اصغر فرهادی از فیلم جدیدش، رابطهاش با آثار کریشتف کیشلوفسکی و مسیری سخن میگوید که در تمام طول فعالیت حرفهایاش به خلق شخصیتهایی پرداخته که قطعیتهای ما را به چالش کشیده است.
به گزارش ایسنا، این کارگردان برگزیده اسکار، بیش از دو دهه است که مخاطب را مقابل انسانهایی قرار میدهد که تصور میکنیم آنها را میشناسیم، تا اینکه اطلاعات تازه همهچیز را تغییر میدهد، این همان اتفاقی است که در فیلمهای «درباره الی»، «جدایی نادر از سیمین»، «فروشنده» و «قهرمان» رخ داد.
در دهمین فیلم بلند و جدیدترین اثر او، «داستانهای موازی»، فرهادی یک گام جلوتر میرود و این بار مخاطب باید کشف کند که آیا آنچه میبیند واقعا اتفاق افتاده یا بخشی از داستانی است که یکی از شخصیتها در ذهن خود ساخته است.
فرهادی در گفتوگویی با جشنواره فیلم ریو میگوید: «ما در واقعیت زندگی نمیکنیم؛ ما در تصورمان از واقعیت زندگی میکنیم.»
این فیلمساز که دو بار برنده اسکار بهترین فیلم بینالمللی شده است، برای نمایش فیلم جدیدش «داستانهای موازی» به برزیل رفته است، فیلمی که در بخش رقابتی رسمی هفتادونهمین جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد و اکنون در بخش «پانورامای جهانی» جشنواره فیلم ریو حضور دارد.
گفتوگویی با کیشلوفسکی
خاستگاه «داستانهای موازی» به مجموعه «ده فرمان» ساخته کریشتف کیشلوفسکی در اواخر دهه ۱۹۸۰ بازمیگردد. فرهادی که برای ساخت فیلمی بر اساس این مجموعه دعوت شده بود، قسمت ششم را انتخاب کرد؛ اپیزودی که بعدها به فیلم بلند «فیلم کوتاهی درباره عشق» محصول ۱۹۸۸ گسترش یافت و داستان جوانی را روایت میکرد که با تلسکوپ، زنی را که در ساختمان روبهرو زندگی میکند زیر نظر میگیرد.
با این حال، یک مشکل وجود داشت. فرهادی دلیلی نمیدید که صرفا فیلمی را که تحسینش میکرد دوباره بسازد.
او میگوید: «این نخستین بار بود که کاری را با الهام از فیلم دیگری انجام میدادم. کیشلوفسکی آن قسمت از «ده فرمان» را ساخته بود که فیلم بسیار خوبی بود. بنابراین وقتی پیشنهاد ساخت فیلمی با الهام از اثر او به من داده شد، نخستین سؤالی که از خودم پرسیدم این بود: «رابطه من با این داستان چیست؟» نمیخواستم فیلم را بازسازی کنم. فیلم از قبل خوب بود و نیازی به بازسازی نداشت. آنجا بود که به ایدهای رسیدم: میتوانستم با کیشلوفسکی وارد گفتوگو شوم. این گفتوگو میتوانست نوعی ارتباط سینمایی میان جهان کیشلوفسکی و جهان من باشد.»
اصغر فرهادی: چه کسی از شما خواست ما را نجات دهید؟
در قسمت ششم «ده فرمان»، شخصیتِ اثر کیشلوفسکی چیزی را میبیند، اما صدای آن را نمیشنود. فرهادی این ایده را حفظ کرده، اما یک چالش تازه به آن افزوده است. همسایگانی که «سیلوی» آنها را به شخصیتهای داستانهای خود تبدیل میکند، متخصصان صداگذاری هستند؛ افرادی که دقیقا کارشان خلق صدا برای تصاویر است.
این تقابل هوشمندانه است، از یک سو زنی تصاویر خاموش را میبیند و داستانهایی را در ذهن خود خلق میکند؛ از سوی دیگر، متخصصانی قرار دارند که تصاویر را میبینند و صداهایی میسازند که به ما کمک میکنند آنها را باور کنیم.
از نگاه فرهادی، تلسکوپ نیز نوعی رسانه است، ابزاری که بخش کوچکی از جهان را در اختیار «سیلوی» (شخصیت فیلم) قرار میدهد و او از همان بخش کوچک، چیزی بسیار بزرگتر میسازد.
فرهادی میگوید: «شما از طریق این رسانه به بیرون نگاه میکنید و بر اساس عناصر کوچکی که از یک سوراخ کوچک میبینید، چیزی میسازید. یک جهان، یک زندگی خلق میکنید و بعد آن را به مخاطب ارائه میدهید. اما هر زاویه دید، آنچه را میبینیم و نحوه دیدن ما را تغییر میدهد، چون نمیتوانیم تمام تصویر را از همه زوایا ببینیم. ما فقط از یک زاویه نگاه میکنیم و حتی همان زمان باور میکنیم ، من همهچیز را درباره آن زندگی میدانم، اما نمیدانیم.»
به گفته این کارگردان، این سازوکار تنها به داستان و سینما محدود نمیشود و حتی در سادهترین روایتهایی که هر روز برای یکدیگر تعریف میکنیم نیز وجود دارد.
او میگوید: «به خانه میرسید و پسرتان میپرسد: امروز سر کار چه اتفاقی افتاد؟ و شما برایش تعریف میکنید چه اتفاقی افتاده است. اما آیا تمام داستان را تعریف میکنید؟ نه. شما آن را تغییر میدهید. حتی وقتی صحبت میکنید، با دستهایتان و با لحن کلماتتان، چیزی را تغییر میدهید.»
این همان ایدهای است که «داستانهای موازی» بر آن بنا شده است: میان واقعیتها و شیوهای که آنها را روایت میکنیم، همیشه فاصلهای وجود دارد.
فرهادی میگوید: «ما در واقعیت زندگی نمیکنیم؛ ما در تصورمان از واقعیت زندگی میکنیم.»