تلفیق دادههای میدانی و نظریههای سازهانگارانه و امنیتسازی، نشان میدهد که این گفتمان به تعبیر برخی، تنها یک لغزش زبانی نیست، بلکه بازتابی از نفوذ «ملیگرایی مسیحی» در هسته تصمیمگیری آمریکا است که میتواند منطقه را به سمت آشوب ساختاریافته و بازتعریف ائتلافهای استراتژیک سوق دهد.
لحظه آشوبزا در دیپلماسی آمریکا خاورمیانه به عنوان یکی از پیچیدهترین زیرسیستمها در نظام بینالملل، همواره صحنه تقابل گفتمانهای مختلف بوده است. با این حال، اظهارات اخیر مایک هاکبی که در آن بهصراحت از حق اسرائیل برای تصاحب اراضی وسیعی از خاورمیانه طبق وعدههای ابراهیمی دفاع کرد، نشاندهنده یک «لحظه آشوبزا» (Chaotic Moment) در مناسبات بینالملل است.
زمانی که یک دیپلمات ارشد آمریکا، مشروعیت مرزهای کنونی را زیر سؤال برده و توسعهطلبی بر اساس متون مقدس را «قابل قبول» مینامد، هر چند بعداً برداشت دیگران از اظهارنظرش در مورد حقوق اسرائیل برای تصرف خاورمیانه را به صورت گزینشی ویرایش شده مینامد. این اظهارات نباید به عنوان یک «لغزش زبانی» (Slip of Tongue) یا نظر شخصی نادیده گرفته شود. بلکه این سخنان، بازتابی عمیق از تغییر پارادایم در سیاست خارجی آمریکا هستند؛ جایی که جریان ملیگرای مسیحی (با صهیونیسم مذهبی درهمتنیده شده و مفاهیم حقوقی را به مفاهیم«غایتمحور» (teleological)مذهبی تبدیل میکند. هدف این نگاشت، تحلیل پیامدهای ژئوپلیتیک این گفتمان و تأثیر آن بر امنیت ساختاری منطقه و نظم بینالملل است.
ساختارمندسازی و قدرت نامگذاری در نظریه ساختارمندسازی، واقعیتهای اجتماعی از طریق تعامل و زبان ساخته میشوند. قدرت در اینجا تنها توانایی تحمیل اراده فیزیکی نیست، بلکه توانایی «تعریف و نامگذاری» است. وقتی هاکبی مفهوم «اشغال» را به «بازپسگیری وعده الهی» تغییر نام میدهد، در حال بازتولید یک واقعیت اجتماعی جدید است. این عمل تلاشی برای مشروعیتبخشی به غیرقانونی از طریق تغییر ادبیات است. در این گفتمان، اسرائیل دیگر یک بازیگر ناظر بر قوانین بینالملل نیست، بلکه مجری یک فرمان آسمانی است!
سناریوهای احتمال بیثباتی با توجه به دادههای موجود، سه سناریو برای آینده منطقه قابل تصور است:
* سناریو اول: تجاوز تدریجی: اسرائیل به جای جنگ تمامعیار، از طریق شهرکسازی و کوچاندن جمعیت به تدریج جغرافیا را تغییر میدهد. اظهارات نیل تا فرات در این سناریو به عنوان پوشش روانی برای عادیسازی تغییرات کوچک عمل میکند.
* سناریو دوم: جنگ تمامعیار منطقهای: اگر کشورهای منطقه احساس کنند زمان برای واکنش رو به اتمام است، ممکن است یک جنگ پیشدستانه آغاز کنند. اشتباه در محاسبه میتواند به درگیری گستردهای منجر شود که تمام بازیگران منطقه و آمریکا را درگیر کند.
* سناریو سوم: بازگشت به عقلانیت از طریق بازدارندگی: کشورهای منطقه با ایجاد اتحاد نظامی و بازدارندگی بالا، هزینه تجاوز را برای اسرائیل غیرقابل تحمل میکنند. این بهترین سناریو برای ثبات است اما نیازمند اراده سیاسی بالا برای همگرایی است.
گفتمان توسعهطلبی اخیر که توسط مایک هاکبی و با حمایت تاریخی جریانهای مذهبی آمریکا ترویج شد، یک هشدار تاریخی است. این گفتمان نشان میدهد که «پروژه صهیونی» به مرحله بلوغ تهاجمی رسیده است. تحلیل انتقادی این پدیده نشان میدهد که:
۱. این یک طرح موقت نیست، بلکه یک دکترین ساختاری است که ریشه در ایدئولوژیهای مذهبی-سیاسی دارد.
۲. پاسخ به آن نباید صرفاً دیپلماتیک باشد، بلکه نیازمند بازنگری اساسی در دکترینهای امنیتی کشورهای منطقه است.
۳. عادیسازی روابط با این رژیم، در تضاد کامل با امنیت ملی و بقای دولتهای عربی است.
۴. نظم حقوقی بینالملل به تنهایی به مهار این تهدید قادر نیست و بازیگران منطقه باید با تکیه بر توان بومی و ائتلافهای راهبردی، امنیت خود را تضمین کنند.
ظهور و بروز این گفتمان اگرچه خطرناک است، اما یک فرصت استراتژیک نیز محسوب میشود. فرصتی برای روشن شدن حقیقت برای همگان و پایان دادن به توهمها در خصوص امکان صلح با یک رژیم توسعهطلب کشورهای منطقه اکنون با یک انتخاب روشن روبهرو هستند: یا مقاومت جمعی برای حفظ مرزها و هویتها یا تسلیم تدریجی در برابر پروژهای که هدف آن محو نقشه سیاسی خاورمیانه و جایگزینی آن با نقشهای اسطورهای است. تاریخ روابط بینالملل نشان داده است که ملتها در برابر پروژههای استعمارگرانه طولانیمدت، در نهایت پیروز میشوند، مشروط بر اینکه هزینه اشغال را برای اشغالگر غیرقابل تحمل سازند.
برگرفته از: دیپلماسی ایرانی