کتاب «زندگی سراسر حل مسئله است» یکی از بهترین آثار وی است. پوپر در این کتاب درباره تکامل زیستی، معرفتشناسی، فلسفه علم، زبان، تاریخ، دموکراسی و جامعه باز سخن میگوید.
زندگی یعنی حل مسئله
برای پوپر، زندگی از ابتدا با مسئله آغاز میشود. موجود زنده برای ادامه حیات باید با محیط خودسازگار شود، به موانع پاسخ دهد و راههایی برای بقا پیدا کند. از این منظر، میان یک آمیب و یک دانشمند فاصلهای بهاندازهای که در نگاه نخست تصور میکنیم وجود ندارد. هر دو با مسئله مواجه میشوند و برای آن راهحلهایی ارائه میکنند. البته راهحلهای آمیب حاصل نظریهپردازی آگاهانه نیست؛ واکنشهای زیستی و رفتاریاند. در مقابل، انسان میتواند مسئله را صورتبندی کند، فرضیه بسازد، آن را به زبان بیاورد و آگاهانه در معرض نقد قرار دهد. در هر دو حالت یک منطق کلی وجود دارد: «مسئله، راهحل موقت، حذف خطا و طرح مسئلهای تازه».
پرسش و پاسخ
پوپر این فرایند را در قالب الگویی کلی توضیح میدهد: با یک مسئله آغاز میکنیم، راهحلی موقت پیشنهاد میکنیم، خطاهای آن را کنار میگذاریم و از دل همین فرایند به مسائل تازهای میرسیم. بنابراین دانش چیزی نیست که یکباره به دست بیاید و برای همیشه پایان کار را اعلام کند؛ هر پاسخ خوب، میتواند راه را برای پرسشهای تازه باز کند. ما ابتدا با یک مسئله روبهرو میشویم و سپس به سراغ جهان میرویم تا ببینیم راهحلی که پیشنهاد کردهایم تا چه اندازه دوام میآورد.
علم، کارخانه تولید یقین نیست
فلسفه علم پوپر میگوید: دانش انسانی همواره حدسی و موقتی است. ما نظریههایی ارائه میکنیم و سپس میکوشیم آنها را در معرض آزمونهایی قرار دهیم که بتوانند خطایشان را آشکار کنند. به همین دلیل، پوپر «ابطالپذیری» را در تشخیص علم از غیر علم مهم میداند. یک نظریه علمی باید بتواند شرایطی را تصور کند که اگر در جهان رخ دهد، نظریه را باطل کند. نظریهای که برای هر اتفاقی توضیحی آماده دارد و هیچ رویدادی نمیتواند آن را در معرض خطر قرار دهد، از این نظر علمی نیست.
مقایسه روانکاوی فروید و فیزیک اینشتین
نمونه معروف پوپر، مقایسه روانکاوی فروید و فیزیک اینشتین است. نظریهای که بتواند هر رفتار انسانی را در چارچوب خود توضیح دهد، عملاً راهی برای شکست خوردن باقی نمیگذارد. انسان ممکن است به حقیقت نزدیک شود، اما نمیتواند با اطمینان بگوید که آخرین کلمه را درباره آن گفته است. معرفت پیش میرود، نه از راه مصون ماندن از خطا، بلکه از راه آشکار کردن و اصلاح خطاها.
علم و سیاست
فلسفه علم و فلسفه سیاسی پوپر میگوید اگر در علم، پیشرفت زمانی رخ میدهد که بتوانیم خطاها را کشف و اصلاح کنیم، در سیاست نیز به نهادهایی نیاز داریم که چنین امکانی را فراهم کنند. جامعه خوب برای پوپر جامعهای نیست که ادعا کند یکبار برای همیشه پاسخ همه مسائل را یافته است؛ جامعهای است که بتواند اشتباهات خود را بدون فروپاشی و خشونت اصلاح کند. پوپر دموکراسی را نه صرفاً به معنای «حکومت مردم»، بلکه بر اساس امکان برکناری مسالمتآمیز حاکمان توضیح میدهد. در این تصویر، انتخابات و نهادهای سیاسی فقط ابزار انتخاب حاکمان نیستند؛ سازوکارهایی برای اصلاح خطاهای قدرتاند. جامعه باز جامعهای است که در آن قدرت امکان نقد شدن و تغییر کردن دارد و هیچ فردی خود را صاحب پاسخ نهایی نمیداند.
تاریخ از پیش نوشته نشده است
پوپر با این تصور مخالف است که تاریخ دارای قانونی قطعی و از پیش تعیینشده است و انسانها ناگزیر باید در مسیری مشخص حرکت کنند. آینده برای پوپر باز است. نمیتوان با اطمینان گفت تاریخ به کجا خواهد رفت؛ زیرا آینده به تصمیمهای انسانها، دانش تازه، خطاها و واکنشهای ما به مسائل بستگی دارد. اگر آینده باز باشد، مسئولیت ما نیز جدی میشود. دیگر نمیتوان همهچیز را به ضرورتهای تاریخی نسبت داد و از مسئولیت انتخابهای خود شانه خالی کرد. خوشبینی یعنی باور داشته باشیم که اصلاح ممکن است و تلاش برای ساختن وضعی بهتر ارزش دارد، حتی اگر تضمینی برای رسیدن به یک وضعیت وجود نداشته باشد.
زندگی سراسر حل مسئله
انسان موجودی است که با مسئله آغاز میکند، راهحل میسازد، اشتباه میکند، خطایش را اصلاح میکند و دوباره با مسئلهای تازه روبهرو میشود.
در این تصویر، علم از سیاست جدا نیست؛ هر دو بر یک فضیلت مشترک تکیهدارند: پذیرش امکان خطا. دانشمندی که نظریه خود را نقد ناپذیر میداند، از علم فاصله میگیرد و سیاستمداری که خود را خطاناپذیر میداند، جامعه را به سمت بسته شدن سوق میدهد.
انسان میتواند اشتباه کند، اشتباه خود را بفهمد و آن را اصلاح کند. جامعه باز نیز جامعهای است که امکان اصلاح خود را حفظ میکند.
برگرفته از عصر ایران