استاد خانیکی هم همچون بسیاری از صاحبنظران علوم ارتباطات معتقد است که در فضای مجازی گفتمان سازندهای محقق نمیشود، کما اینکه پس از یک دهه کنشگری و مدیریت چند گروه اندیشه ورزی و .... که در کرسیهای آزاد اندیشی در پیامرسانهای داخلی و خارجی ایجاد کردم تجربه در ایجاد گفتوگویی سازنده منتج به اقناع مخاطب به یاد ندارم، درحالیکه در اغلب گروههای یادشده جمعی از کارشناسان خبره و اساتید حوزه و دانشگاه حضور داشتند که در ظاهر امر در مباحثات چالشبرانگیز و داغ، تابآوری از خود بروز میدهند. چهبسا از همین روست که بسیاری از اعضای فرهیخته و صاحبقلم و اثر تمایلی به مشارکت در مباحث مهم روز در پیامرسانها از خود بروز نمیدهند و در بهترین حالت ترجیح میدهند خوانش گر نقد و نظر اعضای گروه باشند. لذا علت عدم تمایل اعضای گروههای گفتوگو محور «ضعف استدلال»، علت را باید در ترکیبی از عوامل ارتباطی، روانشناختی و ساختاری جُست که در ادامه به مهمترین آنها اشاره میکنم.
هویت محوری
فضای سیاسیِ قطبی شده، مواضع سیاسی بخشی از هویت افراد بهویژه کارشناسان شده لذا وقتی استدلالی مطرح میشود، مخاطب ناخودآگاه گمان میکند به هویتش حمله شده، نه به ایده و نظرش. در این وضعیت، پذیرش استدلال، بهنوعی خیانت به خود یا حزب و گروه محبوبش تلقی میشود. لذا در چنین وضعیتی عقبنشینی بهمثابه شکست هویتی تلقی میشود و مقاومت شکل میگیرد، نه اقناع.
سوگیری تأییدی و شنیدن گزینشی
تجربه شخصیام مؤید این واقعیت است که اعضای فعال سیاسی معمولاً از قبل تصمیمشان را گرفته و بحث را برای اقناع دیگران دنبال میکنند، و نه برای اقناع نتیجه داده و اظهارات طرف مخالف نادیده گرفتهشده و حتی منابع و مستندات مخاطبِ مخالف بیاعتبار ارزیابی میشود. در این وضعیت تلاشی برای فهم مواضع و نقطهنظر فرد مخاطب صورت نمیگیرد و لذا بحث از دیالوگ خارج و شکل مونولوگ به خود میگیرد.
منطق اقناعی
گروههای مجازی، مخاطب واقعیِ بحث طرف مقابل نیست؛ بلکه «تماشاگران منفعل و خاموشی» هستند که به خوانش پستهای دیگران بسنده کرده و جز در موارد خاصی اظهارنظر سوگیرانهای نمیکنند؛ لذا فرد هیجانیتر حرف میزند، جملات شعاری و احساسی میگوید تا یحتمل لایک و تأیید دیگران را دریافت کند. در چنین فضایی نمیتوان انتظار داشت که مخاطبمان اقناع شود.
فقدان سرمایه اعتماد
اقناع بدون اعتماد ناممکن است و گروههای مجازی بهویژه سیاسی سابقه برچسبزنی یا انگ زنی وجود دارد و نیت طرف مقابل بدبینانه تعبیر میشود. شواهد نشان میدهد که در گروههای سیاسی سابقه برچسبزنی وجود دارد و نیت طرف مقابل بدبینانه تفسیر میشود. بنابراین وقتی اعتماد لازم وجود ندارد، هرگونه استدلال هم فاقد حسن نیت تلقی شده و حتی به توطئه تعبیر میشود.
غلبه هیجان بر عقلانیت
موضوعات سیاسی با بروز حالاتی چون خشم، ترس، تحقیر و حس بیعدالتی همراهاند و در حالت برانگیختگی هیجانی بالا، مغز تحلیلی عقب مینشیند و واکنش سریع جای تأمل را میگیرد و درنهایت اقناع عقلانی قفل میشود.
عدم تناسب زبان با سطح مخاطب
برخی فعالان سیاسی اغلب با زبان نخبگی و فاخر صحبت کرده و مفروضات مشترک را بدیهی گرفته و از واژگان ثقیل یا کلیشههای جناحی استفاده میکنند که مخاطب احساس میکند تحقیرشده یا فهمیده نمیشود و درنتیجه به مقاومت روانی روی میآورد.
ضد اقناع
فضای مجازی سریع است، نه تأملی؛ قطعهقطعه است، نه روایی؛ رقابتی است، نه گفتوگویی پیوسته و لذا اقناع نیاز دارد بهصرف زمان، تداوم، روایت تدریجی که گروههای مجازی بشدت با آن ناسازگارند.
نبود هدف مشترک از بحث
اختلافات ازاینجا نشأت میگیرد که یک گفتوگوکننده دنبال حقیقت است؛ یکی دنبال تخلیه هیجانی؛ یکی دنبال غلبه؛ یکی دنبال برساخت هویت؛ یکی دنبال سرگرمی و گذران اوقات؛ لذا وقتی تعریف مشترکی نداریم از اینکه «چرا داریم بحث میکنیم؟» توافق شکل نمیگیرد.
در کل مباحثات سیاسی در گروههای تخصصی و اندیشه ورزی در پیامرسانهای اجتماعی به اقناع منجر نمیشود؛ چون هویت کاربران و کنشگران فعالتر از استدلالها هستند؛ اعتماد کمتر از هیجان است؛ فضا نمایشیتر از تحقق گفتوگویی سازنده است؛ و هدف گفتوگوکنندگان نیز اغلب همراستا نیستند.