بسته با مجموعهای از اصول تغییرناپذیر، بلکه شبکهای از تجربهها، مفاهیم و شیوههای متنوع میداند که در زمینههای تاریخی و اجتماعی متفاوت پدید آمدهاند. تکثر مکاتب آنارشیستی از آنارکوسندیکالیسم و کمونیسم آنارشیستی تا فردگرایی، آنارکوفمینیسم، آنارشیسم سبز و پساآنارشیسم نشانهی ضعف یا پراکندگی نیست، بلکه عامل پویایی و زندهبودن این سنت است. دانشنامه آنارشیسم نیز با همین رویکرد تدوین شده و بهجای ارائهی یک روایت مسلط، مجموعهای از صداها و دیدگاههای متکثر را کنار هم مینشاند.
در پاسخ به نقد رایج دربارهی ناسازگاری فردگرایی و جمعگرایی در آنارشیسم، کاسبی این دوگانه را برساختهای مدرن میداند. از نظر او، فرد و جمع در تقابل مطلق قرار ندارند، بلکه رابطهای پویا و متقابل دارند. فرد بدون اجتماع نمیتواند معنا پیدا کند و اجتماع بدون امکان بروز فردیت، به سمت همسانسازی و سلطه میل میکند. آنارشیسم نه از فردگرایی انتزاعی لیبرال دفاع میکند و نه از جمعگرایی یکدست و اقتدارگرا؛ بلکه بر موازنهای دائمی میان آزادی فردی و همبستگی اجتماعی تأکید دارد. در بحث دموکراسی، آنارشیسم موضعی انتقادی نسبت به دموکراسی نمایندگی اتخاذ میکند؛ چه در شکل لیبرال و چه در نسخههای مارکسیستی. از منظر آنارشیستها، نمایندگی به معنای واگذاری ارادهی مردم به اقلیتی حاکم است و میتواند به بازتولید سلطه و حتی اشکال اقتدارگرایانه و فاشیستی منجر شود. با این حال، نسبت آنارشیسم با دموکراسی مستقیم یکدست نیست: برخی آنارشیستها هر نوع حکومت، حتی حکومت اکثریت، را رد میکنند و برخی دیگر دموکراسی را پروژهای ناتمام و همافق با آنارشیسم میدانند؛ پروژهای که باید همواره از نو رادیکال شود و در برابر انجماد مقاومت کند. کاسبی همچنین به سوءتفاهم رایج دربارهی مخالفت آنارشیسم با نظم میپردازد. آنارشیسم مخالف بینظمی نیست، بلکه با نظم تحمیلی و پادگانی مخالفت میکند. نظم مطلوب آنارشیستی نظمی است که از پایین به بالا، از طریق شبکههایی از شوراها، اتحادیهها و کمونهای آزاد شکل میگیرد؛ نظمی انعطافپذیر، زنده و سازگار با نیازهای واقعی انسانها، نه منطق دولت و سرمایه. در بخشهای پایانی، گفتوگو به حوزههای مشخصتری مانند آنارکوفمینیسم، آنارشیسم سبز و آموزش آنارشیستی میپردازد. آنارکوفمینیسم رهایی زنان را جداییناپذیر از نقد دولت، سرمایهداری و مناسبات پدرسالارانه میداند و با فمینیسم لیبرال و دولتمحور فاصله میگیرد. آنارشیسم سبز نیز با نقد توسعهگرایی و تولید افسارگسیخته، بر همزیستی با طبیعت، اقتصاد اکولوژیک و مدیریت جمعی منابع تأکید میکند. در حوزهی آموزش، رویکرد آنارشیستی خواهان شکستن سلسلهمراتب معلمسالار و تبدیل آموزش به فرآیندی مشارکتی و رهاییبخش است.