پدران و مادران میانسال با جوان کنکوری که پوشهای از مدارک در دست دارد، در پیاده روها ایستاده بودند تا نوبت برسد و وارد کافی نت شوند. بعضاً زمان ثبت نام به نیمه شب موکول میشد. از کنارشان که رد میشدی میشنیدی که از هم میپرسند: «شما چه رشتهای میخواهید؟... روانشناسی بازار دارد؟... میگویند معماری اشباع شده!... خودش میخواهد برق بخواند! و... » طبق اعلام رسمی، دانشگاه تهران محبوبترین دانشگاه رتبههای برتر بود.
اما پشت اشتیاق جوان و امید خانوادهاش، حقایقی تلخ پنهان است. سالها است که ورود به دانشگاه و کسب مدرک دانشگاهی لزوماً منجر به اشتغال نمیشود. یادگیری تبدیل به مهارت نمیشود و اقتصاد نیز توان جذب نیروی تحصیل کرده را ندارد. در این شرایط کیفیت آموزش و یادگیری نیز به درآمد خانواده وابسته شده و بدون برخوردار بودن از امکانات مالی مطلوب، نمیتوان در مدارس خوب کشور ثبت نام کرد یا وارد دانشگاههای برتر شد. خانوادهها توان یکسانی برای پرداخت هزینه تحصیل فرزندان خود را ندارند و تفاوت عملکرد دانشآموزان در آزمون کنکور به وضعیت مالی خانواده آنها بستگی دارد.
اقتصاددانان معتقدند در چنین شرایطی نظام آموزشی به جای کاهش نابرابری، به بازتولید آن کمک میکند و در ادامه افراد معدودی به آموزش با کیفیت دسترسی پیدا خواهند کرد. آمارها این گزاره را تأیید میکنند. در سال ۲۰۲۱، حدود ۴۲ درصد کودکان ۱۰ساله ایرانی نمیتوانستند متنی ساده را بخوانند و بفهمند. اما این رقم در سال ۲۰۱۶ حدود ۳۵ درصد بود.
در کنکور ۱۴۰۲، دهکهای پردرآمد با سهمی معادل ۳۰ درصد از داوطلبان، ۵۵ درصد رتبههای زیر سه هزار را به دست آوردند؛ درحالی که سهم چهار دهک پایین از این رتبهها تنها حدود ۱۷ درصد بود. این فاصله در شرایطی شکل میگیرد که دسترسی به مدرسه تقریباً فراگیر شده، اما کیفیت آموزش و فرصت جبران ضعفهای درسی یکسان نیست.
بر اساس گزارش «بررسی وضعیت عدالت آموزش عالی در ایران» که توسط مرکز پژوهشهای مجلس منتشر شد در شهریور۱۴۰۳، در نمونه بررسی شده از پذیرفته شدگان کنکور۱۴۰۲ نزدیک به ۵۵ درصد رتبههای کشوری زیر سه هزار به ۲ دهک بالای درآمدی تعلق داشته و سهم ۲دهک پایین تنها حدود سه درصد بوده است. بدیهی است که این فاصله را نمیتوان تنها با تفاوت استعداد و پشتکار دانش آموزان توجیه کرد.
این روزها تورم و اوضاع نابسامان اقتصادی به نابرابری دامن زده است. وقتی اجاره خانه و هزینه خوراک بخش بزرگی از درآمد خانوار را میبلعد، طبیعی است که سهم کمتری برای آموزش باقی میماند. خانواده ممکن است خرید کتاب را عقب بیندازد یا از کلاس تقویتی چشم پوشی کند. گاهی حتی ادامه تحصیل به علت نیاز خانواده به درآمد فرزند متوقف میشود.
برخورداری اقتصادی خانواده، از مسیر دسترسی به موقعیت بهتر در نظام آموزش عالی، با موقعیت شغلی بهتر همراه است. به این ترتیب نابرابری امکانات آموزشی به نابرابری فرصتهای شغلی پیوند میخورد. زیان این وضعیت فقط متوجه فرد نیست؛ جامعه نیز از توان دانشآموز مستعدی که بهدلیل تنگنای مالی فرصت یادگیری و پرورش استعدادش را پیدا نکرده است، محروم میماند. نمیتوان ۱۲سال تفاوت در کیفیت آموزش و امکانات مدرسه را نادیده گرفت و تنها به این دلیل که همه دانش آموزان در جلسه کنکور به سؤالهای یکسان پاسخ میدهند، رقابت را عادلانه دانست.
سیستم آموزش خوب، خود میتواند از طریق عاملیت دادن به افراد و آموزش حقوق شهروندی و ایجاد ذهنیت برای فعالیت مدنی، تقاضایی در جامعه ایجاد کند که زمینه ساز ایجاد نهادهای خوب در جامعه و به تبع آن رشد و توسعه اقتصادی باشد. استقلال مدرسه و دانشگاه، سیاستگذاری متمرکز و گسترش دسترسی به آموزش عمومی فراگیر و با کیفیت با اولویت تخصیص منابع به آموزش پیش از دبستان و ابتدایی نیز از دیگر ویژگیهای نظامهای آموزشی برجسته دنیا است.
چالش اصلی دسترسی نیست، تبدیل است. تحصیل باید به یادگیری و یادگیری باید به اشتغال مولد تبدیل شود و دادهها نشان میدهند که در هر دو حلقه شکاف وجود دارد؛ چراکه دسترسی به مدرسه در ایران تقریباً کامل است. نرخ تکمیل دوره ابتدایی ۹۸درصد و نرخ سواد جوانان ۹۹درصد است. حلقه اول، تبدیل سالهای تحصیل به یادگیری است. حلقه دوم، تبدیل مهارت به اشتغال است.
آموزش در دو حلقه شکاف دارد، یعنی در تبدیل تحصیل به یادگیری و تبدیل یادگیری به اشتغال. پیامدهای منفی این چالش برای چه کسانی در کشور بیشتر بوده است. در نهایت میتوان گفت که نابرابری کیفیت آموزش میتواند بر بهره وری اثر بگذارد. اگر مدرسه عادی دولتی که بیشتر دانشآموزان در آن درس میخوانند کیفیت پایینتری داشته باشد، میانگین مهارت نیروی کار پایین میماند. از سویی دیگر وقتی مسیر باکیفیت باریک است و ورود به آن به منابع خانوار گره خورده، بخشی از استعدادهای کم برخوردار شکوفا نمیشود و این برای نوآوری هزینه دارد. زنجیره معکوس از همینجا کامل میشود. نابرابری اقتصادی به نابرابری کیفیت آموزش میانجامد، نابرابری کیفیت به نابرابری مهارت و فرصت تبدیل میشود و آن هم دوباره نابرابری اقتصادی را بازتولید میکند. هزینه این چرخه فقط برای کمبرخوردارها نیست؛ اقتصاد هم میانگین مهارت پایینتر و هم مجموعه کوچکتری از استعدادهای پرورشیافته دارد و به این صورت نظام آموزشی به محل بازتولید نابرابری در جامعه تبدیل میشود.
اینکه نظام آموزش از بازدهی و کیفیت برخوردار نیست، واضح و مشخص است. مسئله ایران اهمیت آموزش نیست، مسئله این است که گسترش تحصیل، بهجای تبدیل شدن به مهارت، بیشتر به مدرک تبدیل شده و نابرابری هم مسیر این تبدیل را سختتر کرده است. اصلاح آموزش از شفاف سازی کیفیت و داده شروع میشود، با مسیرهای مهارتی و مشوقهای درست ادامه مییابد و به تضمین دسترسی برابر به کیفیت ختم میشود.