اعتراضات اخیر دانشآموزان و جوانان در فرانسه، پرسشی فراتر از بحران یک دولت یا کمبود امکانات آموزشی را مطرح کرده است که آیا ممکن است دموکراسی ازنظر حقوقی برقرار باشد، اما بخشی از شهروندانش احساس کنند صدایشان در تصمیمگیری سیاسی شنیده نمیشود؟
این اعتراضات که از نارضایتی درباره وضعیت مدارس، کمبود معلم و شرایط آموزشی آغاز شد، بهتدریج باخشم عمومی درباره هزینههای زندگی، کیفیت خدمات عمومی و برخورد پلیس پیوند خورد. گسترش حرکت دانشآموزی به اعتراضات وسیعتر نشان داد که یک مطالبه محدود، در شرایط انباشت نارضایتی، میتواند به نشانهای از بحران تبدیل شود.
اما نکته مهمتر، بحران شنیده شدن است؛ فاصله میان حق مشارکت سیاسی و احساس اثرگذاری واقعی بر سرنوشت خویش. نسل زد در جهانی رشد کرده که امکان بیان نظر در آن بیسابقه است، اما دیدهشده در فضای مجازی الزاماً به معنای اثرگذاری بر تصمیمهای عمومی نیست. جوانان میتوانند در چند ساعت یک مطالبه را فراگیر کنند، بیآنکه بدانند کدام نهاد قرار است به آن پاسخ دهد یا چگونه میتوانند نتیجه تصمیمگیری را تغییر دهند.
فرانسه ازاینجهت نمونهای قابلتأمل است. کشوری باسابقه دیرینه مشارکت سیاسی و اعتراض خیابانی، اکنون با نسلی روبهروست که از شرایط مدرسه و چشمانداز آینده خود ناراضی است. وقتی مسیرهای رسمی نمایندگی نتوانند مطالبات اجتماعی را به پاسخهای ملموس تبدیل کنند، خیابان ممکن است به صحنهای برای مطالبه همان چیزی تبدیل شود که نهادهای رسمی نتوانستهاند تأمین کنند: احساس اثرگذاری.
نباید اعتراض مسالمتآمیز را با خشونت و تخریب یکسان دانست؛ همانطور که نباید رفتار خشونتآمیز گروهی از معترضان را بهانهای برای نادیده گرفتن مطالبات جمعیت گسترده قرارداد. دفاع از حق اعتراض، مستلزم دفاع از امنیت مردم نیز هست و حفظ امنیت، بدون رعایت حقوق شهروندان و پاسخگویی نهادهای عمومی، راهحل پایداری نخواهد بود.
درس این تحولات برای همه جوامع، ازجمله ایران، صرفاً این نیست که باید صدای جوانان را شنید؛ بلکه باید برای شنیده شدن آنها مسیر مؤثر ساخت. مشارکت نوجوانان در تصمیمهای آموزشی، گفتوگوی واقعی میان نسلها، شفافیت در سیاستگذاری و پاسخگویی نهادها نباید فقط هنگام بحران مطرح شوند. اگر جوانان صرفاً مخاطب تصمیمهای دیگران باشند، نمیتوان از آنان انتظار داشت در قبال آیندهای که نقشی در ساختنش نداشتهاند، احساس مسئولیت و تعلق کنند.
فرانسه امروز با مسئلهای روبهروست که از مرزهایش فراتر میرود: آیا دموکراسی فقط سازوکار انتخاب حاکمان است یا توانایی مستمر جامعه برای اثرگذاشتن بر تصمیمهایی که زندگیاش را شکل میدهند نیز بخشی از آن است؟ شاید خطر اصلی برای دموکراسی، صرفاً حضور جوانان در خیابان نباشد؛ خطری بزرگتر آن است که آنان به این نتیجه برسند هیچ راه دیگری برای شنیده شدن وجود ندارد.