پژوهشی در سال ۲۰۲۶ درباره رفتار جستوجوی اطلاعات در آستانه یک بحران امنیتی نشان داد که افزایش اضطراب و عدم تحمل ابهام میتواند افراد را به سمت جستوجوی منابع متنوع و پیشبینی و گمانهزنی سوق دهد. سعید معدنی، جامعهشناس و استاد دانشگاه، درباره واکنش مردم در شرایط نااطمینانی و نسبت آن با احساس درماندگی، امید، اعتماد اجتماعی و نقش رسانه و شبکههای اجتماعی می گوید: نیاز به کنترل آینده، کنجکاوی درباره آینده را برمیانگیزد. زیرا در بحرانها، انسان احساس میکند اختیار آینده از دستش خارج شده است. در ادامه گزیده نظرات وی را می خوانید:
پیشبینی آینده در شرایط بحران
انسانها همیشه به پیشبینی آینده علاقهمندند؛ دوست دارند بدانند برای خودشان، خانواده و فرزندانشان آینده چگونه رقم خواهد خورد. به همین خاطر معمولاً مشارکت اجتماعی دارند و سعی میکنند با مداخله خود تا حدودی آینده را تعیین کنند. کسی که در انتخابات شرکت میکند، عضو حزب میشود یا در اجتماعات مذهبی حضور پیدا میکند، در واقع تلاش میکند آینده را برای خودش و خانوادهاش تا حدودی بسازد. اما در شرایط بحرانی، انسان تا حدی خلع سلاح میشود و دیگر نمیتواند مانند گذشته برای آینده برنامهریزی یا در شکل دادن به آن مشارکت کند. در شرایطی مثل جنگ و ناامنی، فرد احساس میکند دستش کوتاه است و نمیتواند خانوادهاش را مانند گذشته حمایت کند؛ بنابراین تمایل بیشتری پیدا میکند که آینده را پیشبینی کند. البته در علوم اجتماعی قطعیت نداریم و فقط میتوانیم احتمال نسبی ارائه دهیم. حتی در یک جامعه عادی هم نمیتوان همه اتفاقات آینده را پیشبینی کرد؛ ممکن است بیماری، تصادف، سکته قلبی یا اختلاف خانوادگی پیش بیاید. اما در یک جامعه عادی، امکان برنامهریزی برای آینده بیشتر است و همین مسئله آرامش بیشتری ایجاد میکند. انسان در هر شرایطی میخواهد بداند چه اتفاقی خواهد افتاد. اما مسئله فقط کنجکاوی نیست؛ فرد حتی اگر آینده ناخوشایند باشد، میخواهد از آن خبر داشته باشد تا بتواند ضررهای احتمالی را برای خودش، خانواده و اطرافیانش کاهش دهد. بنابراین پیشبینی آینده، حتی اگر فاجعهآمیز باشد، میتواند نوعی سپر ایجاد کند تا فرد برای آسیبهای احتمالی آمادهتر باشد.
مدیریت اضطراب
در مردمشناسی و علوم اجتماعی یک نکته مهم وجود دارد؛ وقتی افراد در یک فاجعه مشترک قرار میگیرند، ممکن است احساس آرامش بیشتری کنند. مثلاً در برخی جوامع، هنگام خشکسالی مردم دور هم جمع میشوند و دعا میکنند. یکی از کارکردهای پنهان این رفتار این است که فرد احساس میکند در این فاجعه تنها نیست و دیگران هم آن را تجربه میکنند. اگر تصور کنید یک فاجعه فقط قرار است برای شما یا خانواده شما اتفاق بیفتد، استیصال و اضطراب بیشتری خواهید داشت؛ اما وقتی میبینید دیگران هم درگیر آن هستند، بخشی از این نگرانی تقسیم میشود.
آخرش چه میشود؟
ما سالهاست با انواع بحرانها مواجهیم؛ از جنگ ایران و عراق و تحریمها گرفته تا درگیریهای داخلی، ترورها و تنشهای مختلف. به همین دلیل جامعه دائماً با بحران و آسیبهای روحی مواجه بوده است. در جنگ، این وضعیت گسترده میشود، چون بخش بزرگی از جامعه درگیر میشود. در بسیاری از پژوهشهای مربوط به جنگها دیده شده که در آغاز یک جنگ، مردم معمولاً انتظار دارند بحران زود تمام شود و کمتر تصور میکنند ممکن است چند سال طول بکشد. اما گاهی جنگ طولانی میشود و یک نسل را درگیر میکند. به همین دلیل، در شرایط جنگی میل به دانستن آینده بیشتر میشود؛ زیرا جنگ میتواند مناسبات اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی یک جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. در شرایط جنگی، اختیار تا حد زیادی از دست فرد خارج میشود و تصمیمهای اصلی در سطح دیگری گرفته میشود. فرد هم نمیتواند برای خودش یک حاشیه امن ایجاد کند؛ چون اقتصاد، اشتغال، بیماری، تورم و کمبودها میتوانند زندگی او را تحت تأثیر قرار دهند.
نگرانی از شرایط جنگی
آینده را نمیتوان تغییر داد، اما میتوان برای آن برنامهریزی کرد. فرد دوست دارد بخش قابلتوجهی از برنامهاش محقق شود، اما در شرایط ناامن حتی نمیداند برنامههایی که برای زندگی خود و خانوادهاش دارد تا چه اندازه امکان تحقق پیدا میکند. نگرانی درباره فرزندان، اشتغال، بیماری و آینده خانواده همه با هم به فرد هجوم میآورند. در چنین شرایطی، بحران عملاً امکان برنامهریزی و تلاش برای تحقق آن را از فرد و گروههای اجتماعی، از جمله خانواده، میگیرد.
سخن آخر
نااطمینانی نسبت به آینده، همراه با احساس درماندگی و استیصال، باعث میشود انسان کنجکاوتر شود و دستکم بخواهد حداقلهای لازم برای زندگی آینده خودش، خانواده و اطرافیانش را پیشبینی کند. به همین دلیل است که هرچه احساس ناتوانی در برابر آینده بیشتر شود، سؤال «بالاخره چه اتفاقی خواهد افتاد؟» هم بیشتر تکرار میشود.