بهزاد نبوی، سیاستمدار باسابقه، سخنگوی دولت شهید رجایی، وزیر صنایع سنگین در دولت موسوی، نماینده تهران در مجلس ششم، یکی از رهبران جریان اصلاحات است که نقطه نظرهای خودش را با صراحت بیان میکند. او در تازه ترین اظهارنظر شجاعت پزشکیان، قالیباف و عباس عراقی را در خصوص به ثمر رساندن تفاهمنامه اسلامآباد ستود و گفت: اصرار بر یک متن مسکوت مانده، دیپلماسی را دچار فرسایش میکند. تهران باید با اتکا به فتوای تحریم سلاح هستهای، ابتکار عمل را بر پرونده هستهای و تضمین بینالمللی متمرکز سازد؛ ورود چین بهجای میانجیهای منطقهای میتواند ضمانت اجرایی عینی و پایدار داشته باشد. نبوی از تندرویهای داخلی و رسانه ملی انتقاد کرد و گفت: انسداد به سود اهداف جنگطلبانه اسرائیل در منطقه خواهد بود. در ادامه گزیده نظرات وی را میخوانید.
افتخار بر تفاهم اسلامآباد
پزشکیان، قالیباف، عراقی و گروه مذاکرهکننده باشهامت این پرونده را جلو بردند و تفاهم اسلامآباد را به امضا رساندند. از سوی دیگر، باید از اکثریت قاطع اعضای شورای عالی امنیت ملی هم تشکر کرد که منافع ملی را بر تعصبات جناحی ترجیح دادند و پای این سند را امضا کردند. مفاد این تفاهمنامه حقیقت متضمن گشایشهای ملموس برای اقتصاد کشور و کاهش تنشهای خارجی بود. متأسفانه اتفاقاتی که اندکی بعد رخ داد روند را مختل کرد و تفاهمنامه را عمل به حالت تعلیق و رکود کشاند.
مسئولیت حمله به کشتیها با کیست؟
در گام اول، طرف آمریکایی تخلفاتی را مرتکب شد و به بخشی از تعهدات ضمنی خود وفادار نماند. متأسفانه در برابر آن بدعهدی، رفتاری صورت گرفت که بهانه دندانگیری دست آمریکاییها داد. ما میتوانستیم با ابزارهای حقوقی، بیانیههای دیپلماتیک، فعالسازی کشورهای واسطه و فشار سیاسی به جامعه جهانی، طرف مقابل را به خاطر تخلفش در تنگنا بگذاریم و هزینه عهدشکنی را بالا ببریم. اما ناگهان ماجرای حمله به کشتیها رخ داد و کل فضای سیاسی بینالمللی را علیه ما برگرداند. جالب اینجاست تا آنجا که بنده مطلع هستم و از منابع موثق شنیدهام، هیچ نهادی در داخل کشور رسماً مسئولیت آن اقدام را بر عهده نگرفت. حتی آقای دکتر پزشکیان با ناراحتی و تعجب به فرماندهان نیروهای مسلح گلایه کردند که چرا در چنین مقطع حساسی دست به چنین اقدامی زدید؟ اما برادران نظامی صراحتاً اعلام کردند که ما اشدا نقشی در این واقعه نداشتهایم و دستوری هم صادر نشده بود. خب، وقتی نه دولت، نه ستاد کل نیروهای مسلح و نه رهبری چنین دستوری ندادهاند، پس چه کسی پشت این اقدام بوده است؟ نتیجه این روند این شد که فضایی فراهم آمد تا آمریکاییها زیر میز بزنند، بهانهتراشی کنند و سند معتبر اسلامآباد مسکوت بماند.
ضرورت حلوفصل پرونده هستهای
سیاست خارجی، علم سنجش واقعیتهاست نه رؤیاپردازی. ممکن است واشنگتن به این نتیجه رسیده باشد که آن آسیبپذیری شدیدی که درگذشته نسبت به بسته شدن تنگه هرمز احساس میکرد، امروز به آن شدت وجود ندارد یا معادلات انرژیاش را به شکل دیگری تنظیم کرده است. بنابراین، وقتی حریف احساس نمیکند که از این ناحیه زیر فشار خردکننده است، اصرار یکسویه ما بر یک کارت خاص، نتیجهای ندارد. به نظر من وقت آن رسیده که سراغ «مسئله اصلی» برویم. مسئله اصلی ما و طرفهای بینالمللی در طول بیش از دو دهه گذشته، همواره مناقشه هستهای بوده است. به جایگیر کردن در جزییات تفاهمنامه پیشین، باید مسیر گفتوگو را مستقیماً به سمت حلوفصل پرونده هستهای بازگردانیم، چون به ثمر رسیدن آن برای رفع تحریمها راهبردیتر و حیاتیتر است.
اظهارات روبیو نیز موید همین تحلیل است. وقتی او تاکید میکند که موضوع اصلی برای واشنگتن مسئله توان دستیابی به سلاح است و خواستار شدیدترین نظارتها میشود، یعنی راهکار دیپلماتیک همچنان بر مدار شفافسازی هستهای و سازوکارهای نظارتی میچرخد. ما فتوای شرعی و رسمی رهبری را در دست داریم که صراحتاً ساخت، نگهداری و استفاده از هرگونه سلاح کشتارجمعی و هستهای را حرام اعلام کردهاند.
اعتمادسازی حداکثری
این بالاترین سند الزامآور در ساختار جمهوری اسلامی است. ما همواره رسماً اعلام کردهایم که به دنبال بمب اتم نیستیم و قصدمان استفاده صلحآمیز از دانش هستهای برای اهداف پزشکی، کشاورزی و تولید برق است. بسیار خب! اگر واقع ما طبق این فتوای صریح، به دنبال ساخت سلاح هستهای نیستیم (که نیستیم) پس نباید از هیچگونه سازوکار نظارتی بینالمللی هراس داشته باشیم. راهکار ما برای ورود به این مذاکره باید اعتمادسازی حداکثری و شفاف باشد. هر اقدامی که بتواند اعتماد جامعه بینالمللی را جلب کند و ثابت نماید که فعالیتهای ایران صد درصد صلحآمیز است، باید بدون فوت وقت انجام شود. دادن این دسترسیها هیچ امتیاز ویژهای بهطرف مقابل نیست که ما احساس باخت کنیم، چون چیزی برای پنهان کردن وجود ندارد.
ما با این تدبیر، هم فتوای رهبری را محقق میکنیم و هم بهانه واهی «ایران هراسی» و احتمال حرکت به سمت سلاح هستهای را از دست تندروهای واشنگتن و تلآویو میگیریم. نکته مهمتر این است که ما نباید پرونده هستهای را با خطوط کشتیرانی و تنگه هرمز پیوند بزنیم. مسیر نجات کشور، تغییر جهت مذاکرات به سمت رفع شائبههای نظامی پرونده هستهای و حلوفصل شفاف آن درازای لغو کامل تحریمهاست.
تعامل هوشمندانه با جهان
رسانه ملی تبدیل به پایگاه حزبی جریانی شده که تمام حیاتش درگرو تداوم تخاصم و تحریم است. راه مقابله با این وضعیت، آگاهیبخشی صبورانه، حفظ انسجام حول عقلانیت ملی و نترسیدن دستگاه دیپلماسی از هجمههای سازمانیافته این گروه اندک است. نجات کشور درگرو تصمیمات شجاعانه و تعامل هوشمندانه با جهان است و نباید اجازه داد فریادهای این اقلیت، منافع ملی را به گروگان بگیرد.