در این راستا پیشنهاد «سه نرخی شدن بنزین» با نرخ پایه ۵۰۰۰ تومان، بار دیگر توجه کارشناسان و افکار عمومی را جلب کرد. موافقت یا مخالفت با این طرح، تنها زمانی معنا مییابد که آن را بر بستر واقعیات اقتصادی و اجتماعی کشور تحلیل کنیم، نه بر مبنای هیجانهای سیاسی یا نگاههای صفر و صدی.
تعادل
نخست باید پذیرفت که بنزین در ایران سالهاست از قیمت تعادلی فاصله گرفته که پیامدهایی داشته است: از قاچاق گسترده سوخت و رشد مصرف تا فشار مالی بر بودجه دولت. هزینه واردات بنزین یا تولید آن بهشدت افزایشیافته و بودجه عمومی توان تحمل یارانه سنگین انرژی را ندارد. هرگونه تعلل در اصلاح نظام قیمت به معنای تداوم زیان ساختاری است. طرح سه نرخی شدن بنزین را میتوان تلاش برای ایجاد تعادل میان اصلاح اقتصادی و حفظ آرامش اجتماعی دانست.
مزیتها
مزیت اول این طرح، حفظ سهمیه یارانه برای عموم مردم بوده است؛ سهمیهای که با نرخ پایینتر، نیاز حداقلی و ضروری خانواده را تأمین میکند. نرخ دوم، برای مصرف عادی و کنترلشده بنزین است؛ مصرفی که از نگاه سیاستگذار، هنوز نیازمند حمایت است تا فشار افزایش قیمت بر زندگی مردم تحمیل نشود. اما نرخ سوم، نزدیکتر به واقعیت اقتصادی است؛ نرخی که مصرف غیرضروری و پرمصرف را هدف قرار داده است در عمل، بخش عمده مصرف غیرضروری و مازاد سوخت، توسط اقشار پردرآمد انجام میشود نه دهکهای پایین. پس باید به سمت عدالت در توزیع یارانه پیش رفت.
قاچاق
مزیت دیگر این طرح، کاهش قاچاق سوخت است. هنگامیکه قیمت داخلی بنزین فاصله زیادی با کشورهای همسایه دارد، جذابیت قاچاق افزایش مییابد و منابع ملی با سرعتی نگرانکننده از کشور خارج میشود. سه نرخی شدن، بهویژه با تثبیت نرخ سوم در سطح واقعی، میتواند این فاصله را کاهش دهد و انگیزه قاچاقچیان را کم کند. این مسئله نه یک بحث سیاسی بلکه یک ضرورت اقتصادی و امنیتی است.
مدیریت هوشمند
یکی دیگر از نقاط قوت این طرح، ایجاد امکان مدیریت دقیق و کنترلشده مصرف است. سه نرخی شدن بنزین به دولت اجازه میدهد که رفتار مصرفکنندگان را بهتر رصد کند و بر اساس دادههای واقعی، سیاستگذاری هوشمندانه انجام دهد. در الگوی تکنرخی یا دونرخی، ابزارهای تنظیمگری محدود است و تفاوت قیمت آنقدر نیست که بتوان میان مصرف ضروری، عادی و مازاد تفکیک دقیق ایجاد کرد. اما در مدل سه نرخی، این تفکیک نهتنها ممکن میشود، بلکه به دولت این فرصت را میدهد که در صورت نیاز، سقفها و سهمیهها را بازطراحی کرده و مصرف را به سمت الگوی مطلوب هدایت کند. چنین مدلی، انعطافپذیری بیشتری دارد و بهجای برخوردهای دستوری از مکانیزمهای اقتصادی برای کنترل بازار استفاده میکند؛ رویکردی که در تجربه بسیاری از کشورها موفق بوده است.
یارانه بنزین به نفع ثروتمندان
بخشی از یارانه بنزین عملاً به نفع کسانی تمام میشود که خودروهای چند لیتری و پرمصرف دارند، نه خانوادهها و اقشاری که خودرو ندارند یا خودرو کممصرف دارند. بنابراین، سهنرخی کردن بنزین میتواند توزیع یارانه را از شکلی «نابرابر» به الگویی «هدفمندتر» تبدیل کند. این هدفمندسازی تدریجی، در نگاه محافظهکارانه اقتصادی، اقدامی محتاطانه و کمخطر از شوک افزایش یکباره قیمت است.
چالشها
این طرح نیز مانند هر سیاست اقتصادی دیگری، چالشهایی دارد. مهمترین آن، لزوم تقویت زیرساختهای نظارتی و جلوگیری از سوءاستفاده و دورزن سامانههاست. همچنین دولت باید اطمینان دهد که درآمدهای حاصل از این اصلاحات، صرفاً در جهت بهبود خدمات عمومی، حملونقل و حمایت از اقشار کمدرآمد هزینه میشود. اگر این شفافیت وجود نداشته باشد، اعتماد عمومی آسیب میبیند و هر سیاست اقتصادی
—even if technically sound—در عمل ناکارآمد خواهد شد.
اصلاحات
سه نرخی شدن بنزین نه یک راهحل جادویی و کامل، بلکه یک گام عقلانی و ضروری است. جامعه امروز ایران بیش از هر چیز به تصمیمات سنجیده، تدریجی و مبتنی بر مصلحت عمومی نیاز دارد؛ تصمیماتی که هم ثبات اقتصادی را حفظ کند و همفشار حداقلی بر معیشت مردم وارد سازد. از این منظر، اجرای محتاطانه و کارشناسی شده طرح سه نرخی، میتواند زمینهساز اصلاحات عمیق و پایدار باشد که سالها به تعویق افتاده است.